۳/۰۴/۱۳۸۹

دویچه وله / مختومقلی فراغی شاعر ترکمن ، دگرگون‌کننده و نوآور

دویچه وله / مختومقلی فراغی شاعر ترکمن ، دگرگون‌کننده و نوآور

مختومقلی فراغی، شاعر ترکمن
اشعار مختومقلی فراغی به زبان‌های فارسی، انگلیسی، فرانسه و روسی ترجمه شده است. این شاعر که زادگاهش در شمال ایران است، بنیانگذار ادبیات مدرن ترکمنی شناخته می‌شود. گفت‌وگو با دکتر یوسف آزمون، مترجم انگلیسی اشعار مختومقلی.

مختومقلی فراغی، شاعر ترکمن، در سال ۱۸۷۹ در حاجی قاوشان واقع در شمال گنبد‌کاووس چشم به جهان گشود. پدرش دولت محمد آزادی (۱۷۶۵-۱۷۰۰) یکی از مشاهیر بزرگ ترکمن به حساب می‌آید و از او آثاری چون "وعظ آزاد" و "بهشت‌نامه" به یادگار مانده است. مختومقلی که به زبان‌های فارسی وعربی نیز تسلط کاملی داشت، اشعار زیادی را سروده و درمیان ترکمن‌ها جایگاه ویژه‌ای دارد. گفته می‌شود، دیوان شعر او نزد ترکمن‌ها بعد از قرآن دومین کتابی است که اهمیت دارد.



هر سال به مدت یک هفته در اواخر خردادماه در ایران "هفته‌ی شعر مختومقلی" برگزار می‌شود. امسال ۲۷۷ مین سالگرد این شاعر به مدت یک هفته در شهرهای شمال کشور گرامی داشته شد. همزمان با ایران، در ترکمنستان، افغانستان، ترکیه و آلمان نیز مراسم سالگرد مختومقلی برگزار شد.
در سال گذشته مراسم هفته شعرمختومقلی در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد و توجه محافل سیاسی کشور را نیز به خود جلب کرد. آیت‌الله مهدی کروبی در پیامی که به‌مناسبت گرامی‌داشت مختومقلی فراغی فرستاده بود، چنین خاطر نشان کرد: «مختومقلی فراغی شاعر شهیر و عارف فرزانه ترکمن با آثار زیبا و به یادماندنی خود افتخار بزرگی برای کل ایران است و بایستی زبان این شاعر و عارف نامی نیز به عنوان یکی از زبان‌های اقوام ایرانی مورد توجه قرارگیرد. امیدوارم همانطوری که خود شاعر آرزو کردند نام ایشان را در ردیف مفاخر بزرگی چون حافظ، سعدی، فردوسی، جامی، مولانا و... به ثبت رسانده، ورقی دیگر بر اوراق افتخارات ملی خود بیافزاییم.»

در مراسم پایانی هفته‌ی شعرمختومقلی، امسال برخی از مقام‌های دولتی ایران و همچنین بیش از ۱۰۰ مهمان خارجی در آقا توقای، در آرامگاه او حضور پیدا کردند. بر سنگ مزار مختومقلی یک بیت به زبان ترکمنی حک شده که معنای آن چنین است: «به کسانی که پرسیدند چه کسی در این مکان آرمیده؟ بگوئید: مختوقلی از ایل گرکز و از سرزمین اترک».
دویچه وله: آقای دکتر یوسف آزمون برخی از اشعار مختومقلی برای نخستین بار به همت شما از زبان ترکمنی به انگلیسی ترجمه شده است. چطور شد تصمیم گرفتید اشعار این شاعر را ترجمه کنید؟
یوسف آزمون: من سال‌ها درباره مختومقلی کار می‌کردم و حتی تز دکترای من هم درباره "زبان مختومقلی" است. ولی می‌دانستم که این کار آسانی نیست، چون برای ترجمه شعر بایستی انسان خودش شاعر باشد و من هم تا آن حد شاعر نیستم. درانگلستان ما "جمعیت دوستداران مختومقلی" را تاسیس کرده بودیم. این یک جمعیت ادبی بود و یکی از کارهای این جمعیت هم ترجمه‌ی مختومقلی بود.

ما مجله‌ای نیز بنام "مختومقلی ستادی Magtymguly Study یعنی تحقیقاتی در مورد شاعر در انگلستان منتشر کردیم و این ترجمه و مجلاتی که ما منتشر کردیم، دوستداران زیادی را در انگلستان و دیگر کشورهای انگلیسی زبان پیدا کرد.

به نظر شما مختومقلی فراغی در زبان و ادبیات ترکمن از چه جایگاهی برخوردار است؟
مختومقلی را به عنوان بزرگترین شاعر ترکمن می‌شناسند. کاری که وی کرده، آثاری را به زبان ترکمنی آفریده که برای همه‌ی ترکمن‌ها مفهوم بوده است. ولی شعرای پیش از او به زبان چغتای، یعنی به زبان فرهنگی آن زمان آسیای‌ مرکزی می‌نوشتند. مختومقلی یک دگرگونی عظیمی در ادبیات ترکمنی به وجود آورد. وی نخستین بار از زبان محلی استفاده کرد و حتی در به کارگیری لغات فارسی و عربی نیز بیشتراز لهجه‌های محلی که مردم تلفظ می‌کردند و قابل فهم بود، استفاده کرده است.
از این نظر و همچنین تنوع موضوع‌هایی که وی در اشعارش به کار برده، نسبت به شعرای کلاسیک دیگر فرق می‌کند و در شعر ترکمنی نوآوری کرده است. موضوع اشعار وی فراوان است و از این نظر هر کسی آن چیزی را که درباره‌ی خودش هست، می‌یابد و این محبوبیت مختوقلی را در میان مردم زیاد کرده است.
آقای آزمون، مختومقلی شاعری است که در میان ایرانیان نیز به دلیل هفته‌ی شعرش که در اواخر اردیبهشت برگزار می‌شود مشهور شده است. به نظر شما مختومقلی و آثاری که از او باقی مانده، تا چه حد تحت تاثیر زبان و ادبیات فارسی قرار گرفته است؟
مختومقلی به زبان و ادبیات فارسی تسلط داشته. مثلا مولوی را خوب خوانده است. البته هر شاعری تحت تاثیر یک یا چند شاعر قرار می‌گیرد، یعنی به نظر من این یک قاعده‌ی کلی است. چون یک شاعری به شاعر دیگر علاقمند است، این را در اشعارش هم منعکس می‌کند. مختومقلی اشعار آنها را کاملا ترجمه نکرده، ولی تاثیرش را ما می‌بینیم.
در ترجمه‌ی اشعار مختومقلی از ترکمنی به زبان انگلیسی، بزرگترین مشکل شما چه بود؟
بزرگترین مشکل من قافیه بود، البته ترجمه‌ی شعرهمانظور که گفتم آسان نیست، چون هم باید درست ترجمه شود و هم به اصل‌اش نزدیک باشد. قاعدتا در ترجمه بسیاری از اشعار از اصل خود دور می‌شود. مثلا رباعیات عمر خیام به انگلیسی که توسط ادوارد فیتزجرالد ترجمه شده، اصلا خودش نوشته، ولی توانسته در آن روح اشعار خیام را منعکس کند. ما نیز همین کار را در رابطه با ترجمه‌ی اشعار مختومقلی کردیم.
برخی از این اشعار که قافیه‌اش بسیارمشکل بود، چون بیت‌ها و مصرع‌ها طولانی بودند و قافیه‌سازی مشکل بود، من از براین اولویس، نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی برای قافیه‌سازی کمک گرفتم.

کوروش کبیر یا چماقی کبیر

کتاب های درسی مان مملو از قهرمانیهای این به اصطلاح « کبیر » ها بود . نوشته ها همه حاکی از نژاد آریاییها  و انسانیت آنان در دوران هخامنش ها بود ، حقوق بشر در زمان های قدیم با کوروش کبیر همزاد شد و این سریال همچنان ادامه داشت تا این شخصیت منحصر به فرد سلاله آریایی در جایگاه ذوالقرنین پیامبر برگرفته از قرآن کریم بنشیند تا همه چیز در کتیبه ی تاریخ تمام شده انگاشته شود و بدین ترتیب نژادی پاک از لابلای تاریکی های سرگردان سر بر آورد و برای ما همه چیز شد ، جسم و روح ما را در خود قبضه کرد و در نتیجه کشور ایران برابر با نژاد آریا گردید ، برابر با پارس شد و تمام تخیلات و رویاها با پرده ای از کوروش و داریوش همرنگ گشت و ما تنها کوروش پرست شدیم و ستایش داریوش نمودیم ، غافل از اینکه قبل از کوروش و بعد از آن ملت هایی در این سرزمین زیستند و زندگی می کنند که هیچ علقه ای با سلسله باستانی هخامنش ندارند و همچنین هیچ وابستگی با نژاد آریا  پیدا نکردند اما آنها انکار شدند و هنوز هم نادیده شمرده می شوند .
اقوام اصلی قوتتی ، لولوبی ، هورری و کاسسی صدها سال در اتحادیه ماننا و ماد که همگی جزء زبان های التصاقی     بوده اند ، قبل از پارس ها در این سرزمین می زیستند که در محدوده ای بسیار وسیع کوه های قفقاز و رود ارس گرفته تا همدان و ری سکونت داشتند .
کوروش برای ما آغاز تمدن در این منطقه و اگر اغراق نباشد آغاز بشریت تلقین شد حتی تخت جمشید نیز وارد سند مالکیت هخامنشیان در آمد و هرچه را که قبل از کوچ پاسارگادها از سیبری ، توسط اقوام پیشین ساخته و پرداخته شده بود بنام تازه مهاجران درج گردیده و آشکارا مدنیت ما قبل کوروش بطور رسمی دزدیده شد .
طبیعی است در این میان ملت هایی که همه چیزشان حتی فرهنگ و زبانشان مورد تاخت و تاز قرار گرفته سر به عصیان  بنهند و برای بازگشت استقلال خود به مبارزه برخیزند ، جواب همه آن ها را داریوش کبیر در کتیبه بیستون داده است : من هم بینی و هم گوش و هم زبان سردار ماد را بریدم و یک چشم او را هم کندم ، اورا به در کاخ بستم تا همه او را ببینند و سپس در همدان به دار زدم و تمام یاران او را در درون دژ حلق آویز کردم بدین ترتیب کشت وکشتار شروع می شود و تا ملل اصلی قبل از مهاجران ( یا مهاجمان ) مغلوب کامل شوند .
تاریخ نگاران برجسته ساز هخامنشیان نیز در عصر حاضر بر آن تحریف ها و جعلیات و دزدیها مهر تایید زده و نژاد پرستی را به اوج رسانده اند ، بطوریکه حسن پیرنیا در کتاب ایران باستان صفحه ١۵٧ می نویسد : « وقتی آریایی ها وارد فلات ایران شدند با مردمانی روبرو شدند که زشت و از حیث نژاد ، عادات و اخلاق و مذهب از آن ها پست تر    بوده اند یعنی آریان ها مردمان بومی را دیو یا تور ( تورک های قدیم ) نامیده اند ، آریان ها هرجا که تور را می دیدند می کشتند و بعد ها کارهای پر زحمت را از قبیل زراعت ، تربیت حشم و خدمت در خانواده ها بر دوش آن ها نهادند یعنی استعمار و بهره  کشی .
جناب فردوسی نیز در شاهنامه اش ملت های تورک ساکن در این سرزمین را که قبل از پارس ها اقامت داشتند دیو سیرت معرفی کرده بود .
ناصر پورپیرار در صفحه ۵۴ کتاب دوازده قرن سکوت در جواب پیرنیا می نویسد :
« اما اگر منظور آقای پیرنیا بومیانی است که تا ورود هخامنشیان موفق به ایجاد ده ها  مرکز تمدن و تجمع درخشان در این سرزمین شده اند پس دیگر لا اقل و منطقا هخامنشیان را نه ایرانی ، بلکه باید متجاوزین به آن تمدن ها بشناسیم »
اضافه می کنیم به اینکه کلیه تاریخ نگاری که در این هفتاد و هشتاد سال اخیر در ایران صورت گرفته همواره کوروش با اصطلاحات « پارس » و « آریا » همراه بوده است و هر یکی مکمل دیگری در این مهره چینی شطرنجی محسوب    می شوند.
در کتاب فرمان کوروش بزرگ به تالیف عبدالمجید ارفعی ، جناب کوروش کبیر می فرماید : من کوروش پادشاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند و …
ببینید این ذکر کوروش که در تاریخ بیطرف و بیغرض ، که بجز قتل و غارت و دزدی و چپاول چیز دیگری از وی سراغی نیست چگونه در گل نبشته خود که در بابل یافت شده است خود را از تمامی جهانیان بالاتر و برتر القاء می کند ، کورشی که طایفه های مهاجم آن از شمال کوه های اورال وارد این سرزمین شدند ، به تاراج مدنیت حداقل ١۵ تمدن اصلی قبل از خود پرداخته و هرچه که آنان ساخته بودند اینها به اسم خود مصادره نموده و تحویل آیندگان دادند همچنان که پیشتر گفتیم اکثریت ملت هایی که ساکنان اصلی در این منطقه محسوب می شدند التصاقی زبان یا دقیق تر بگوییم تورک های اولیه بودند ، اما در مورد عناوین پارس و آریا که در تاریخ اخیر و همچنان بر اساس بده بستان های  هخامنش با یهود در آن زمان ، بصورت زبان مستقل و نژاد پاک مطرح شده است ، جناب پورپیرار مینویسد این جاست که برای نخستین بارمردم ایران این قوم بی نشان و ناشناخته و خونریز را « پارسه »                                                             خواندند لقبی که در این کهن سرزمین و ایران کنونی ودر فرهنگ ماد و عیلام « گدا ، ول گرد و تهاجمی معنی شده است .
چقدر معنای این لقب با هستی تاریخی این قوم ( هخامنش ) منطبق است و اینکه ما را به وسعت و عمق درد و رنجی هدایت می کند که مردم ایران در روند برآمدن هخامنشیان تحمل کرده اند .
.همچنان در مورد آریا می نویسد هیچ ردپایی از این واژه با معنی نژادی آن پیش از نقر در کتیبه ی بیستون نیافته ایم .                            حتی معتقد هست که برخی از خاورشناسان کلمه هرات در کتیبه بیستون که در اصل « هرو » آورده شده به عمد وبر غلط آنرا آریا خوانده اند تا به ادعای داریوش عینیت ببخشند و برای تصدیق آرزوهای اوست که چنین قومی را اختراع    می کنند.
به این ترتیب تنها احتمال دارد که محلی دور از حاکمیت هخامنشیان به اسم « آریا » موجود باشد  و بس ، نه نژادی به نام آریا وجود داشته و نه می تواند جزء گروه های زبانی قرار بگیرد .
***
در تکمیل این همه جعلیات و تحریفات تخت جمشید که نمونه تمدن و فرهنگ ایلامی بشمار می آید بطور کلی بنام کوروش کبیر و داریوش کبیر و امپراطوری هخامنش تمام شد ، امپراطوری که با جنایت های بیشمار این به اصطلاح « کبیر » ها برای خود حقوق بشر می سازد و خود را بنابه نوشته های تاریخ نگاران آریا محور : با اخلاق ، مهربان ، باسواد و دارای فرهنگ غنی و تمدن های درخشان معرفی می کند و تا آن جا دوام می یابد که از جمجمه آنان نیز یک اصالت عالی خروج می کند .
بازهم ناصر پورپیرار می نویسد : این است ماهیت واقعی یک امپراطور بیگانه ی بر خون و از خون بر آمده که در منطقه ی خیزش صنعت و هنر جهان از خود یک خشت مال ، یک آجرپز و … ندارد و تا پایان در تاریخ جز بر نیزه اش تکیه نکرده است .

اما جالب ترین نکته در این جاست که امسال  ٢٩  اکتبر « ٨ آبان » روز حقوق بشر روز کوروش کبیر نامگذاری شده بود یعنی کوروش کبیر برابر با حقوق بشر و حقوق بشر برابر با کوروش کبیر در ایران و حتی خارج از ایران قلمداد شده و تلقین می گردد که به همین مناسبت « کوروش کبیر » چی ها در دهم آبان در تخت جمشید مثلا گردهمایی داشته و یاد و یادواره آن بزرگترین شخصیت تاریخ که تا مقام پیامبری به اوج رسیده گرامی بدارند .
شخصیتی که در تاریخ بیش از دوهزار  پانصد ساله ی این سرزمین نقش یک چماق کبیر را برای از بین بردن ملت هایی که مدنیت آفریده اند بازی کرده است .
آن زمان این چماق بر سر بابلی ها و ایلامی ها فرو افتاد و این زمان ابزاری بدست پارس ها برای محو و آسیمیله نمودن ملت های متشکل در ایران : بلوچ ها ، عرب ها ، ترکمن ها ، لر ها ، و کردها و خصوصا اکثریت جمعیت کشور یعنی تورک های آذربایجان مورد استفاده قرار می گیرد .
کوروش کبیر بعنوان چماق کبیر بهانه ی بزرگی برای آریا محوران شده تا هرچه که غیر آریایی ( غیر پارس ) می باشد انکار گردد اما غافل از این که این کوروش به اصطلاح « کبیر » بدست ملکه تورک های ماساژت « تومروس » به طرز فجیعی کشته می شود .
دکتر زهتابی در جلد اول کتاب تاریخ دیرین تورک های ایران صفحه ۶٣٩  و ۶٣٨  می نویسد : کوروش پادشاه  پارس در یک نبرد نابرابر پسر ملکه تومروس را به  قتل می رساند ولی این ملکه می گوید : من تو را در میدان جنگ شکست می دهم اما تو با حیله و مکر بر سر من مصیبت آوردی و پسرم را از من گرفتی ، آنطور که گفته ام تو را از خون خوردن سیراب خواهم کرد .
جنگ این دو اردو در آن سوی آراز ( ارس ) به وقوع می پیوندد و به این ترتیب کوروش بعد از ٢٨  سال در سال ۵٢٩ قبل از میلاد از لشکر تورک های ماساژت شکست خورده و سرش از بدن جدا گردیده و در یک پوستین پر از خون انداخته می شود .
این بود پایان یک خون ریز تاریخ که با  دیکتاتوری ، چپاول ، فرهنگ و مدنیت قبل از خود از یک پیشرفت و تکامل بشری در میان ملت ها و تمدن های ایلامی ، بابلی ، قوتتی و لولوبی ( شمال غرب کشور : آذربایجان ) ممانعت به عمل آورد و سد بزرگی شد تا بشریت از چند دور تکامل تاریخی باز ماند .
اینک آن کوروش و داریوش « کبیر » ها به مثابه یک پتک و چماق ، چنان بر سر غیر پارس ها ( غیر آریایی ) کوبیده می شود تا همه چیز رنگ بوی پارسی بخود بگیرد .
اگر به کتاب تاریخ سال سوم دبیرستان امسال ( صفحه ٣ ) توجه کنیم کاملا قضیه آشکار می شود : سلسله هخامنشیان با فرمانروایی کوروش بزرگ آغاز شد ، او توانست با متحد کردن اقوام پارسی و ماد حکومتی را پایه گذاری کند که گستره قلمرو آن شامل تمدن های کهن به جز بخشی از یونان باستان بود کورش به دلیل خداپرستی ، عدالت خواهی و خردمندی اش شهرت جهانی یافته است .
برخی معتقدند که در قرآن مجید به عنوان فرمانروای نیک سیرت ستوده شده همان کوروش پادشاه ایران است .
***
در پایان خاطر نشان می سازم که کشور ایران یک کشور کثیرالمله بوده که بایستی تمام ملت های ساکن در این سرزمین اعم از تورک آذربایجانی و ترکمن گرفته تا فارس ، کرد ، بلوچ ، عرب و لر و … زیر سایه ی قانون و عدالت در تمام جنبه های آن ، حق زندگی برابر داشته باشند.

دوم این که هیچ شخصیت و یا سلسله تاریخی نمی تواند همانند چماقی اعمال شود که نژاد پرستی را همراه حذف هویت تاریخی سایر ملت ها به منصه ظهور برساند .
شهروند پارس همانقدر عزیز و گرامی هست که شهروند بلوچ ، عرب ، کرد و تورک آذربایجانی .
و یک شهروند پارس همان قدر که از امکانات زبانی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی بهره لازم را میبرد بایستی سایر ملت ها نیز از حقوق مذکور استفاده عادلانه داشته باشند .
در نهایت ، این نوشته بدون هیچگونه غرض ورزی و عناد نسبت به یک ملت یا زبان ، به رشته تحریر در آمده است و همه انسان ها در این سرزمین باید از موازین حقوق بشر و قانون اساسی در تمامی ساحه ها ، آن هم به معنای واقعی آن بهره مند گردند .
به امید آن روز

پارس گرايی و بحران هويت در ايران

مسئله قوميت و حقوق اقوام در ايران، پيشينه ای کمتر از صد سال دارد. تا قبل از شروع قرن فعلی هجری، حقوق اقوام جزو عوامل تعيين کننده سياست کلی مملکت محسوب نمی شد.  تنها با انقلاب مشروطيت و در حد بيشتر، با شروع سلطنت پهلوی اين مسئله اهميت پيدا کرد و با رشد روز افزون، تبديل به يکی از مسائل مهم اجتماعی و سياسی ايران گشت. پشتيبانان حقوق اقوام، کمبود حساسيت به اين مسئله در دورانهای قبل را مديون غلبه قوم خيالی پارس و خفه کردن صدای اقوام می دانند، در حالی که مخالفان دامن زدن مسئله حقوق اقوام، آنرا برای امنيت و تماميت ارضی مملکت، خطرناک می دانند.  اين نوشته سعی در پيدا کردن ريشه های اين مسئله  در فرهنگ صد سال اخير، بخصوص برداشت عمومی از تاريخ ايران دارد، و نتيجه خواهد گرفت که رشد مسئله حقوق اقوام، نتيجه کژبينی و برداشت بد و ناقص از تاريخ ايران و تعليم غلط و يکبعدی آن در جامعه است.

امروزه، خط سير کلی تاريخ ايران، به صورتی که در مدارس تعليم داده می شود و اکثريت جامعه از آن اطلاع دارند، از دوران هخامنشی (2500 سال قبل) آغاز شده و با گذر از دوره پارتی/اشکانی و ساسانی، به نقطه عطف "اسلام" می رسد، که اين  دوران اسلامی با چالشهای تاريخی مختلف، تا دوران خود ما ادامه دارد.  اصطلاح «تاريخ دوهزار و پانصد ساله» امروزه به صورت يک کليشه در آمده و برای عموم مايه افتخار و برای متخصصين، مايه تاسف است.  شروع اين تاريخ دوهزار و پانصد ساله، برای اکثريت جامعه ايران،  مترادف است با شروع تاريخ ايران.  در اينجاست که بايد ريشه های بحران هويت و قوميت پرستی فعلی را جستجو کرد.

در اوايل قرن فعلی هجری، کمتر کسی از عموم از تاريخ ايران به صورتی که امروزه مطرح می شود،
اطلاعات قابل توجهی داشت.  در طول حداقل هزارسال گذشته، منبع اصلی تاريخ برای ايرانيان، شاهنامه فردوسی و ديگر ادبيات تاريخی/رزمی موجود نظير خمسه نظامی، بوده است.  شاهنامه، بدون شک مهمترين همه اين منابع، کتابی بود که بطور اعم، از موقعيت جغرافيايی و بستگی قومی قهرمانانش، سخن زيادی نمی گويد.  برای پادشاهان افسانه ای شاهنامه هيچوقت پايتختی ذکر نشده و حتی راجع به زبان مادريشان سخن نرفته (حتی ضحاک تازی هم به نظر نمی آيد که برای حرف زدن با رعايايش مشکلی داشته).  در شاهنامه، «ايران» و «ايرانی» تنها نشانه های محلی و قومی هستند (رستم، که تا حدی استثناست، هنوز هم کاملا" ايرانيست، و موقعيت نشانه های جغرافيای ديگر هم به هيچوجه مشخص نيست: به عنوان مثال،  مازندران شاهنامه، موقعيت تعريف شده ای ندارد). 

در اوايل قرن 14 هجری، قرن فعلی ما، توجه روز افزون باستانشناسان و ايرانشناسان غربی، منجر به کشف آثار تاريخی درخشانی نظير تخت جمشيد، پاسارگاد، و کتيبه بيستون شد. برای دانشمندان غربی که خود  اکثرا" از جوامع تک قومی ميامدند، تصور يک مملکت با تکثر اقوام، دور از ذهن بود.  اين دانشمندان، با پيشينه ذهنی وجود يک قوم غالب که رقم زننده اصلی وقايع تاريخی در ايران بوده، نتايج تحقيقات خود را به جامعه علمی و در نهايت به عموم ارائه کردند[i].  هويت« پارسی»، به دليل حضور آن در تاريخ نگاری غربی از طريق نوشته های هردوت و تورات، طبيعتا" اولين کانديدای دانشمندان غربی برای اشغال اين موقعيت غالب بود.  کشف آثار درخشان هخامنشی، مهر تاييدی بود که بر اين پيشينه ذهنی خورد، هرچند که در کنار اين آثار، آثار درخشانی از تمدنهای ايلامی، کاسی، اورارتو، و ميتانی هم وجود داشت، اما سعی در تحکيم موقعيت هخامنشيان، آثار هخانشينان را بر آثار ديگر ارجحيت داد.  تحقيقات ناکامل دانشمندان غربی، نتيجه گيری عجولانه روشنفکران ايرانی، و استفاده سودجويانه سياستمداران برای تقويت يک هويت ملی در مملکتی که جديدا" با مرزهای مشخصی محدود شده بود، باعث جايگزينی تاريخ «جديد» بجای تاريخ شاهنامه ای و افسانه ای شد.  هرچند که تاريخ نگاری جديد بر مبنای اصول علمی و صحيح بنا شده بود، اما هنوز در دوران کودکی به سر می برد و گستره و ابعاد آن تعريف نشده بود. 

نتيجه جايگزينی عجولانه اين تاريخ جديد، تعريف جديدی از شکل گيری ايران به عنوان يک محدوده سياسی و فرهنگی بود.  سلسله هخامنشی به عنوان بنيانگزاران ايران پا  به صحنه وجود گذاشتند؛ ادعايی که احتمالا" خود هخامنشيان را نيز تعجب زده می کرد. تاريخ ايران قبل از هخامنشيان،(2000 سال تاريخ عيلام، حداقل 1000 سال قدرت کاسی ها در ايران و بين النهرين، و مادها) به پانوشتی تبديل شد، و تاريخ 5000 ساله ايران، به 2500 سال تاريخ پارس کاهش داده شد.  پارس مرکز بينی تاريخی، حتی به اين منجر شد که سلسله پارتی/سکايی اشکانيان، به ناشناخته ترين دوره تاريخی قبل از اسلام ايران تبديل گشت (البته اردشير بابکان هم بی تاثير نبوده). 

اين پارس گرايی، عملا" تمام پيشرفت جامعه ايران را به تدبير قوم خيالی «پارس» نسبت داده (عملا" فرق بين پارسی و مادی و پارتی، در همان دوران قبل از اسلام از بين رفته بود).  در اين نگاه خطی و بدون انعطاف به تاريخ ايران، تمام اقوام غير «پارسی» (کردها، لرها، بلوچها، و اخيرا" آذربايجاني ها)، به عوامل کناری و درجه دو در پيشرفت تاريخ مبدل شدند.  در تعليم تاريخ ساسانی، اقوامی نظير سغديان يا خوارزميان که عملا" نبض اقتصادی مملکت را در آن زمان به عهده داشتند، در مدارس امروزه محلی از اعراب ندارند و اکثريت، حتی اسمی هم از آنها نشنيده اند.  نتيجه اين خطی ديدن تاريخ و آفرينش خيالی يک قوم غالب، احساس ناديده گرفته شدن ديگر اقوام ايرانی و سعی بيهوده برای اثبات اهميت بزرگان اين اقوام و قوم تراشی برای شخصيتهای تاريخی است (ابوعلی سينای «تاجيک»، بيرونی «خوارزمی»، مولانای «ترک» و بابک «آذربايجانی»)، در صورتی که در دوران زندگی اين شخصيتها، آنها خودشان را از نظر فرهنگی به دنيای ايرانی متعلق می ديده اند، طرز ديدی که نتيجه اش مهاجرت ابوعلی سينا از بخاراست به همدان و صائب تبريزی به دهلی! 

از طرفی، زبان فارسی (پارسی نوين) همواره در ايران به صورت يک زبان رابط بکار رفته و از پيوستگی قومی جدا بوده (بوجود آمدن اين زبان در جنوب ايران، رشدش در غرب ايران، و تکاملش به دست اديبان خراسانی، خود بهترين نشانه از بی قوم بودن اين زبان است).  چه بسا پادشاهانی که زبان مادريشان فارسی نبوده، که برحسب قضا تقريبا" اکثر پادشاهان هزار سال اخير ايران را شامل می شود، اما از فارسی برای ارتباط استفاده کرده اند.  حتی «ايرانی» ترين اين پادشاهان، آل بويه و آل زيار، هم خود ديلمی زبان بوده اند.
زبان فارسی، با وجود «پارسی» بودن، زبان قومی قوم مشخصی در ايران نبوده، کما اينکه بسياری از مردمان خارج از محدوده تاريخی پارس، بيشتر از هزار سال است که از اين زبان به عنوان زبان مادری استفاده می کنند.  پس هويت اين زبان در درجه اول ايرانی است و بعد «پارسی» (فارسی فعلی، همانقدر از سغدی، خوارزمی، باختری، و ديگر زبانهای ايرانی اثر پذيرفته که از زبان «پارسی»). 

بطور خلاصه، انتخاب نابه جای سلسله هخامنشی به عنوان بنيانگذاران ايران و غالب ديدن عامل پارسی در  تکامل تاريخ ايران، اشتباه تعليماتی صد سال اخير، به همراه نسبت دادن زبان مشترک همه اقوام ايرانی به يک قوميت غير موجود، باعث بوجود آمدن حس بی قدرتی و نداشتن اهميت تاريخی در اقوام ايرانی دوران مدرن شده است.  هرچند که وجود تصميم گيرندگان سياسی با موقعيتهای قومی مختلف در طول تاريخ ايران مسئله ای هميشگی بوده و هست (هنوز هم موقعيت قومی بسياری از سياستمداران برای مردم نامعلوم است و به ندرت نقش تعيين کننده ای در عملکرد سياسی دارد)، اما حس کم اهميت بودن در بسياری از اقوام رو به رشد است. 

به عنوان نتيجه، برای حل مسئله خودکم بينی قومی در ايران و بحران هويت در کشوری که همواره به چند قومی عادت کرده، بايد بازبينی کلی در تاريخ نگاری و تعليم تاريخ در ايران کرد و از موقعيت مصنوعی قومی خيالی به عنوان نيروی غالب تاريخی، به حقيقت تاريخ ايران که همکاری هميشگی همه اقوام در شکل گيری «جهان ايرانی»[ii] بوده، دست پيدا کرد.    

بدون تبریز هیچ جنبشی در ایران موفق نمی شود

تنها راه برای جبران بی اعتمادی ملت آذربایجان به تهران برسمیت شناختن حقوق ملی آذربایجان از سوی جریانات سیاسی مخالف  می باشد. دو حق اساسی و دمکراتیک ملت آذربایجان یعنی" جق تعیین سرنوشت ملی" و "رسمیت یافتن زبان تورکی" بایستی برسمیت شناخته شود. دو حق اساسی که بدون آنها دمکراسی در ایران معنی و مفهومی نخواهد داشت. برسمیت شناختن این دو حق به معنی برسمیت شناختن تجزیه طلبی و فروپاشی ایران نیست. نگرشهای توهم زا بایستی پایان پذیرد.


حرکت بزرگ اعتراضی بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در دو هفته بعد از انتخابات در حالی صورت گرفت که تبریز بزرگترین غایب این حرکت اعتراضی بود. البته نه تنها تورکهای آذربایجان بلکه کردها، عربها، بلوچها و ترکمن ها نیز در این اعتراضات غایب بودند. حال که کمی از التهاب روزهای پس از انتخابات سپری شده است جا دارد هر چند مختصر به تحلیل علل این عدم حضور ملت های غیرفارس در جنبش اعتراضی ضد حکومت اسلامی بپردازیم.

سابقه تاریخی 
کسی که اندک معلوماتی در مورد تاریخ معاصر ایران دارد بخوبی می داند که در یکصد سال گذشته آذربایجان و به ویژه تبریز همواره در کانون مبارزات دمکراتیک، عدالت طلبانه و آزادیخواهانه قرار داشته است. جنبش مشروطه اگرچه بعدها از مسیر اصلی خویش منحرف گشت اما در سایه پایمردی مردم تبریز به رهبری انجمن غیبی و سردار و سالار ملی به پیروزی رسید. در جریان انقلاب اسلامی نیز قیام 29 بهمن تبریز بزرگترین ضربه را بر پیکر رژیم پهلوی فارس گرا وارد نمود. تورکهای آذربایجان در کادرهای رهبری گروهها و تشکیلات ضد رژیم حضور تعیین کننده ای داشته اند. آیت اله شریعتمداری بعنوان یک روحانی آذربایجانگرا و ضد ولایت فقیه بیشترین محبوبیت را در آذربایجان داشت.

سهم آذربایجان از این انقلابات

اگرچه آذربایجان بیشترین مشارکت را در انقلابهای سده اخیر داشته است اما هیچ سود و نفعی از این انقلابها نبرده است. آذربایجان چه در دوران حکومت پهلوی و چه جمهوری اسلامی (اصلاح طلبان و محافظه کاران) مورد ضلم مضاعف قرار گرفته است. اقتصاد و صنعت آن روبه ضعف گذاشته و مظاهر فرهنگی و زبانی آن مورد تمسخر، تحقیر و تبعیض قرار گرفته است. بیشترین جکها و فیلمهای تحقیر آمیز بر علیه آذربایجانیها ساخته شده است. سرمایه گذاری که در استان کرمان در طول دوران سازندگی صورت گرفته است سیصد برابر سرمایه گذاری در استانهای تورک نشین کشور بوده است. سهم آذربایجان از این انقلابها پس روی، تحقیر، تبعیض، زندان و مرگ بوده است. بعلت عدم رسمیت یافتن زبان تورکی این زبان که زبان نزدیک به اکثریت مردم ایران می باشد رو به نابودی گذاشته است.

رویکرد سیاسیون و روشنفکران فارس به مسئله ملیت ها

متاسفانه علیرغم تاکید صریح قانون اساسی سیاسیون و روشنفکران فارس، ایران را نه تنها کشوری کثیرالمله نمی دانند بلکه آن را ترکیبی از اقوام و خرده فرهنگها ارزیابی می کنند. علیرغم اعتراض گسترده ملت آذربایجان در خرداد 1385 به این نگرش که در قالب شعار "هارای هارای من تورکم" تبلور یافت، باز هم سیاسیون و روشنفکران فارس با آذری نامیدن آنها قصد کندن این ملت از هویت ملی و زبانی تورک خویش را دارند. رویکرد روشنفکران و سیاسیون فارس به مسئله ملیتها همواره معطوف به سانسور و انکار آنها بوده است.
توهم توطئه علیه ملیت های غیرفارس

حکومت و تشکیلاتهای سیاسی درون حکومتی و برون حکومتی همواره با دید سوظن به مطالبات ملی ملل غیرفارس نگاه کرده و هرگز توان نگرشی دمکراتیک به این مطالبات را نداشته اند. در حالیکه حق تعیین سرنوشت ملی یک حق دمکراتیک و شناخته شده بین المللی است طرح این حق از سوی نخبگان غیرفارس را معاذل با تجزیه طلبی فرض کرده و در یک اقدامی غیر اخلاقی، علیه حرکتهای ملی صف کشیده اند. استفاده از زبان مادری حق مسلم هر انسان است. در حالیکه تقاضای رسمیت یافتن زبانهای غیرفارس در ایران و به ویژه زبان تورکی معادل با تجزیه طلبی در نظر گرفته شده است. این رویکرد باعث شده که جریانات روشنفکری فارس زبان و تمرکزگرا ضمن سانسور اخبار حقوق بشری در مناطق غیرفارس خشنودی ضمنی خود از بازداشت و شکنجه فعالان هویت طلب تورک و غیرفارس را ابراز دارند.

سانسور آذربایجان و سایر ملل غیرفارس

در چند سال گذشته چندین حرکت بزرگ اعتراضی از سوی تورکها و سایر ملل غیرفارس ازجمله اعراب، بلوچها و ترکمن ها بر علیه سیاستهای تبعیض آمیز و تحقیرآمیز رژیم صورت گرفته که با سوظن روشنفکران و تشکیلاتهای اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی مواجه شده و به شدت سانسور شده اند. قیام سراسری خرداد 1385 که در تبریز و 25 شهر آذربایجان برعلیه سیاستهای تبعیض زبانی و نژادی حکومت احمدی نژاد صورت گرفت شدیدا مورد بی مهری و سانسور قرار گرفت. در صورتیکه دهها نفر کشته، صدها نفر مجروح و هزاران نفر روانه زندان شدند عمده خبرگزاریهای و سایتهای خبری در قبال آن سکوت کردند. هیچ جریان روشنفکری و سیاسی در مقابل این خشونت های رژیم موضع گیری نکرد. حتی یک تجمع یکصد نفره به نفع آذربایجان در هیچ جای ایران ترتیب داده نشد. هیچ سایت اصلاح طلب خبری در خصوص جریانات آذربایجان منتشر ننمود. همایش اعتراضی میلیونی قلعه بابک بایکوت و تحریف شد. صدای هزاران تورک هویت طلب شنیده نشد. دانشجویان هویت طلب آذربایجانی در سلولهای انفرادی مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتند. تنها در یک میهمانی افطار در تهران بیش از بیست روشنفکر آذربایجانی دستگیر شد و صدها تن در تظاهراتیکه بمناسبت روز جهانی زبان مادری صورت گرفت بود بازداشت شدند و هیچ روشنفکر فارس و تمرکز گرا به نفع این جنش مدنی آذربایجان و برعلیه سیاست سرکوب رژیم موضعگیری ننمود. مقالات روشنفکران و نخبه های آذربایجانی سانسور گردید و بجز یکی دو سایت چپ گرا هیچ سایت اصلاح طلب آنهارا چاپ ننمود.

سکوت نشانه بی اعتمادی

آنهائیکه نه چشمی برای دیدن و نه گوشی برای شندین دارند، نمی توانند سکوت تبریز را تفسیر کنند. سکوت تبریز نشانه بی اعتمادی به جریانات اصلاح طلب و دمکراتیک در تهران می باشد. سکوت تبریز پاسخی محکم به خبرگزاریهائی چون بی بی سی بود که همواره سیاست ضد تورک را در برنامه های خود دنبال می کنند. سکوت تبریز اعتراض به سانسور آذربایجان و چشم پوشیدن از مطالبات برحق آن داشت. دوران حمایت کورکورانه از جنبشهای مبهم سراسری مرکزگرا در آذربایجان بسر رسیده است. بعضی ها فکر می کردند چون موسوی تورک هست حتما تبریز در خط اول اعتراضات خواهد بود اما سکوت تبریز بلوغ سیاسی آن را اثبات نمود. این سکوت نشان داد که صرف تورک بودن دلیل حمایت نخواهد بود. سکوت تبریز نشانه بی اعتمادی به سید خندان و طرفداران آن بود که با ایجاد جوکهای ضد تورکی قصد تخریب آذربایجان را داشتند. این سکوت تا زمانیکه رویکرد اصلاح طلبان و گروههای مخالف درون حکومتی و برون حکومتی تغییر نکند همچنان ادامه خواهد داشت.

آیا راهی برای جبران وجود دارد؟

تنها راه برای جبران بی اعتمادی ملت آذربایجان به تهران برسمیت شناختن حقوق ملی آذربایجان از سوی جریانات سیاسی مخالف  می باشد. دو حق اساسی و دمکراتیک ملت آذربایجان یعنی" جق تعیین سرنوشت ملی" و "رسمیت یافتن زبان تورکی" بایستی برسمیت شناخته شود. دو حق اساسی که بدون آنها دمکراسی در ایران معنی و مفهومی نخواهد داشت. برسمیت شناختن این دو حق به معنی برسمیت شناختن تجزیه طلبی و فروپاشی ایران نیست. نگرشهای توهم زا بایستی پایان پذیرد. ملت آذربایجان خواهان آزادی و دمکراسی واقعی در ایران است. نوعی از دمکراسی که در آن حقوق ملی و زبانی همه ملل در آن برسمیت شناخته شده و مورد احترام باشد. تشکلهای ملی غیرفارس بایستی بتوانند نمایندگی بخشی از ملت آذربایجان را که برای بدست گرفتن این حقوق مصمم هستند را داشته باشند. قرار نیست هر حزبی لزوما در تهران و به نفع تهران فعالیت کند. ایران فقط تهران نیست. در صورت تایید مطالبات ملت آذربایجان و سایر ملل غیرفارس و رفع سانسور از آنهاست که سیل بزرگ ملل غیرفارس براه خواهد افتاد و دودمان نظام دیکاتوری حاکم بر ایران را برخواهد چید. والا خواهش و تمنای افرادی چون حسن شریعتمداری در صدای آمریکا نیز دردی را درمان نخواهد کرد. بدون تبریز دمکراسی در ایران جایگاهی ندارد و بدون تبریز هیچ جنبشی در ایران پیروز نخواهد شد.

اسنادي از قيام خرداد 85

آزدمو: در آستانه اول خرداد سالروز سلسله قیامهای ملی ، سراسری ، یکپارچه ، مردمی ، مدنی و خشونت گریز شهرهای آزربایجان و سایر نقاط ترک نشین در اعتراض به توهین و تحقیر روزنامه رسمی دولت که در اصل انفجار خشم ملت از سالها ترک ستیزی ، تبعیض ، تحقیر در قالب جوکفارسی ها ، تداوم آپارتاید زباتی - فرهنگی بود ، با گرامیداشت یاد شهدای جنبش مقاومت ملی و بیداری ، جناب مهندس صرافی با قبول یک مصاحبه مفصل استادی از این حناسه ترکانه را در اختیار آزدمو قرار داده که اینک تقدیم می گردد.

اسنادي از قيام خرداد 85
1-    نامه دانشجويان به استاندار آزربايجان شرقي
توضيح: اين نامه توسط دانشجويان تبريز خطاب به آقاي معمارزاده استاندار آزربايجان شرقي نوشته شده، و صبح روز 1 خرداد 1385 حضورا تحويل به استانداري و فرمانداري آزربايجان گرديده، راس ساعت 10 همان روز پاسخ مثبت مسئولين ، به اطلاع دانشجويان و فعالين حرکت اطلاع داده شد.  
"استاندار محترم آزربايجان شرقي جناب آقاي معمارزاده
چنانچه استحضار دارند، روزنامه‌ي ايران در تاريخ 23 ارديبهشت طي نوشته‌ و کاريکاتوري، آشکارا به ترکها اهانت نموده‌است. در پاسخ به اين تحقير ملي طي هفته‌ي گذشته دانشگاههاي آزربايجان و همچنين ساير دانشگاه‌هايي که در آن گروه نسبتا قابل توجهي از ترکها حضور دارند، تظاهراتي با شرکت مجموعا يکصدهزار دانشجو به راه افتاده‌است. حال نيز اهالي تبريز با مراجعه به ما دانشجويان، درخواست کرده‌اند، به منظور شرکت مردم شهر در اين اعتراضات، ميتينگي با همان مضمون و شعارها را در داخل شهر برپا کنيم.
از اينرو روز دوشنبه اول خردادماه 1385 راس ساعت چهار در ابتداي راسته‌کوچه گردهم آمده، با شعارهاي زير، به سمت خانه‌ي مشروطيت حرکت خواهيم نمود و نهايتا با قرائت يک قطعنامه، تظاهرات را به پايان خواهيم رساند.
از جنابعالي نيز به عنوان استاندار محترم آزربايجان انتظار داريم که شخصا به اين اعتراضات نمادين مردم ما بپيوندند. ما شما را به شرکت در اين ميتينگ و بيان اعتراض خود دعوت نموده، در عين حال تقاضا مي‌نمائيم به نيروهاي انتظامي و امنيتي دستورات و سفارشات لازم را جهت تامين آرامش و امنيت تظاهرکنندگان صادر فرمايند. 
ياشاسين آزادليق
ياشاسين عدالت
منيم ديليم اؤلن دئييل، اؤزگه ديله دؤنن دئييل
تورک ديل رسمي اولسون!
آنا ديلده مدرسه، مدرسه
آزربايجان ميلتي، چکنمز بو ذيلتي
آزربايجان اوياقدي، وارليغينا داياقدي
آزربايجان اوياقدي، اؤز ديلينه داياقدي

2-    متن خطابه‌ ميتينگ 7 خرداد در مقابل مجلس 
 توضيح: اين خطابه‌، براي قرائت در ميتينگ 7 خرداد 1385 در مقابل مجلس شورا تهيه شده بود.
در آن روز به‌ علت محاصره‌ي چندحلقه‌اي مجلس و بگير و ببندهاي گسترده امکان اجتماع فعالين ميسر نشد و لذا چند روز بعد (با افزودن موخره‌اي کوتاه در تقبیح محاصره مجلس) عينا در سالن اجتماعات  دانشگاه  علم و صنعت در 13 خرداد توسط عليرضا صرافي قرائت شد. 
نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي
شايد خود بهتر از همه ميدانيد که در يکي دو هفته‌ي اخير چه بحراني فضاي آزربايجان تسخير کرده است.
طوفاني از آزربايجان  به‌پا خواسته، که فقط زبانه‌هايي از آن به اينجا کشيده‌ شده‌است.
کبريتي که  "ايران" کشيد،  آتشي ساخت و عاقبت عقده‌‌‌هاي  ناگشوده‌ي ميليونها انسان را به آتشفشاني از عصيان بدل کرد، بسياري جان خويش را باختند، بسياري به غل و زنجير کشيده شدند و در اين ميان شايد کم ارجترين چيزي که سوخت، همان روزنامه‌‌اي بود که خود کبريت کشيده‌بود.
مي‌پرسيد: آزربايجاني‌ها با اين قيامهايشان چه ميخواهند؟ ما که روزنامه را بستيم و خاطيان را به زندان افکنديم!
اما شما خود نيک ميدانيد که آن روزنامه‌ي خاطي، تنها مستمسکي براي فوران آتشفشان خشم فروخفته‌ي ما بود.
خواسته‌ي  اصلي مردم ما را به راحتي مي‌توانستيد از شعارهاي آن دريافت کنيد که همانا تامين حقوق زباني و رسميت آن البته به مفهوم دموکراتيک کلمه (و بدون نفي زبان ها و فرهنگهاي ديگر) است، معناي مشخصتر و اجرائي‌تر آن  عبارت است از آموزش به زبان مادري، اختصاص يک شبکه راديو تلويزيوني سرتاسري به زبان ترکي و آزادي استفاده از آن در حوزه‌هاي اداري، قضايي و حقوقي.

ملت ما خواستار رفع تبعيضات آشکار در بودجه‌بندي کشورند، به طوريکه بتواند به جبران عقب‌ماندگي‌هاي تحميلي و مزمن واحدهاي ملي (و در صدر آنها آزربايجان)  که ناشي از سياستهاي تبعيض‌آميز گذشته بوده بپردازد.
مردم ما خواستار آزادي زندانيان سياسي به خصوص زندانيان سلسله قيام‌هاي شهري آزربايجان و تامين آزادي بيان، آزادي تشکيل احزاب، آزادي اجتماعات و راهپيمايي‌ها هستند.
ناگفته پيداست که اين خواست‌ها حداقل مطالباتي‌اند  که هيچ منافاتي هم با اصول قانون اساسي نداشته در انطباق کامل با رسالت غائي اديانند و چون عين بسط عدالت  و تامين آزادي در گوشه‌اي از  جهانند، از اين منظر نيز هماهنگ و همسو با پرنسيپ‌ها و نورمهاي جامعه ي جهاني‌اند.
اما اين خواسته‌ها تنها و تنها  با موازين مذهب شوونيسم در تضاد مطلق است!
 به‌زعم شما حرکت در مسير قانون و تامين رضايت دين و دنيا و موکلينتان مهم‌تر است يا تاييد و رضايت مشتي عقب‌مانده‌ي متحجر و زياده‌خواه شوونيست؟ 
ميگوئيد: ما از اين خواسته‌ها که  به يکباره مطرح شده‌‌اند، خبر نداشتيم .
ما نيز مي‌پرسيم آيا بيست و هفت سال صبر و حوصله همراه با طرح منطقي مسئله‌ي ملي، برايتان کافي نبود؟  در اين مدت  نه تنها اقدامي در جهت حل و فصل آن به عمل نيامد، بلکه به تدريج دلقکاني نيز وارد معرکه شدند که اينجا و آنجا (و گاه با استفاده از امکانات دولتي) به تحقير مردم پرداختند؟
 آزربايجانيها تاکنون طي صدها نامه‌ي سرگشاده، قطعنامه، بيانيه و حتي مراجعات فردي و حضوري... خواستار تحقق اصولي از قانون اساسي  ناظر بر حقوق مردم  (از جمله حقوق زباني و فرهنگي اقوام و ملل ايراني) شده‌اند ، همه‌ي اين نامه‌ها بي‌هيچ اعتنايي به بايگاني سپرده شده‌اند و دريغ از يک پاسخ خشک و خالي از مسئولين وقت. 
آزربايجانيها در قالب مراسم متعدد و رفتارهاي خاص انتخاباتي نشان داده‌اند که حساسيت زيادي نسبت به حقوق پايمال شده‌ي ملي‌شان دارند و خود نمايندگان آزربايجان  نيز حداقل  قبل از  انتخابات، نشان مي‌دهند که آنها هم به اين مسائل حساسند. آنرا مي‌شناسند و عموما با وعده‌هايي چون "تلاش در جهت حفظ و بالندگي زبان و فرهنگ آزربايجاني  و کوشش در جهت رفع تبعيضات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و ...."  به ميدان ميايند.  پس چنين نيست که مجلس يا مجلسيان از صورت مسئله بي‌خبر باشد.
تا کنون دو بار طي دوره‌هاي ششم و هفتم مجلس، نمايندگان آزربايجان خواستار اجراي اصل 15 قانون اساسي شده‌اند، اما هر بار مجلس بي‌اعتنا به مبرم بودن قضيه، از تصويب آن امتنا ورزيده است.
آري نمايندگاني که با تصويب برخي تک‌تبصره‌ها براي اربابان قدرت راهگشائي‌ها مي‌کنند و گاه ساعتها وقت خود را صرف مذاکره پيرامون طرح "خود دکترنمائي" (اعطاي مدرک دکترا براي خود) مي‌کنند، هنوز نتوانسته‌اند، حتي يک ماده‌ي قانوني در زمينه‌ي تثبيت حرمت زبان و فرهنگ و حقوق اقوام و ملل ايراني در طول ربع قرن آزگار به تصويب برسانند و سلسله‌ مسائلي با ريشه‌هاي عميق در ارکان هويت دوسوم اهالي کشور را همچنان بدون راهکارهاي قانوني لاينحل باقي گذارده‌اند، تا بلاخره مردم مجبور شوند با صرف هزينه‌هاي مادي و انساني گزافي به عصيان برخيزند.

آري وقتي ساز ملي ما را بر سر نوازندگان ميهمان مي‌شکنند،
وقتي ميراث فرهنگي پدرانمان در راستاي تحقق سناريوي محرفين تاريخ مردم منهدم مي‌شود،
وقتي صداوسيما با طرح فاصله‌ي اجتماعي عملا به تعميق فاصله‌ي اجتماعي دامن مي‌زند و طي بخشنامه‌ها و مصوبه‌هاي مغرضانه حداقل ساعات خودشان به مثلا زبان و لهجه‌هاي محلي اختصاص مي‌دهد که در عين حال يکي از نتايج آن تخريب زبان مردم است،
وقتي همين رسانه‌هاي عمومي اجازه ندادند حتي نطق نمايندگان رسمي ملت را که به دفاع از بخشي از خواسته‌هاي به‌حق مردم مي‌پردازند، پخش کنند،
وقتي شانس ورود به دانشگاه در آزربايجان نصف شانس ورود به دانشگاه در استانهاي مرکزي است،
وقتي رتبه باسوادي در آزربايجان اين مهد آموزش نوين مشرق زمين،  از رتبه اول به دهم در دوره‌ي پهلوي و از دهم به بيستم در دوره‌ي پساپهلوي نزول مي‌کند،
وقتي به خاطر استمرار شيوه‌ي سوادآموزي بي‌مادرانه (زبان‌آموزي به زبان غير مادري) بالاترين افت تحصيلي از آن آزربايجان و ساير واحدهاي ملي مي‌شود،
وقتي سهم بودجه‌بندي اختصاصي معادن يک استان مرکزي در طول 8 سال دوران سازندگي آقاي هاشمي رفسنجاني بيش از 300 برابر بودجه نظير در چهار استان شمال غربي آزربايجان غربي – شرقي اردبيل و زنجان است.
 وقتي به‌علت عدم برنامه‌ريزي براي توسعه و سرمايه‌گذاري در آزربايجان طي هشتاد سال اخير همواره مهاجرفرست‌ترين منطقه کشور شده‌است.
وقتي تاريخ ما را، نامهاي جغرافيايي ما را و حتي نام زبان و ملت ما را تحريف مي کنند، و آنگاه مهر سکوت بر لبانمان بزنند، تعجبي ندارد که مردم اينبار از زبان سرخشان پرچمي سازند و بر فراز  سر خويش به اهتزار در آورند .
انتظار مي‌رود نمايندگان محترم مجلس بتوانند توضيح قانع‌کننده‌اي در پيشگاه ملت بدهند که چرا تاکنون نخواسته‌ يا نتوانسته‌اند اصول ناظر بر حقوق مردم و به خصوص اصول 15 و 19 و 48 قانون اساسي قسم‌خورده‌شان را به اجرا در آورند، آيا  اين حق مسلم موکلين آنها فداي کدامين مصلحت و ملاحظه‌اي شده‌است؟
و اگر هنوز با گذشت بيست و هفت سال بناي اجراي اين اصول را ندارند،  چرا آنها را لغو نمي‌کنند تا جايي براي طرح ادعاي بيشتر  نباشد؟!
چرا بانيان و مجريان سياستهاي تبعيض‌آميز اقتصادي، فرهنگي و مسببين اختناق مضاعف سياسي آزربايجان تا کنون مورد استيضاح قرار نگرفته‌اند؟!
ما از نمايندگان محترم مجلس انتظار داريم تا لااقل پس از سلسله قيامهاي ترکان در ايران ساکت ننشيند و (به تاسي از آن تک نماينده جسور آزربايجاني) با خواسته‌هاي قانوني و برحق مردم هم‌صدا شده و از اينکه سيستم به‌غايت لَخت و ناکارامد سانتراليسم بوروکراتيک اداري را زير سوال برند، نهراسند.
نمايندگان محترم مجلس، تجربه‌ي تاريخي نشان داده است که اگر مجلس نتواند خواسته‌هاي مردم را بتاباند،  آنگاه مجلس اصلي در خارج از دربهاي آن و با حضور ميليوني مردم شکل خواهد گرفت.
به ياد داشته باشيد که شيخ محمد خياباني نماينده‌ي دموکرات آزربايجان که از جوّ ارتجاعي مجلس به تنگ آمده بود سخنراني خود را در سبزه ميدان تهران و در ميان مردم انجام داد و از آنجا به آزربايجان آمد و شش ماه تمام حساب مردم ما را از ارتجاع حاکم مرکزي بريد.
به ياد داشته باشيد که در دهه‌ي بيست با رد اعتبارنامه‌ي دو وکيل اول آزربايجان چه حوادث مهمي در تاريخ ما روي داد. پيشه‌وري به آزربايجان بازگشت و گفت ما راه دموکراسي را برگزيده‌ايم و اگر تهران بخواهد در آغوش ارتجاع بماند، همراهي ما را از دست خواهد داد.
جنبش ملي شدن نفت را نيز حتما به ياد داريد،  مصدق‌السلطنه مجلس را رها کرد و به جمع مردم پيوست و گفت: مجلس واقعي همين جاست و به دنبال آن جنبش ضد امپرياليستي ملي کردن نفت، جان تازه‌اي گرفت.
شما به کرسيهاي  مجلسي تکيه داده‌ايد که اولين مجلس قاره کهن آسياست. در اين مجلس اولين قانون اساسي اين قاره به دست نمايندگان ملت تصويب شده است. قانوني که نويسندگان آن کوچکترين نيازي به تصريح زبان رسمي کشور نديده‌اند، چرا که حقوق زباني مردم در آن ايام جزو بديهياتي بوده که مورد تعرض احدي هم نبوده است.   
اما اکنون با عقب‌گردي که شوونيستها به جامعه‌ي ما تحميل کرده‌اند،  زبان   بهانه‌اي  براي اثبات ارجحيت و برتري و فخرفروشي قومي بر قوم ديگر شده و فرهنگ‌هاي اصيل اکثريتي از جامعه پيش پاي منافع نامشروع اقليتي زياده‌طلب ذبح مي‌شود.
نمايندگان محترم، قصد من از اين سخنان کوتاه صرفا هشداري بود که تا وقت است، مردم خويش را دريابيد!
و اگر جسارتي در لحن ترکانه‌ام يافتيد، بر من خرده  مگيريد،  همه از گرماي آتشي‌ست که در آزربايجان  شعله مي‌کشد.
تهران-7 خرداد 1385

موخره:
آقايان نماينده!
شما درست در ساعتي  مجلس را ترک کرديد و حريم آنرا به دست نامحرمان تا‌بن دندان مسلح سپرديد که موکلين‌تان براي تظلم و دادخواهي روي بدان آورده بودند.  چگونه اجازه داديد که پس از گذشت يک قرن از فجايع لياخوف بار ديگر همان مناظر شرم‌آور محاصره‌ي مجلس ملي تکرار شود؟
شما دروازه‌ي خانه‌ي ملت را به روي ملت بستيد، دروازه‌اي که از سر دولتِ  همين ملت  به رويتان باز شده بود!
طاقت مهمان نداشتيد، خانه را نه به مهمان که به ددخوياني گذاشتيد که  ما را از  آستان مجلس  راندند و تاراندند . آستاني که قرني پيش از اين خون پدران و اشک مادرانمان به پاي پي و ستونش  ريخته‌بود.
چه پاسخي به موکلينتان داريد؟
بترسيد از روزيکه مردم آنقدر از شما فاصله گرفته باشند که ديگر نخواهند براي دادخواهي روي به درگاهتان آورند!
بترسيد از روزيکه شما را نيز در جناح عمله‌ي ظلم ارزيابي کنند.
شما که براي خدمت به مردم سوگند خورده بوديد، درد مردم نشنيديد و زير سايه‌ي سلاح پشت به مردم کرديد، دير نيست روزي که مردم مجلس ملي خويش را درغياب ميمونتان برپا دارند.
آينده از آن ماست!
زنده باد حرکت ملي آزربايجان

قوم فارس از دیدگاه اروپایی ها

 متنبی شاعر مشهور عرب در حق فارس ها گفته است
.... که ترجمه آن تقریبا از اینقرار است:
نه ادب دارند و نه حسب و نه عهد و پیمان سرشان می شود و نه از بدی ها بیمی دارند. بهرخاکی پانهادم طوایفی از آنها را دیدم که مانند گله گوسفند در زیر فرماندهی بنده ای بسر می برند. بنده که می توانست با ناخن قلم بتراشد اما همین که دستش به پوست خز می خورد می گفت خشن است. ص 70

روشنی بیگ از صاحب منصبان ترکیه در سخنرانی که در کانون ترک در چهل سل پیش نمود و یکی مجموعه مجله ترکی منطبعه استانبول در شماره 2 اوت 1923 میلادی خود آنرا درج نمود. و بعد تحت عنوان عقیده عثمانی ها درباره ایرانیان در مجله ایرانشهر در شماره 7 ربیع الاول 1342 هجری قمری چاپ شد:
....ملت فارس را بد اخلاقی بنام دین زبون ساختهاست. آخوندها قهارترین و قوی ترین سلاح فارس ها شده اند. دخانیات و سایر زهرهای خواب آور مردم این مملکت را به حال یک گله استخوان و اسکلت متحرک در آورده است.

جيمس موريه انگليسي در كتاب «سياحت ايران و ارمنستان و آسياي صغير و استانبول» در سه جلد
در تمام دنيا مردمي به لاف زني فارس ها وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ايرانيان است. هيچ ملتي هم مانند فارس ها منافق نيست .
.... و عيب ديگري كه دارند دروغگويي است كه از حد تصور خارج است. يكي از وزرا به يكي از اعضاي سفارت فرانسه مي گفت: «ما در روز پانصد بار دروغ مي گوييم و با وجود اين كارمان هميشه خرابست. ص 73
فارس ها لبريزند از خودپسندي ولي باطنا بسيار پستند. ص 74

پروفسور براون در كتاب خود «يك سال در ميان ايرانيان» مي نويسد:
.....من در بسياري از ممالك گردش كرده ام و در هر ملتي معايبي يافتم ولي ملتي وجود نداشت كه در قبال معايب داراي محاسني نباشد ليكن در ملت فارس هيچ صفت نيكوئي نديدم. معدنشناس بلژيكي مي گفت كه يكي از معايب بزرگ فارسها اين است كه ظاهر و باطن آنها با يكديگر فرق دارد و در حالي كه ظاهرا اظهار خصوصيت مي كنند در باطن دشمن انسان هستند و مثلا ظاهرا مي گويند من دوست صميمي شما هستم ولي در همان موقع اگر شما فوت كنيد كوچكترين تاثري به آنها دست نمي دهد. مي گفت يكي از جملاتي كه خيلي بين فارسها معمول است اين است كه غالبا بجان يكديگر قسم مي خورند و مي گويند بجان عزيز شما و يا بمرگ شما و اينطور نشان مي دهند كه وجود شما براي آنها گرانبهاترين چيزهاست و حال اگر پشت بكنيد شروع به بد گويي خواهند كد و ده عيب براي شما پيدا خواهند نمود و حتي مضايقه ندارند كه در غياب شما بشما ناسزا بگويند. صص 75 و 76

شاردن سياح معروف فرانسوي
...و تنها چيزي كه از دنيا مي فهمند عيش است و نوش و هيچ باور ندارند كه عيش و عشرت و نشاط را در حركت و تكاپو و در كارهاي خطرناك و پرزحمت هم مي توان به دست آورد. از اين گذشته فارسها بسيار مخفي كار و متقلب و بزرگتري متملقين عالم هستند و در دنائت و وقاحت هم بي همتا مي باشند.
بغايت دروغگو هستند و كارشان همه پرگويي و قسم و آيه است و اندك نفعي حاضرند به دروغ شهادت بدهند. وقتي از كسي پولي يا چيزي قرض مي گيرند پس نمي دهند و بمحض اينكه دستشان برسد خودي و بيگانه را فريب مي دهند و با او بدغل معامله مي نمايند.
در خدمتگزاري عاري از صداقت هستند و در معاملات درستي نمي فهمند و چنان در خدعه و فريب مهارت دارند كه محال است انسان بدامشان نيفتد. ص 79

شاهزاده روسي الكسي سولتيكوف
درستي صفتي است كه در فارسها وجود ندارد و همين خود كافي است كه اين مملكت در نظر خارجيان نفرت انگيز بيايد. ....دروغ بطور در عادات و رسوم ملت فارس ريشه دوانيده است كه اگر احيانا يك نفر از آنها رفتاري بدرستي بنمايد و يا بقول و وعده خود وفا نمايد چنان است كه گوئي مشكل ترين كار دنيا را انجام داده است و رسما از شما جايزه و پاداش و انعام توقع دارد. ص 80

گوبينو ديپلمات مشهور فرانسوي
....چيزي كه هست فهم و شعور فارسها استوار نيست و قوه تعقلشان اندكست ولي آنچيزي كه بيشتر از همه چيز فارسها فاقد آن هستند وجدان است. ص 83
زندگاني مردم اين مملكت عبارت است سرتاپا يك رشته توطئه و يك سلسله پشت هم اندازي. فكر و ذكر فارسي متوجه اين است كه كاري كه وظيفه اوست انجام ندهد ارباب مواجب گماشته خود را نمي دهد و نوكرها تابتوانند ارباب خود را سروكيسه مي كنند.ص 83
....از بالا گرفته تا پايين در تمام مدارج و طبقات اين ملت جز حقه بازي و كلاه برداري بي حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذير چيز ديگري ديده نمي شود و عجيب آنكه اين اوضاع دلپسند آنان است و تمام افراد ناس هركس بسهم خود از آن بهره مند و برخوردار است و اين شيوه كار و طرز زندگي روي همرفته از زحمت آنان مي كاهد و براي آسايش و بيكاري و بي عاري ميدان فراخي براي آنها فراهم مي سازد و رفته رفته اين سبك زندگي براي آنها حكم بازي و سرگرمي پرتفريح و تفنني را پيدا ميكند كه احدي حاضر نيست به اين آساني ها از آن دست بردارد. ص 84
ادامه گوبینو
....از بيست نفر فارس كه همه بهمين شيوه ورع فروشي نموده تقدس به خرج مي دهند و جانماز آب مي كشند يك نفرشان صادق نيست و واقعا جاي تعجب است كه چگونه افراد ملتي بدين درجه گرفتار بلاي عام دورويي و نفاق و تزوير باشند در صورتي كه احدي هم فريب آن را نمي خورد و لو در ظاهر همه به يكديگر نان قرض داده بله بله به هم تحويل بدهند. ص 85
.....فارس ها ملتي بوقلمون صفت بار آمده اند به طوري كه محال است شخصي بتواند بگفته آنها اعتماد نمايد زيرا هرچه مي گويند غير از آنست كه فكر مي كنند و آنچه فكر مي كنند غير از گفتار آنهاست. ص 87

سرجان ماكدونال انگليسي
درتمام فنون مكر و حيله و دورويي و رياكاري ماهرند ......از اين گذشته مردمي بي رحم و كينه خواه و حريص، فاقد ايمان و محروم از صفات قدر شناسي و شرافتمندي 87 و 88
من در این سه ماهی که به جمع افراد مقابله کننده با یاوه گویان پان فارس پیوسته ام مطالب بالا کاملا برایم اثبات شده است فارسهای بسیاری هستند که به نام اذریها(تورکها) وبلاک ایجاد کرده واز طرف انها بر ضد تورکها مطلب مینویسند انگار دورویی وپستی قوم فارس پایانی ندارد وانها همیشه میخواهند کارهای خود را با دروغ ودغل پیش برند

گوشه هایی از خدمات حکومت ملی آزربایجان در 1324-1325

آنچه که در ذیل می آید گوشه هایی از یک شاهد عینی ماجرا، جناب استاد "بهزادبهزادی" است. استاد بهزادی یکی از دانشجویان دانشگاه ملی تاسیس یافته توسط حکومتملی آزربایجان در تبریز است و خود از نزدیک شاهد و ناظر اقدامات و وضعیت حکومت ملی آزربایجان بوده است. باشد که مطلب ذیل بتواند در بازیابی و شناخت صحیح حکومت ملی آزربایجان ما را یاری دهد. شایان ذکر است مطلب ذیل عینا از ویژه نامه با ارزش وماندگار "آزربایجان دموکرات" از انتشارات نشریه "دوزگون خبر" بهار 1384 نقل میگردد.
مایلم قبل از بر شمردن فهرست وار اقدامات حكومت ملی آزربایجان جمعبندی ای را كه "آبراهامیان" در كتاب «ایران  بین دو انقلاب» از اقدامات حكومت ملی آزربایجان كرده است، از صفحه 54 آن كتاب نقل كنم
«حتی مخالفان فرقه هم بهناچار پذیرفتند كه در عرض این یكسال خدمات و كارهایی بیشتر از دوران بیست ساله رضاشاه انجام گرفته است.»
بخش اول – اقداماتی كه برای نخستین بار در تاریخ ایران بوسیله حكومت ملی به مرحلهاجرا درآمد.

1-تفویض حق انتخاب كردن و انتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس انجمن هایایالتی و ولایتی، انجمن های شهر و بخش و ده، با حقوق برابر با مردان)برای اولین بار در تاریخ کشورهای اسلامی)
2-رسمیت تحصیل در تمام مقاطع تحصیلی به زبان آزربایجانی با این شرط كه در سهكلاس اول ابتدایی تدریس فقط به زبان آزربایجانی بوده و از آن به بعد زبان فارسی بهعنوان زبان مشترك تدریس گردد(اقلیت های زبانی از آن جمله ارمنی ها آسوری ها و… كه درآزربایجان مقیم هستندحق داشتند كه در سه كلاس اول ابتدایی به زبان مادری خود تدریس كنند.)
همچنین علاوه بر تدریس در تمام مقاطع تحصیلی به زبان آزربایجان كلیه مكاتبات اداری،مذاكرات رسمی و رسیدگی دردادگاهها و تابلوی مغازه ها باید به زبان آزربایجانیباشد.
3-
قانون تقسیم اراضی خالصه و املاك مصادره شده مالكینی كه آزربایجان را ترككرده و برعلیه حكومت ملی توطئه چینی می كنند
4- تصویب و اجرای قانون كار و بیمه كاران ضمن حفظ حقوق كارگران و ایجاد انضباطدر محیط كار موجبات افزایش تولید را فراهم ساخت. این قانون 8 ساعت كار روزانه،تعطیلی جمعه و ایام تعطیل رسمی با دریافت مزد مرحصی سالیانه، دو دست لباس كار درسال، اجازه تشكیل اتحادیه كارگران و دخالت اتحادیه در تنظیم روابط و قرارداد كاربین كارگر و كارفرما، تعیین حداقل مزد در هر كارگاه و كارخانه ومیزان اضافه كار ومزد اضافی متعلقه ، اضافه مزد كار شبانه، ممنوعیت كار افراد كمتر از 13 سال ومحدودیت ساعت كار جوانان بین 13 تا 16 سال به 4 ساعت در روز آن هم برای كارآموزی درمقابل دریافت مزد، نحوه پرداخت مزد و تایید حق تقدم مزد كارگر و تشكیل شورای حلاختلاف برابری مزد زنان با مردان، ممنوعیت اشتغال زنان به كارهای سنگین، استراحتزنان باردار شش هفته قبل از زایمان وشش هفته بعد از از زایمان با دریافت مزد.استراحت زنان در موقع كار هر سه ساعت، نیم ساعت برای شیر دادن به كودك خود و ... تشكیل شركتهای تعاونی و غیره و غیره.
(در این قانون حق اعتصاب برای كارگران تعطیلی روز اول ماه مهر روز جهانی كارگر بهرسمیت شناخته شد)

5- لوله كشی آب شهرها به ویژه شهر تبریز یكی از برنامه هایی بود كه در اعلامیه 12 ماده مورخ 12 شهریور 1324 فرقه دموكرات آزربایجان قرارداشت و در برنامه حكومتملی نیز اجرای آن تائید شد.
پس از تشكیل حكومت ملی و انجمن شهر تبریز درتاریخ 2/2/25 مرحله اجرای آن آغاز شد. نقشه برداری و مطالعه برای منابع تامین آب وتهیه مصالح بسرعت ادامه یافت و در تاریخ 19/7/25 احداث مخزن اصلی در باغ پیكر بهتبریزآغاز شد . لوله كشی آب شهر خوی نیز در سال 1325 شروع شد.

(دولت مركزیدر سال 1326 سازمان آب تهران را تاسیس كرد و مقدمات كار چند سال طول كشید و سال هابعد آب لوله كشی به تدریج در دسترس اهالی تهران قرار گرفت)

6- متشكل ساختن گروه «آشیق» ها، نوازندگان و خوانندگان سنتی آزربایجان درجنباركستر ملی به سرپرستی شاعر و نوازنده توانا، "آشیق حسین جوان"، به منظور آموزش،تشویق و حمایت از این هنرمندان كه پاسداران واقعی هنر موسیقی ملی آزربایجان هستند.
7- به منظور تجلیل از قهرمان ملی آزربایجان از آن جمله "ستارخان" سردار ملی، "باقرخان" سالار ملی، "ثقه الاسلام"، "خیابانی" و... نامگذاری خیابانها و میادین و پارك ها بهنام این قهرمانان و نصب مجسمه و تندیس آنها در در پارك ها به نحوی كه چهره شهرتغییر یافت.

بخش دوم – سایر اقدامات و خدمات
1- تامین امنیت با گماردن اشخاص خوشنام محلی در راس ادارات و به ویژه در شهربانیو انحلال ژاندامری و ادغام آن در نیروهای انتظامی و سپردن امور انتظامی به فدائیانو جلب مشاركت عمومی و دفع اشرار توانست آن چنان شرایط امنی فراهم آورد كه "داگلاس" قاضی عالی رتبه آمریكایی در این باره می نویسد‌: «بازرگانان به من می گفتند كه اگرشب ها مغازه ایشان باز می ماند اموالشان تامین داشت و چیزی به سرقت نمی رفت. اهالیاظهار داشتند كه برای اولین بار با اطمینان میتوانستند شب یا روز ماشین هایشان رادر كنار خیابان یا پس كوچه بگذارند، بدون اینكه كسی جرات دزدیدن چرخ، لاستیك و آینهو سایر اثاث آن را داشته باشد حتی اگر در ماشین باز می ماند»
(زندانهای آزربایجان كه قبل از قیام 21 آذر 24 پر بود، بخصوص از دهقان ها كه باتوطئه و دسیسه اربابان و مباشرین آنها و ژاندارم ها به زندان افتاده بودند با عفوعمومی صادره از طرف حكومت ملی آزاد گردیدند. در اول آذر 25 كه شهر زنجان به ماموریندولتی تحویل شد درزندان زنجان فقط 8 نفر بازداشت بودند این نمونه ای از كاهش جرم ومجرم در تمام آزربایجان بود. حتی شوهر عمه خود نگارنده( که اکنون در قید حیات هستند به عنوان یک شاهد عینی) و پدر ایشان از زندانیانی بودند که قبل از حکومت ملی در زندان بودند. با روی کار آمدن حکومت ملی آزربایجان، وضع زندانها به نحوی خوب شد که ایشان حاضر نبودند زندان را ترک کنند، ایشان همیشه می گویند: قرار بود سه شنبه ما را( من و پدرم ) از زندان آزاد کنند، ولی چون چهارشنبه پلو می دادند، پدرم گفت ما چهارشنبه را هم در زندان می مانیم.)

2-مبارزه با فساد اخلاقی و اجتماعی

به موجب قوانین و مراقبت هایدستگاههای انتظامی و عمومی، رشوه، روسپی گری، استعمال مواد مخدر، احتكار و... ازبین رفت.

داگلاس نامبرده می نویسد: «از بین بردن رشوه – پیشه وری رشوه دادنبه مامورین دولت را خیانت به حقوق عمومی اعلام كرد و برای مرتكبین مجازات سختی قایلشد. این قانون اثر برق آسایی داشت.»( باز هم نگارنده به عنوان شاهد عینی شوهر عمه خود را مثال می آورد. ایشان همیشه وقتی یکی از مامورین دولت به وظیفه خود عمل نمی کند زیر لب می گوید: سیزلره قنیم پیشه وری دیر والسلام باسا سیزی تندیره")

3- بالا بردن تولید و رفع بیكاری

در پایان جنگ دوم جهانی بحران اقتصادیدر كشور تشدید شد و واردات بی رویه كالاهای خارجی و بنجل های ارزان قیمت آمریكاییاین بحران را وخیم تر كرد. در تبریز اغلب كارخانجات در آستانه ورشكستگی قرار گرفتندو كارخانه بوستان تعطیل گردید. فرقه دموكرات آزربایجان حمایت از صنایع و تولیداتداخلی به ویژه تشویق تولیدات كارگاهی را در سرلوحه برنامه خود قرار داده بود. حكومتملی علی رغم فشارهای مالی و پولی كه دولت مركزی ایجاد كرده بود و بانك ملی 150میلیون ریال سپرده مردم را به تهران انتقال داده بود و از برگشت بهای كالای صادرهبه سایر نقاط ایران به آزربایجان مشكلاتی تولید می كرد معذلك حكومت ملی با تدابیرسنجیده این موانع را رفع كرد و از طریق كمك مالی به كارخانجات نه فقط تولید آنكارخانجات را افزایش داد بلكه كارخانه بوستان را دوباره به تولید تشویق كرد كارخانهظفر را در عرض یك ماه با سرعت بی سابقه ای وارد، نصب، و به كار انداخت

4- امور مالی و اقتصادی
حكومت ملی، بانك ملی آزربایجان را با پنجاهمیلیون ریال سرمایه تاسیس نمود. نزول خواری را از بین برد. با تشكیل شركتهای تعاونیو فروشگاههای دولتی كالاها با قیمت ارزان تر در دسترس مصرف كنندگان قرار گرفت. باچاپ یك میلیون ریال اسناد خزانه در رفع بحران نقدینگی كوشید، مالیات های غیر مستقیمو مالیات بر مصرف را بسیار تقلیل داد، از طریق مالیات مستقیم تصاعدی بر درآمد و سوددرآمد دولت را تامین نمود.
همه این تدابیر مربوط به افزایش تولید و اموراقتصادی و مالی موجب فراوانی مایحتاج عمومی و ارزانی آنها گردید. "آیت الله مجتهدی" در كتاب «بحران» این حقیقت را تایید نموده و ویلیام داگلاس می نویسد: «قیمتكالاهای مورد مصرف عموم 40% پایین آمده بود.»
5-عمران و آبادی

می توان گفت كه یادگارهایی از عمران و آبادی كه در زمانحكومت ملی و یا با همیاری مردم هر محل انجام گرفته در هر شهرآزربایجان موجوداست.

ساختمان بانك ملی آزربایجان و مجلس ملی آزربایجان و دانشسرای دختران وساختمان دانشگاه وموزه و… در تبریز، ساختمان ده ها مدرسه در تبریز و شهرها و دهات،ساختمان باشگاه ها ، سینما و سالن اجتماعات در شهرهای متعدد، احداث خیابانها پاركها و آسفالت خیابان ها در تبریز و شهرستان ها احداث جاده بین دهات و تعریض جاده هایاصلی و تعمیر و نوسازی پل ها، بازسازی قنوات مخازن آب و اقدامات نظیر آن را میتواننام برد.

خبرنگار روزنامه نیویورك هرالد تریبون درایران می نویسد: ((دموكراتها در مدت یك سال حكومت خود در شهر تبریز اصلاحات مهمی انجام داده اند. در عرض اینیك سال بیش از كلیه كوچه هایی كه در سال های قبل احداث شده بود خیابان سازی شدهاست. چهار میل مسافت بین شهر و ایستگاه راه آهن آسفالت و گدایان از كوچه ها راندهشده بودند ... تعریض و ترمیم جاده های بین شهرها از فعالیت های چشمگیر حكومت ملیبود.

6-خدمات فرهنگی و مطبوعات
تالیف كتبی درسی كلاس های ابتدایی در مدتكوتاه وچاپ و ارسال آنها به مدارس در سراسر آزربایجان، تاسیس چاپخانه آزربایجان،تشویق انتشار 50 روزنامه و مطبوعات در تبریز و شهرستان ها، تهیه وسایل و امكاناتورزشی برای جوانان و سالن های ورزشی برای بانوان، تشكیل انجمن شعرا و نویسندگان درتبریز و شهرستانها و ایجاد امكانات و تسهیلات برای نویسندگان و شعرا، مبارزه گستردهبا بیسوادی در شهرها و كارخانجات و دهات و ... از اقدامات مهم و فراموش نشدنی حكومتملی است.
لازم به ذکر است فیلم مستندی نیز در این مورد موجوداست که همه وقایع را به صورت مستند نشان می دهد.

فرآیند و مولفه های صلح در قره باغ

از ماه مه 1994 وضعیت آتش‏بس و یا به تعبیر بهتر حالت نه جنگ – نه صلح در قره‏باغ برقرار شده و گفتگوها در سطوح گوناگون انجام شده ولی تاکنون به نتیجه‏ای عملی نینجامیده است. در این گفتگوها هریک از طرفین مواضع خاصی را اتخاذ و بر آن پافشاری کرده‏اند. دولت آذربایجان به عنوان یک اقدام اولیه، خروج واحدهای نظامی از منطقه و بازگشت آوارگان به خانه و کاشانة خود را خواستار است. جمهوری آذربایجان آمادگی خود را برای ارائة حق خودگردانی در بالاترین سطح به قره‏باغ کوهستانی در ترکیب ساختار سیاسی خود اعلام کرده است که شکل و درجة این خودگردانی در طول مذاکرات و پس از کارشناسی دو طرف تعیین خواهد شد. مقامات آذربایجان این ادعای مقامات ارمنی را که ارمنستان طرف اصلی آنها نبوده بلکه جنگ قره‏باغ توسط ارمنیان قره‏باغ انجام شده را به شدت رد کرده و دولت ایروان را به تجاوز به تمامیت ارضی خود متهم می‏کنند. البته ادعای مقامات ایروان با وجود حمایت کامل و پیوسته و آشکار آنان از ارمنیان قره‏باغ و حضور مستقیم نیروهای ارتش ارمنستان در جنگ علیه آذربایجان پذیرفتنی نیست.

آذربایجان همچنین معتقد است که پیشروی ارمنیان در جنگ قره‏باغ بدون پشتیبانی گستردة روسیه ممکن نبوده است. از این رو آذربایجانی‏ها روسیه را در مسئلة قره‏باغ به عنوان مقصر اصلی قلمداد می‏کنند. به ادعای آذربایجان در فاصلة سالهای 1996 تا 1998 روسیه به ارزش یک میلیارد دلار سلاح سنگین از جمله موشکهایی را که تا باکو برد دارند، به صورت بلاعوض به ارمنستان داده است. البته باید افزود که تأکید بیش از حد برخی از مقامات آذربایجانی بر نقش فوق العادة روسیه در منطقه، خود تلاشی برای پوشاندن برخی بی‏کفایتی‏ها و سوءتدبیرها و جنگ قدرت میان نخبگان و مقامات آذربایجانی نیز می‏باشد.

در سال 2001 اکثریت گروهها و احزاب سیاسی و نیز نهادها و سازمانهای مردمی و غیردولتی آذربایجان که به تعداد 600 حزب سیاسی، تشکیلات غیردولتی، روسای آژانسهای اطلاع رسانی و مسئولان مطبوعات، شخصیتهای دینی، نمایندة روشنفکران می‏رسید، بیانیه‏ای امضاء کردند و در آن مواضع خود را در قبال مناقشة قره‏باغ به شرح زیر به حیدرعلیف ، افکار عمومی، اعضای گروه مینسک و سازمانهای بین‏المللی اعلام نمودند. آنها معتقدند که مناقشه طی 4 مرحله که به ترتیب باید اجرا شود، قابل حل است:

1- اراضی اشغال شده به طور کامل بازگردانده شده و تمامیت ارضی دولت حفظ شود.

2- آذربایجانی‏هایی که سالها پیش از شوشا و سایر مناطق قره‏باغ کوهستانی وادار به کوچ اجباری شده‏اند، به موطن اولیه خود بازگردند و امنیت آنها تأمین شود.

3- حق خودگردانی به قره‏باغ کوهستانی به شرطی اعطا شود که حاکمیت اصلی در دست حکومت مرکزی آذربایجان باشد.

4- اگر مناقشه از راههای صلح‏آمیز حل نشود و امکان آن وجود نداشته باشد، براساس نظامنامه سازمان ملل متحد و قطعنامه‏های شورای امنیت این سازمان، آذربایجان باید با قوة قهریه و نیروی نظامی، تجاوزکاران را از خاک خود بیرون کند.

در این میان حزب سوسیال دموکرات آذربایجان، موضع خود را با اندکی تفاوت از موضع یادشده اعلام نموده که به شرح زیر است:

1- آذربایجان باید بازگشایی راههای ارتباطی و از سرگیری روابط خود را اعلام دارد.

2- تعیین وضعیت سیاسی قره‏باغ کوهستانی در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان باید طبق ملاحظات و شرایط زیر باشد:

الف) قره‏باغ کوهستانی باید در قالب جمهوری خودمختاری که شامل محل سکونت یکپارچة ارامنه و آذربایجانی‏های همین منطقه است، باشد.

ب) دالان لاچین که شامل راه شوسه است، تحت نظارت نیروهای بین‏المللی و گمرک آذربایجان باشد.

ج) قره‏باغ کوهستانی، منطقة آزاد اقتصادی اعلام می‏شود و برای توسعة این منطقه سرمایه و تسهیلات لازم جلب شود.

د) از سوی اقلیت ارامنه آذربایجان تشکیلات غیردولتی «بنیاد فرهنگی ارمنی» ایجاد شود. هزینه‏های این بنیاد از بودجه دولت آذربایجان و بخشی از مالیات تحصیل شده از ارامنه تأمین شود. دولت آذربایجان در امور فرهنگی، دخالت نخواهد کرد و این بنیاد دارای اعتبار و وجهة بین‏المللی خواهد بود و همچنین در امور داخلی خود نیز آزاد می‏باشد.

3- آذربایجان باید جنبه‏ها و ابعاد مختلف خودگردانی که به ارامنه اعطاء خواهد کرد، را به طور آشکار اعلام کند.

4- قبل از برطرف شدن کامل مناقشه و بحران، آذربایجان باید برقراری مجدد روابط اقتصادی و تجاری را اعلام نماید و در این زمینه موافقتهای لازم را امضاء کند.

5- دولت آذربایجان باید اعلام کند که مانعی برسرراه ایجاد رابطه با ارامنه از سوی سازمانهای دولتی و غیردولتی به وجود نخواهد آورد.

6- آذربایجان به دولتهای قفقاز جنوبی و سازمانهای بین‏المللی اعلام کند که با نهادهای غیردولتی که با اهداف صلح‏جویانه در منطقه فعالیت می‏کنند، همکاری خواهد کرد.

7- در مرحلة آخر دولت آذربایجان با رهبران قره‏باغ کوهستانی به طور مستقیم وارد مذاکره می‏شود. در این مذاکرات از طرف دولت آذربایجان نخست وزیر، وزیر کشور، رئیس کمیسیون مناسبتهای ملی و یا یکی از مشاوران رئیس جمهور می‏توانند شرکت کنند.

آذربایجانیهای قره‏باغ نیز تقریباً موضعی نزدیک به مواضع باکو دارند. تشکیلاتی به نام «آزادی قره‏باغ» با حضور نمایندگان مردم مصیبت دیدة قره‏باغ شکل گرفته است. این تشکیلات عقیده دارد که سرزمین‏های اشغال شده هرچه سریع‏تر باید از طریق نظامی بازپس گرفته شود و آوارگان به خانه و کاشانه خود بازگردند و بعد از آن به منظور برقراری صلح دائمی و باثبات بین جمهوری‏های آذربایجان و ارمنستان، در داخل خاک آذربایجان برای ارمنیان مقیم این کشور و در داخل خاک ارمنستان برای آذربایجانی‏های رانده شده از خاک این کشور، ساختار تشکیلاتی خودفرمان، مورد مذاکره قرار گیرد. در این زمینه ضروری است، ملاحظات و قیود نهادهای بین‏المللی از جمله سازمان ملل متحد، سازمان امنیت و همکاری اروپا و نهادهای حقوقی بین‏المللی نیز مورد توجه باشد.

این تشکیلات معتقد است که همزیستی مسالمت‏آمیز آذربایجانی‏ها و ارمنیان ساکن در آذربایجان و ارمنستان در صورت توجه به اصول زیر تأمین خواهد شد:

- ساختارهای حکومتی که در این خصوص در دو کشور ایجاد خواهد شد، باید از نظر حقوقی، اختیارات و مسئولیتها باهم متناسب باشند.

- پس از موافقت ارمنستان، طرح اجرایی توافقات تهیه شده و اقدامات اجرایی از جانب دو طرف برای تحقق توافقات انجام شده، صورت گیرد.

این تشکیلات برآن است که صلح دائمی در منطقه تنها در صورت حل عادلانه مناقشه برقرار خواهد شد. جامعة جهانی تنها در شرایط صلح دائمی و عادلانه که مغلوب و غالب وجود نداشته باشد و هیچکس نتواند با استفاده از پاکسازی قومی و تجاوز به مقاصد سوء خود نایل شود، می‏تواند به حیات خود ادامه دهد.

دولت ارمنستان در مذاکرات صلح شدیداً بر حق تعیین سرنوشت ارمنیان قره‏باغ تأکید دارد ولی حتی خود نیز در اینکه آیا از استقلال قره‏باغ حمایت نماید یا طرح الحاق قره‏باغ با ارمنستان را دنبال نماید، دچار تردیدهای فراوانی است. به نظر می‏رسد که مقامات ایروان طرح مسئلة الحاق قره‏باغ با ارمنستان را که پیشتر برآن تأکید می‏شد و حتی ابراز این خواسته منشأ اصلی بروز جنگ در قره‏باغ بود، عملاً کنار گذاشته‏اند. چرا که طرح این مسئله علاوه بر پیچیده کردن مسئله، برسر راه «استقلال» قره‏باغ از آذربایجان نیز مانع ایجاد می‏کند. علاوه بر آن دولت ارمنستان به تعقیب سیاست توسعه‏طلبی ارضی متهم شده و در مجامع جهانی دچار انزوا می‏شود. گواینکه طرح تغییر مجدد مرزها خود ارمنستان را که در کنار بزرگترین دشمن خود ترکیه در خطر قرار می‏دهد.

در ماه آوریل 2001 پارلمان ارمنستان با تبعیت قره‏باغ کوهستانی از آذربایجان در هر شکل و فورمی که باشد و همپنین واگذاری هراندازه از خاک ارمنستان مخالفت کردند. اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی در زمینة مناقشة قره‏باغ موضع سازش ناپذیر دارند. این گرایش براین اعتقاد است که حتی بعد از حل مناقشه از طریق سیاسی، اراضی اطراف قره‏باغ کوهستانی، به آذربایجان برگردانده نشود. شعار آنها این است که این زمینها را نمی‏توان اشغال شده فرض کرد و لازم است که آنها را اراضی آزاد شده نامید و این سرزمینها نیز باید مانند قره‏باغ از نظر قومی خالص شوند یعنی فقط ارمنیان ساکن آن باشند. یکی از سازمانهایی که تندروتر از دیگران است، «سازمان دفاع از اراضی آزاد شده» است. جیرایر سفیلیان یکی از رهبران این سازمان اخیراً اعلام کرده است:

«تنها امتیازی که ما به آذربایجان می‏توانستیم بدهیم، همانا توقف جنگ در سال 1994 بود زیرا اگر ما جنگ را متوقف نمی‏کردیم، می‏توانستیم کل کشور آذربایجان را نابود سازیم.»

مقامات ارمنی قره‏باغ کوهستانی به دنبال اعمال حق تعیین سرنوشت خویش هستند. رهبران فعلی خان‏کندی براین اعتقادند که این منطقه تحت حاکمیت یک دولت مستقل و جدید باید توسط نهادهای بین‏المللی پذیرفته شود و در این زمینه موارد زیر را مطرح می‏کنند:

- در خصوص قرار گرفتن قره‏باغ کوهستانی در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان، غیر از مصوبة سال 1921 شعبة قفقاز حزب کمونیست، سند دیگری وجود ندارد.

- اعلام استقلال جمهوری قره‏باغ کوهستانی نیز در زمان حکومت کمونیست صورت گرفته و رفراندومی که در دسامبر سال 1991 در این زمینه به عمل آمد، نشانگر دموکراتیک بودن این فرآیند است.

- رهبری قره‏باغ کوهستانی براین باور است که آنها در جنگ با ارتش آذربایجان پیروز شده‏اند و به عنوان طرف پیروز دارای امتیازات ویژه‏ای هستند که باید در جریان تعیین وضعیت سیاسی این منطقه از آن بهره بگیرند و در طول تاریخ سابقه ندارد که قوم پیروز دوباره زیر فرمان قوم شکست خورده قرار گیرد.

- برای تأمین امنیت ارمنیان در قره‏باغ کوهستانی که به صورت کشوری مستقل خواهد بود، ارتش مخصوص این جمهوری به عنوان ضمانت این امر باید فعالیت داشته باشد.

- اتحاد کشور مستقل قره‏باغ کوهستانی با جمهوری ارمنستان به عنوان هدف نهایی محسوب می‏شود.

- در خصوص اراضی غیرارمنی‏نشین آذربایجان که به تصرف قوای نظامی ارمنی درآمده است، این دیدگاه وجود دارد که پس از دادن حق استقلال به قره‏باغ کوهستانی این اراضی آزاد خواهد شد.

در حال حاضر با وجود تلاش بی‏اندازة ارمنیان برای شناسایی استقلال قره‏باغ از سوی کشورهای مختلف، کاری از پیش نرفته است. هیچ کشوری حتی خود ارمنستان حاضر نشده است با پذیرش این استقلال و تغییر مرزهای بین‏المللی خود را در معرض خواسته‏های احتمالی و خطرات آتی که خود او را تهدید می‏کند، قرار دهد. ارمنیان هزینه‏هایی فراوانی از نظر مادی و جانی صرف کرده‏اند ولی هنوز به هدف خود نرسیده‏اند. هیچ کشور قدرتمندی حاضر نیست عواقب ناشی از تغییر مرزهای بین‏المللی را در منطقة پرتنش قفقاز برعهده گیرد.

با همة این احوال ارمنیان و آذربایجانیها هردو به اصول پذیرفته شدة حقوق بین‏الملل استناد می‏کنند. ارمنیان اصل حق ملل برای تعیین سرنوشت خود را اساسی می‏دانند و آذربایجانیها اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها را مورد توجه قرار می‏دهند. توجه به منشور سازمان ملل متحد نمایانگر این نکته است که توسل به شیوه‏های صلح‏آمیز در جای جای این منشور مورد تأکید قرار گرفته است و اصل حق ملل برای تعیین سرنوشت خود نمی‏تواند دست‏آویزی برای اقدامات خصمانه و تجاوز به مرزهای یک کشور باشد. در بند 4 مادة 2 این منشور آمده است:

«کلیة اعضاء در روابط بین‏المللی خود از تهدید به زور یا استعمال آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری، و یا از هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، خودداری خواهند کرد.» در مادة 7 نیز آمده است: «هیچ یک از مقررات مندرج در این منشور ملل متحد را مجاز نمی‏دارند در اموری که ذاتاً جزء صلاحیت داخلی هر کشوری است دخالت نماید و اعضاء را نیز ملزم نمی‏کند که چنین موضوعاتی را تابع مقررات این منشور قرار دهند.»

بسیاری از پژوهشگران برآنند که برتری یکی از این اصول نسبت به دیگری در اکثر اوقات از شرایط سیاسی موجود در جهان تبعیت می‏کند. مثلاً در دوران جنگ سرد، اصل حاکمیت ملی کشورها و خدشه‏دار نبودن مرزهای رسمی همواره نسبت به اصل دیگر برتری داشت. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، وضعیت دگرگون شد. از آن زمان به بعد نسبت این دو اصل بر اساس ملاحظات نوینی شکل گرفت که یکی از مهمترین آنها نظم نوین جهانی بود. اندیشمندان آمریکایی هالپرین و شیفر وضعیت جدید را چنین بیان می‏کنند:

«خاتمة دوران جنگ سرد، جامعه جهانی را به صورت غیرمترقبه‏ای با وضعیتی مواجه ساخت که در شرایط جدید، ملت‏ها در قالب‏های مختلف، مطالبات زیادی را در خصوص حق تعیین سرنوشت پیش کشیدند. بعد از فروپاشی شوروی نمی‏شد ادعا کرد که مرزهای قبلی باید بدون تغییر باقی بماند. ولی بازهم این بدین معنا نبود که بین حق تعیین سرنوشت و حق حفظ تمامیت ارضی کشورها، تضاد اساسی پیش آمده است.»

ارمنیان برخواستة خود پافشاری می‏کنند. به اعتقادشان «دوران جنگ سرد پایان یافته است و نباید دو اصل حق تعیین سرنوشت و حفظ تمامیت ارضی کشورها را در مقابل یکدیگر قرار داد.» ینوکیان عقیده دارد:

«هرچند بر اساس اصل خدشه‏ناپذیر بودن اراضی کشورها، اشغال بخشی از خاک یک کشور توسط کشوری دیگر ممنوع است، اما بر اساس اصل حق تعیین سرنوشت، ملت‏ها می‏توانند به صورت آزاد باهم متحد شوند و ساختار سیاسی و دولتی مستقل داشته باشند و در این راستا که هدف بسیار والایی است، وقوع جنگ نیز مورد تأیید می‏باشد.»

وارتان اسکانیان وزیرخارجة ارمنستان در 11 مرداد 1383 به نشریة انترناسیونال گفت:

«یک بند اساسی برای ما وجود دارد و آن حق تعیین سرنوشت ساکنین قره‏باغ می‏باشد. از نزدیک به شواهد نگاه کنیم، از لحاظ حقوقی، تاریخی و فرهنگی این زمین به ارامنه متعلق می‏باشد. در دورة اتحاد شوروی آن به آذربایجان واگذار شده بود. باکو باید این واقعیت را بپذیرد. ارامنه هیچگاه آن را آذربایجان نخواهند داد.»

ارمنیان در این ادعا، به گفته‏های یک حقوقدان آلمانی به نام لوکترهاندت در کتابش «حق تشکیل دولتی مستقل در قره‏باغ کوهستانی مطابق با حقوق بین‏المللی» استناد می‏کنند. به نظر لوکترهاندت در موارد عادی، طبق حقوق بین الملل، حق حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها برحق تعیین سرنوشت ملتها برتری دارد اما برای موارد استثنایی ملاحظات دیگری وجود دارد. در مواردی که حقوق اقلیتها به طور غیرقابل تحمل و شدیدی نقض شود، در این صورت حق تعیین سرنوشت آن اقلیت، نسبت به حق حاکمیت و تمامیت ارضی کشور رجحان پیدا می‏کند. با اینحال ادعای ارمنیان مورد قبول واقع نشده است. به نظر آذربایجانی‏ها حق تعیین سرنوشت یکی از اصول پذیرفته شده در جامعه جهانی است و هر کشوری نمی‏تواند با توجه به منافع خود این اصول را تفسیر کند. از سوی دیگر آیا ارمنیان حقی را که برای ارمنیان قره‏باغ قائل شده‏اند، برای اقلیتهای قومی موجود در ارمنستان نیز در نظر می‏گیرند؟ آیا پذیرفته است که کشور دیگری یکی از اصول حقوق بین المللی را به رأی خود تفسیر کرده و به ارمنستان حمله نظامی نماید؟ آنوقت ارمنیان به چه چیزی استناد خواهند کرد؟

از نظر حقوقی آذربایجان در موضع محکمتری قرار دارد. تمامیت ارضی آذربایجان را تمام اسناد بین‏المللی تأیید کرده‏اند و پس از مذاکرات اخیر جورج واکر بوش و ولادیمیر پوتین، بیانیة مشترکی توسط این دو در خصوص مناقشات قومی صادر شد که موضع آذربایجان را مورد تأیید قرار داده و سبب تقویت آن شده است. در حال حاضر با وجود اصرار مقامات ارمنی، مراحل حقوقی در مسئلة قره‏باغ کاملاً به بن بست رسیده است. نمایندة پیشین روسیه در سازمان امنیت و همکاری اروپا در کنفرانس «صلح، ثبات و ایجاد فضای اعتماد در قفقاز جنوبی» که در 25 آوریل 2002 در ایروان برگزار شد، گفت:« خداوند، شما را از جستجوی راه‏حل‏های حقوقی نگهدارد.» ولادیمیر کازیمیروف نیز اظهار داشته است که راه‏حل این مناقشه فقط می‏تواند سیاسی باشد و اگر این سخن به مذاق برخی خوشایند نیست، اهمیتی ندارد. از نظر سیاسی دربارة این راه‏حلها گفتگو شده است:

 1- استقلال قره‏باغ کوهستانی از آذربایجان. جدا کردن قره‏باغ از آذربایجان با وجود جایگاه این سرزمین در تاریخ، فرهنگ و هستی آذربایجان غیرممکن است چراکه در نظر آذربایجانیها اندیشیدن به آذربایجان بدون قره‏باغ مانند اندیشیدن به مصر بدون نیل است. بی تردید مقامات آذربایجان براین نکته واقف هستند که هرگونه سازش آنان دربارة تمامیت ارضی آذربایجان، مشروعیتشان را از بین خواهد برد گواینکه این توافق اساساً پذیرفتنی نیست. هیچ کشوری در جهان به جز ارمنستان از این گزینه حمایت نمی‏کند. طرفداران این گزینه در ارمنستان که نیروهای مرکزی راستگرا و چپگرا به طور اکثریت در این گروه قرار دارند عبارتند از : حزب جمهوریخواه ارمنستان که در حال حاضر حاکمیت را در دست دارند، حزب داشناکسوتیون (افراطی‏ترین حزب ملی‏گرای ارمنی)، حزب خلق ارمنستان، حزب دموکراتیک ملی، اتحاد حقوق قانونی و اوریانتاس یئرکیر و ... که اکثریت نمایندگان پارلمان ارمنستان عضو این احزاب هستند. در ارمنستان این گروه 75 تا 80 درصد طرفدار دارند.

2- الحاق قره‏باغ کوهستانی به ارمنستان یا الحاق قره‏باغ و ارمنستان به اتحاد روسیه – بیلوروس.

این طرح اقبال کمی را در پی دارد. دولت ارمنستان نیز با وجود مخالفت احزاب ملی‏گرایی چون گروههای سیاسی EKP ، ANIRBA و اکثریت احزاب و گروههای عضو ائتلاف نیروهای سوسیالیست ارمنستان که از طرفداران این راه‏حل هستند، از طرح این راه‏حل خودداری می‏نماید. احزاب طرفدار این گزینه 14 تا 19 درصد قدرت دارند.

3- باقی ماندن قره‏باغ کوهستانی در ترکیب جمهوری آذربایجان با خودفرمانی گسترده.

دولت آذربایجان و همچنین کنفرانس امنیت و همکاری اروپا با این گزینه موافقند چراکه هم ارمنیان را در تعیین سرنوشت خود سهیم می‏سازد و هم تغییر مرزهای بین‏المللی را منتفی می‏کند. اروپا نیز براین راه‏حل تأکید می‏ورزد. سران سازمان امنیت و همکاری اروپا در اجلاس لیسبون پرتغال در 1996 نظر خود را در این مورد اعلام کردند. در داخل ارمنستان نیز گروههای مانند EGH و حزب راه جدید که در سال 1993 خواستار حضور قره‏باغ در ترکیب آذربایجان بود، از این گزینه حمایت می‏کنند. این گروهها در ارمنستان حدود یک درصد قدرت دارند.

4- ساختار سیاسی پایین‏تر از دولت و بالاتر از خودفرمانی. (طرح ویللی).

در سال 1991 یکی از فرماندهان ارتش آمریکا به نام ویلیام هاسکل این طرح را ارائه کرده و طبق آن قره‏باغ در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان و با نظارت مخصوص آمریکا «منطقة ویژه» در نظرگرفته می‏شود. آرامش و امنیت منطقه را نیز کنسولگری و ارتش آمریکا تأمین خواهد کرد. دیوید لایتین و گریگور سونی کارشناسان آمریکایی در این زمینه پیشنهاد می‏کنند:

الف) براساس اصل حفظ تمامیت ارضی کشورها و لزوم عدم تغییر مرزها از طریق زور و اقدام نظامی، قره‏باغ کوهستانی در ترکیب سیاسی کشور آذربایجان باقی بماند و آذربایجان حق حاکمیت خود را در پرچمش که بر فراز بام ساختمان حکومت محلی قره‏باغ به اهتزاز درخواهد آمد، پیدا می‏کند و قره‏باغ کوهستانی حق تعیین سرنوشت خود را در نماینده‏ای که خود به هیئت حاکمة آذربایجان می‏فرستد، به دست می‏آورد. در ضمن نماینده آذربایجان در سازمان ملل متحد، نماینده قره‏باغ کوهستانی نیز خواهد بود.

ب) شهروندان قره‏باغ کوهستانی، نمایندگاه مستقیم خود را به مجلس ملی آذربایجان می‏فرستند و این نمایندگان قادر خواهند بود، با توجه به اختیاراتی که در دست دارند، جلوی قوانین تحمیلی به مردم قره‏باغ کوهستانی را بگیرند.

ج) قره‏باغ صاحب پارلمان در محدودة قوانین آذربایجان می‏شود که با رأی مستقیم مردم انتخاب و قدرت وتو در مورد قوانین دولت مرکزی آذربایجان را (در موارد مربوط به قره‏باغ) دارد. همچنین حکومت محلی قره‏باغ در زمینه امنیت (داخلی)، آموزش، فرهنگ و سرمایه‏گذاریهای زیرساختی حقوق حاکمیتی خواهد داشت.

د) بدون توافق دو طرف، جمهوری آذربایجان و حکومت محلی قره‏باغ نمی‏توانند در خاک یکدیگر نیروهای نظامی و پلیس مستقر نمایند.

و) ارامنه و آذربایجانی‏های بومی منطقه قره‏باغ کوهستانی تابعیت دوگانه (جمهوری آذربایجان و جمهوری خودمختار قره‏باغ) یا تابعیت کامل یکی از ایندو را خواهند داشت و دارای حق اقامت دائمی در منطقه قره‏باغ کوهستانی خواهند بود.

5- راه‏حل مبادلة اراضی. این گزینه برای اولین بار توسط پاول گوبل مشاور اسبق وزارت خارجه آمريكا در امور مليتهاي شوروي و يكي از كارگزاران ارشد بنياد كارنگي در مقاله‌ای با عنوان «چگونه می‌توان از عهدة بحران قره‌باغ برآمد؟» پیشنهاد شد. او معتقد است که وضعیت سابق مورد حمایت شوروی بود اما در شرایط حاضر که این نظام وجود ندارد، جهت گیری و رویة نوینی باید در پیش گرفته شود. طبق نظر او، مسئلة قره‌باغ کوهستانی برپایة سه اصل باید حل شود؛ یا تمام ارامنه ساکن در قره‌باغ کوهستانی وادار به مهاجرت اجباری یا قتل عام شوند، یا تعداد زیادی نیروی خارجی در آنجا مستقر شوند و در نهایت اینکه جمهوری خودفرمان قره‏باغ تشکیل و کنترل آن به ارمنستان واگذار شود. گوبل خود با رد این سه راه‌حل چنین پیشنهاد می‌دهد:

الف) بخشی از منطقه قره‌باغ کوهستانی به همراه سرچشمة رودخانه‌هایی که به طرف آذربایجان سرازیر هستند، به ارمنستان داده شود و در مقابل مناطقی مانند فضولی، آغ‏دام، جبرائیل، کلبجر، قبادلی و زنگلان که جمعیت آن آذربایجانی هستند، به آذربایجان بازپس داده شود.

ب) بخشی از خاک ارمنستان (منطقة مگری)که بین آذربایجان و نخجوان قرار گرفته، به آذربایجان داده شود.

این طرح مورد قبول ارمنستان و قره‏باغ واقع نشد. ارمنستان این طرح را به منزلة قطع ارتباط ارمنستان با ایران عنوان نموده و آن را واگذاری بخشی از خاک ارمنستان به آذربایجان قلمداد می‏کند. آذربایجان نیز این طرح را قبول حاکمیت قره‏باغ تلقی نموده و آن را برآورده کردن خواست ارمنیان می‏داند. از طرفی آذربایجان منابع عمدة طبیعی منطقه را از دست می‏دهد. به واسطة گذشت زمان و مخالفتهای عمده در اجرای این طرح از سوی ارمنستان و ایران، گوبل در سال 1996 طی سفری به قفقاز اعتراف نمود که طرح وی دارای اشتباهاتی از جمله در نظر نگرفتن منابع آبی آذربایجانی‏ها و ارتباط زمینی ارمنستان با ایران است. از این رو گوبل در سال 1996 با اصلاح برخی موارد، در طرح پیشنهادی خود تحت عنوان «تعویض بخش کوچکی از شمال غربی نخجوان (سدرک) با منطقة مگری ارمنستان» توصیه کرد: یک دالان با حاشیه‏ای 15 کیلومتری که یک طرف آن از فضولی شروع می‏شود و از آنجا به زنگلان و سپس به مگری و از آنجا به آگاراک و نهایتاً به اردوباد در نخجوان می‏رسد که ناظران نظامی در این دالان مستقر خواهند شد.

 به واسطة این دالان، یک اتصال زمینی ممتد بین آذربایجان و نخجوان برقرار می‏گردد. ارتباط بین ارمنستان با ایران نیز از منطقة سدرک برقرار می‏شود ولی اتصال زمینی ترکیه با نخجوان و آذربایجان به کلی قطع می‏گردد. او توصیه می‏کرد که بعدها بخشی از قره‏باغ کوهستانی به ارمنستان و بخشی از ارمنستان (مگری) به صورت قطعی و دائمی به آذربایجان واگذار شود. در نتیجه به آذربایجان امکان می‏دهد تا با برونبوم نخجوان ارتباط مستقیم داشته باشد.

6- راه‏حل جدایی مناطق تحت سکونت ارمنیان و آذربایجانی‏ها.

 این طرح در سال 1988 توسط گروهی به رهبری آندره ساخاروف فیزیکدان برجستة شوروی پیشنهاد شد ولی در آن زمان اصلاً مورد مذاکره قرار نگرفت.

7- راه‏حل دولت مشترک‏المنافع. این طرح در 1994 توسط جان مارسکا نمایندة ویژة آمریکا پیشنهاد شد. در این طرح آمده است: قره‏باغ کوهستانی، تحت نام جمهوری قره‏باغ کوهستانی نامیده‏ می‏شود و در داخل ترکیب سیاسی و حاکمیت جمهوری آذربایجان دارای حق ادارة کامل است و به صورت یک دولت مشترک المنافع با آذربایجان می‏باشد. در این طرح پیشنهاد می‏شد که در خان‏کندی و باکو، دو طرف دارای نمایندگیهای سیاسی باشند و در پایتخت کشورهای دارای اهمیت در این مناقشه، از جمله ایروان و مسکو، جمهوری قره‏باغ کوهستانی دارای نمایندگی باشد و این کشورها نیز متقابلاً در مرکز قره‏باغ کوهستانی نمایندگی دایر کنند. بر اساس این طرح، قوای نظامی جمهوری قره‏باغ کوهستانی به تدریج باید کاهش یابد و این جمهوری دارای نیروهای امنیتی داخلی خواهد بود ولی نیروهای نظامی با ماهیت و توان تهاجم نظامی نباید وجود داشته باشند. آذربایجان نیز در داخل این منطقه و نیز در اطراف آن فقط می‏تواند نیروهای امنیتی مستقر کند و حق استقرار نیروهای نظامی با ماهیت و توان تهاجم نظامی را نخواهد داشت. بازگشت آوارگان به کاشانة اصلی خود، تشکیل مناطق آزاد تجاری در قره‏باغ و نخجوان نیز پیشنهاد می‏شد. مارسکا توصیه می‏کرد که سازمان امنیت و همکاری اروپا و شورای امنیت سازمان ملل متحد از ضامنین اجرای شروط این سند باشند.

این راه‏حل از طرف ارمنستان و قره‏باغ رد شده است. آذربایجان ملاحظاتی در این باره دارد.

8- راه‏حل قبرس. این راه‏حل بدین معناست که وضعیت فعلی به همین حالت باقی بماند و تغییری در جغرافیای و مرزهای کشورها به صورت رسمی داده نشود. این راه‏حل نیز از طرف آذربایجان رد شده ولی ارمنیان آن را مورد توجه قرار داده‏اند.

 9- راه‏حل چچن. بدین معنا که حل مسئله 5 سال به تعویق افتد تا شاید با ظهور نخبگان جدید در هر دو طرف و تحولات احتمالی راهی برای حل قطعی پیدا شود. آذربایجان ولی این راه را نمی‏پذیرد. رابرت کوچاریان در 27 فوریه 1997 در خان‏کندی اعلام کرد که این راه‏حل کاملاً مورد قبول ارمنیان است.

10- راه‏حل دولت عمومی. این پیشنهاد که توسط گروه مینسک ارائه شد، راه‏حلی بدون پیش شرط بود. در این چارچوب لزوماً باید دو اصل حفظ تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان و اعطای حق تعیین سرنوشت به قره‏باغ کوهستانی مراعات می‏شد. این راه‏حل خودفرمانی گسترده و عضویت در فدراسیون با آذربایجان و کنفدراسیون با ارمنستان را شامل می‏شد. روسیه تا 1995 مدافع این طرح بود ولی به خاطر مواضع گرجستان و آذربایجان از آن دست برداشت. آمریکا نیز زمانی به این طرح روی خوش نشان داد. آذربایجان به شدت با آن مخالف است.

11- راه‏حل کنفدراسیون ماورای قفقاز. این راه‏حل توسط ادوارد شواردنادزه در اوایل دهة 1990 ارائه شد که در آن ایجاد «بنلوکس قفقاز»(مانند بنلوکس اروپا متشکل از بلژیک، هلند و لوکزامبورگ) یا کنفدراسیون ماورای قفقاز قابل طرح بود. نشانه‏هایی از عملی بودن چنین راه‏حلی وجود ندارد.

12- اصول پاریس. گویا صورتی دیگر از طرح مبادلة اراضی بوده است.

13- اصول آندورا. مهمترین جنبة این پیشنهاد خلع سلاح نیروهای نظامی قره‏باغ کوهستانی و غیرنظامی کردن منطقه است. که با مخالفت زیادی به ویژه از طرف ارمنیان روبرو شده است.

برای حل مناقشة قره‏باغ نیز روشهایی مانند روش نظامی، روش حل مناقشه به صورت جامع، روش حل مرحله به مرحله، روش رفتارهای مبتنی بر همگرایی و روش فشار از خارج (طرح دیتون) پیش روست.

روش نظامی همواره مورد توجه بوده است. اکثر مردم آذربایجان امکان شروع مجدد جنگ را انکار نمی‏کنند. شخصیتهای آذربایجانی از جمله سلیمانوف سرکنسول آذربایجان در ایران و نمایندگان مجلس آذربایجان همچون مبارز قربانلی، علی محمد نوریف و صابر رستم خانلی بر این راه حل تأکید دارند. براساس نتایج نظرسنجی صورت گرفته در سال 2002 که با حمایت شورای اروپا و اتحادیه اروپا صورت گرفت، در آذربایجان 32 درصد و در ارمنستان 6/16 درصد از پرسش شوندگان شروع مجدد جنگ را در قره‏باغ ممکن دانسته‏اند. آرکادی غوکاسیان رئیس جمهور خودخواندة قره‏باغ در 28 مارس 2001 به لوس آنجلس تایمز گفت: «اگر آذربایجان طرفدار جنگ باشد، جواب آن را خواهد گرفت.»

روش حل مناقشه به صورت جامع نیز تابحال نتیجة عملی دربرنداشته است. اگرچه کوچاریان ادعا می‏کند که هنوز طرفدار این شیوه است. روش حل مرحله به مرحله مورد حمایت پتروسیان رئیس جمهور سابق ارمنستان و ولادیمیر کازیمیروف بود. در روش رفتارهای مبتنی بر همگرایی، ایجاد سیستم یکپارچه تأمین امنیت در قفقاز، بدون شک ثمرة سند منتشر شده توسط امرسون است که براساس آن در سالهای 1998 تا 2002 مذاکرات و مباحثی در سطوح عالی صورت گرفت.

مذاکرات 2+3+3 (آذربایجان، گرجستان و ارمنستان + روسیه، ایران و ترکیه + آمریکا و شورای اروپا) از سوی آمریکا، ترکیه و شورای اروپا مورد استقبال قرار گرفت اما کشورهای روسیه و ایران با این ترکیب مخالفت کردند و خواستار کنار گذاشتن آمریکا، شورای اروپا و ترکیه شدند. آنان فرمول 3+2 (آذربایجان، ارمنستان و گرجستان + روسیه و ایران) را پیشنهاد کردند. در روش فشار از خارج نیز بیشتر به مواردی چون افغانستان و عراق اشاره شده است که قدرتهای جهانی در منطقه حاضر شده‏اند. با اینحال به نظر نمی‏رسد که این راه حل با اقبال فراوانی روبرو شود.

این کشور در میان 132 کشور فقیر جهان مقام اول را دارد. 1/68 درصد اهالی زیر خط فقر زندگی می‏کنند. از حیث فقر این کشور از بسیاری از کشورهای آفریقایی عقبتر است. بلندیهای قره‏باغ بردشتهای شرقی تسلط دارد. نیروهای ارمنی با استقرار در این کوهها، راههای ارتباطی آذربایجان در این دشتها به ویژه راههای شمالی- جنوبی آغ‏دام به گنجه را در تیررس توپخانه دارند. بازپس‏گیری این مناطق از ارمنیان در صورت تهاجم نظامی آذربایجان از سوی شرق با تلفات 10 به 1 به نفع ارمنستان منجر خواهد شد. مرز مشترک 11 کیلومتری آذربایجان با ترکیه در تیررس توپخانة ارمنستان قرار دارد. مرزهای آذربایجان نیز با ایران از 767 کیلومتر به 700 کیلومتر کاهش یافته است.پس از فروپاشی شوروی، روسیه تمامی پایگاههای نظامی خود را به غیر از پایگاه هوایی باکو حفظ کرده است. روسیه به دقت مراقب تحرکات آذربایجان و روابط این کشور با ترکیه و ناتو است. تعارض منافع میان کشورهای ایران، ترکیه و روسیه موجب طولانی و فرسایشی شدن مسئلة قره‏باغ شده است. مقامات آذربایجانی می‏کوشند گناه اشتباهات خود در بحران قره‏باغ را به گردن دیگران بیندازند و خود را تبرئه نمایند.

قره‏باغ به نسبت ارمنستان از نظر اقتصادی وضعیت بهتری دارد. قره‏باغ کمک خارجی بیشتری جلب کرده است. این کمکها از جانب کشورهای غربی و ارمنیان خارج از ارمنستان بوده است. با سرمایه‏های خارجی که حدود 3 میلیارددلار تخمین زده می‏شود، سوئیسی‏ها، آلمانی‏ها و انگلیسی‏ها کارخانجاتی را در قره‏باغ احداث شده است. روابط ایران و آذربایجان نیز سرد و پرتنش بوده است. در 18 مرداد 1374 حیدر علیف در آلماآتا به علی اکبر ولایتی گفت: «مواضع اصولی و مدبرانة ایران در منطقه و صحنه‏های بین‏المللی از جمله در بحران قره‏باغ همواره مورد قدردانی آذربایجان بوده و ما خود را مرهون کمکهای انساندوستانة ایران برای آوارگان بحران می‏دانیم.» البته چندی پس از این اظهارات، حیدرعلیف توانست بر اوضاع باکو مسلط شده و مسائل خود را با مسکو حل نماید.

مقامات باکو که از جلب توجه کشورهای بزرگ به معادلة نفت در برابر قره‏باغ ناتوان شده بودند، به اقداماتی چون نزدیک شدن به ناتو، گسترش همکاری با اسرائیل و تلاش برای ایجاد لابی آذری در کشورهای دیگر دست زدند تا شاید راهی مناسب برای مسئلة قره‏باغ از طریق غیرنظامی بیابند.

در مرحلة اول آذربایجان از سال 1994 به عضویت پیمان مشارکت برای صلح ناتو پذیرفته شد. از سال 1999 جمهوری آذربایجان در چارچوب شورای همکاری یورو آتلانتیک نیز با ناتو همکاری دارد. با خروج آذربایجان از پیمان امنیت دسته جمعی جامعة کشورهای مشترک المنافع، ناتوگرایی این کشور شدت یافت. در نوامبر 2001 بزرگترین تمرین نظامی ناتو در چارچوب برنامة مشارکت برای صلح، در آذربایجان برگزار شد. این امیدواری دیری نپایید چرا که در 16 مه 2003 جورج رابرتسون دبیرکل ناتو، در دیدار با نمایندگان مجلس ملی آذربایجان در باکو تصریح کرد که ناتو نمی‏تواند نقش مهمی در حل مناقشة قره‏باغ ایفا کند. وی یادآور شد که تأمین امنیت پایدار در منطقة قفقاز بدون قدرتهای منطقه‏ای به ویژه روسیه امکان‏پذیر نیست.

مقامات آذربایجان که از وجود لابی قدرتمند ارمنی در کشورهایی مانند کانادا، لبنان، فرانسه و آمریکا و نقش موثر آنان در مسئلة قره‏باغ آگاه بودند، نخستین کنگرة آذریهای جهان را در اواخر سال 2001 در باکو برگزار کردند. در این کنگره بر تأسیس لابی آذریها بویژه در ایران، ترکیه، روسیه، آمریکا و گرجستان تأکید شد. در بودجة سال 2001 آذربایجان مبلغ 400 هزار دلار برای پشتیبانی از مراکز آذربایجانی‏ها در جهان پیش بینی و روز 31 دسامبر را به عنوان روز وحدت آذری‏های جهان تعطیل رسمی اعلام کردند.

اقدام دیگر مقامات آذربایجان گسترش روابط با اسرائیل بود. در دو ماه اول سال 2001 ماسالخ معاون وزیر خارجة اسرائیل دوبار از آذربایجان دیدار کرد. در 15 ژانویة 2001 او با حیدرعلیف گفتگو کرد. علیف به ماسالخ اطلاع داد که اسرائیل دوست آذربایجان است و فلسطین خاک وطن اسرائیلیهاست. دیری نپایید که همایش بین‏المللی یهودیان قفقاز در باکو برگزار شد.