۲/۰۱/۱۳۸۹

پديده هاي نو، نامهاي نو

حركت ملي دموكراتيك ملت ترك و مملكت آزربايجان جنوبي كه حاليا شاهد آنيم، در كل تاريخ اين ملت و اين مملكت، هرگز به اندازه امروزين داراي مضمون و استقامت توركي، ملي، دمكراتيك، مدرن، جهاني و علمي نبوده است. اين مضمون و استقامت بسيار غني و بيسابقه، خود را در اهداف، مفاهيم، شعارها و متدهاي مشخصي جلوه گر مي سازد كه تدقيق هر كدام، فورا روح و هويت توركي، ملي، دمكراتيك، مدرن، جهاني و علمي آنرا آشكار مي سازد. بيسابقگي اين مضمون و استقامت يكي نيز در گستردگي شمول و عمق نفوذ آن است، به نحوي كه در مدتي نسبتا كوتاه توانسته است خود را بر عرصه هاي سابقا هرگز دست نخورده و بسيار نوئي مانند تئرمينولوژي، سمبلها، نشانه ها و حتي املاء و اورتوقرافي – نه تنها زبان تركي بلكه زبان فارسي هم- تحميل نمايد.

در نتيجه شتاب گرفتن روندهاي تشخص ملي، ملت شوندگي و احقاق حقوق ملي ملل ساكن در ايران، پديدار شدن آلترناتيوهاي فدراليسم و استقلال و رغبت روز افزون به آنها در ميان ايرانيان و ملل ساكن در ايران، براي انعكاس و افاده مفاهيم نوظهور بسياري كه تاكنون از داشتن معادل و نام دقيق در فرهنگ و زبان فارسي محروم بوده اند، ناچارا ميبايست كلمات و تعبيرات و قالبهاي جديدي وضع گردند و يا از ميان كلمات و تعبيرات موجود ولي غيردقيق انتخاب شوند و يا از ديگر زبانها وارد زبان فارسي٬ زبان دومين قوم ساكن ايران – كه به طور غير مشروعي تنها زبان رسمي و دولتي دولت ايران اعلام گرديده- شوند. كاربرد تعبيراتي مانند "آزربايجان جنوبي"، "استعمار فارسي"، "راسيسم فارسي"، "آپارتايد زباني"، "ملتهاي ايران" به جاي اقوام ايران، "زبان رابط" به جاي زبان مشترك، "ممالك ايران" (بر اساس ممالك محروسه ايران) به جاي مناطق ملي، "علوي قزلباش" به جاي اهل حقهاي ترك، "تورك" به جاي توركيك انگليسي، حتي كاربرد فرمهاي "آزر" و "آزربايجان" به جاي فرمهاي فارسي "آذري" و "آذربايجان" همه از اين دستند. اين تعابير نوي دقيق و دمكراتيك علاوه بر منبع آن يعني ادبيات سياسي و فرهنگي تركي و آزربايجاني، كم كم در ادبيات سياسي و فرهنگي ديگر ملل ساكن در ايران و بويژه فارسها رايج شده و نهادينه مي گردند.

در تشكل و تشخص منطقه ملي قوم فارس

با گسترش روند جهاني شدن٬ ژرفتر گرديدن جنبش دمكراسي و با تعميم روند دمكراتيزاسيون در دنياي اسلام، جهان تورك٬ منطقه خاورميانه-قفقاز-آسياي صغير و در اين ميان ايران، بسياري از مسائل كه تاكنون جزء تابوهاي سياسي بشمار ميرفتند و يا به سادگي به سبب نبود دمكراسي و آگاهي زمينه ساز آن٬ محلي از اعراب نداشتند، به بحث و گفتگو گذارده ميشوند. يكي از اين مباحث بكر٬ به زير سؤال بردن وضعيت و موقعيت قوم فارس و زبان فارسي، نقش و سهم اين دو در ساختمان سياسي، اداري و فرهنگي كنوني و آينده محتملا فدرال ايران چندملتي، حدود و ثغور منطقه فارس نشين كشور و ويژگيهاي دولت محلي قوم فارس در ايران فدراتيو است. كوشش براي انتخاب نامي مشخص و خاص براي ناميدن سرزمين فارس نشين در شرق –مركز كشور و بحث در چگونگي ناميده شدن آن به زبان فارسي نيز٬ يكي از نيازهاي زائيده از برآيند ضروريات فوق است.

بيشك نظام اداري ايران دير و يا زود و اقلا تبديل به نظام فدرال ملي-زباني خواهد شد و بيشك در اين نظام فدرال ملي-زباني همكشوريهاي فارس نيز مانند ديگر گروههاي ملي٬ دولت محلي-منطقه اي فدرال از آن خود را خواهند داشت. واضح است كه دولت ملي و محلي-منطقه اي قوم فارس، منطقا در ناحيه اي كه فارسزبانان ايران به طور پيوسته و متراكم در آن ساكنند و اكثريت را تشكيل ميدهند، يعني در شرق و بخشهائي از مركز و جنوب ايران تاسيس خواهد شد و به اين شرط همه ملتهاي ترك، عرب، كرد، بلوچ، لر، گيلك، تبري، تركمن، لار و.... از حق دمكراتيك تاسيس دولت محلي خلق فارس حمايت خواهند نمود. در هر كشور فدراتيو؛ واحدهاي فدرال تشكيل دهنده آن، علاوه بر دولت محلي-منطقه اي بايد سمبلهاي ملي مربوطه ديگري را هم – مانند اسم سرزمين ملي، اسم دولت ملي و پرچم ملي داشته باشند. اما خلق فارس در مرحله فعلي شكل گيري و تكامل هويت ملي اش، هنوز از سمبلهاي ملي مهمي مانند "اسم سرزمين ملي" و "پرچم ملي" اش برخوردار نيست. فارسها در يك هزار و پانصد سال اخير از نعمت داشتن دولت ملي خود محروم بوده و تحت حاكميت دول عرب، مونقول و تورك (تركمن، ترك) زيسته اند. همچو خلقي شايد طبيعي است كه از نهادها و سمبلهاي مربوط به دولتمداري مانند پرچم ملي و... محروم باشد. دولتمداري، نهادها و سمبلها و ذهنيت و سنن مربوط به آن فرهنگي است كه خلق فارس بالكل از آن بي بهره مانده است. (در نتيجه نبود اين فرهنگ و تجربه و سنن جا افتاده دولتمداري و ناشيگري حاصل از آن است كه پس از به حاكميت رسيدن قوم فارس در ايران يعني در برهه زماني كمتر از سد سال، ما در ايران شاهد تجربه هاي پايان ناپذير كودتاها، انقلابها، حركتهاي مركزگريز ملل ساكن در اين كشور، شورشهاي مردمي، جنگهاي داخلي و خارجي و تنش و درگيريهاي متعدد سياسي و ديپلماتيك دولت ايران با دولتهاي همسايه و جهاني و.... هستيم).

در ضرورت نامگذاري منطقه فارس نشين كشور

منطقه ملي فارس نشين در شرق و مركز ايران و واحد دولتي كه در سرزمين مسكوني قوم فارس تشكيل خواهد شد به چه شكل ميبايست ناميده شود؟ يافتن جواب براي اين سوال همچنين از آن رو ضروري است كه ديگر ملل ايراني هركدام براي سرزمين تاريخي-ملي خود نام و يا نامهايي دارند كه در ادبيات و فرهنگ سياسي ايران و جهان معاصر نيز كمابيش تثبيت شده اند (كردستان، آزربايجان، لرستان، تركمنستان، عربستان-الاحواز، بلوچستان٬ لارستان٬ گيلان٬ تبرستان٬ ...). دولت فدرال تركان در جنوب ايران قشقايستان- قاشقاي يورد و در شمال خراسان افشاريورد و يا سلجوق .... نام خواهد داشت. با اينهمه تاكنون هيچ اسمي از طرف سردمداران قوم فارس (چه در جبهه دولت جمهوري اسلامي و چه در جبهه اپوزيسيون فارس) براي ناميدن نياخاك و وطنشان كه همه بر آن توافق داشته باشند تثبيت نشده است. به عبارت ديگر در حاليكه همه ملل ايراني براي سرزمين ملي خود اسمي انتخاب كرده اند، فقط منطقه فارسزبان نشين ايران چند ملتي است كه همچنان بينام مانده است.

بديهي است كه انتخاب اسم٬ پرچم و سمبلهاي ملي براي سرزمين ملي و دولت محلي-منطقه اي فارس در مركز و شرق ايران٬ در درجه نخست بر عهده٬ وظيفه و در صلاحيت خلقهاي ساكن در آن منطقه و از جمله فارس زبانهاي ساكن در اين نواحي و نخبگان فرهنگي و سياسيشان ميباشد. شايسته است كه تشكيلات و سران قوم فارس بويژه طرفداران سيستم فدرالي و يا موافقين تشكيل اتحاد جماهير ايران و يا دولتهاي متحده ايران٬ به جستجوي نامي براي ناميدن منطقه ملي فارس نشين و دولت فدرال فارسهاي ايران و يا به مطرح كردن نامهائي كه در نظر دارند بپردازند. واقعيت آن است كه عدم پرداختن به مسائل مربوط به منطقه فارس نشين كشور و در اين ميان نام و حدود و ثغور آن٬ تبديل به مانع بازدارنده عظيمي در روند تبيين مساله ملي و حل آن در ايران شده است. اين مانع به اين و يا آن شكل مي بايد كه هر چه سريعتر رفع گردد. منطقه فارس نشين كشور و دولت فدرال فارسها در آن منطقه نميتواند همچنان بي اسم باقي بماند. خلق فارس استثناء نيست و دير يا زود مانند ديگر ملل ساكن در ايران– داوطلبانه و يا به اجبار- ميبايست به انتخاب پرچم ملي خود و اسم سرزمين و دولت محلي قوم فارس بپردازد. چرا كه در صورت ادامه قصور و تعلل روشنفكران و سياسيون فارس در اين امر٬ ديگر ملتهاي ايراني منتظر نخواهند آنها ماند و براي پاسخگوئي به اين نياز و پركردن خلاء موجود ناچارا و راسا به آن اقدام خواهند نمود. همانگونه كه امروز نيز در ادبيات سياسي ملتهاي ترك و كرد و عرب و تركمن و بلوچ ..... براي ناميدن ناحيه فارس نشين شرق و مركز كشور و دولت فدرال خلق فارس، از اسامي اي مانند "فارسستان"، "فارسيه"، و "پرشيا" استفاده ميشود.

نكته اي كه در اينجا مي بايست به آن دقت نمود اين است كه براي ناميدن منطقه فارس نشين كشور، نمي توان از اسم ايران استفاده كرد زيرا ايران مانند گذشته كه نام جمعي ممالك محروسه بود، امروز نيز مجموع واحدها و مناطق ملي كشور شامل منطقه فارس نشين آن است. در ايران فدرال آينده نيز، مثل سابق (ممالك محروسه ايران) دولت سراسري مركب از دولتهاي فدرال آذربايجان و كردستان و گيلان و تركمنستان و فارسستان و لرستان ... ايران نام خواهد داشت. هم كشوريهاي فارس كه مخالف ايجاد دولت فدرال فارسها و انتخاب پرچم ملي براي فارسها ميباشند و يا ايران را متشكل از فقط يك ملت ميدانند و يا منكر وجود مسئله ملي هستند و يا در دمكراسيشان جايي براي حق تعين سرنوشت و فدراليسم وجود ندارد..... در واقع دولت ايران و تمام ايران را مانند سابق متعلق به فارسها ميدانند. اين همان انديشه ارتجاعي ضدبشري نژادپرستي آريايي و شونيسم-استعمار فارسي است كه فعلا نظام سياسي و اداري كشور بر آن اساس شكل گرفته است.

كلمه فارسستان در گذشته

از رايجترين نامهاي موجود براي ناميدن منطقه فارس نشين ايران، نامهاي فارسستان (مانند لهستان. "ستان" كلمه اي فارسي است) و فارسيه (مانند روسيه، شكل عربي دارد) است. فارسستان كلمه اي است كه علاوه بر زبانهاي فارسي و تركي، در بسياري از زبانهاي عمده مانند انگليسي، فرانسه، روسي، آلماني و ديگر زبانهاي اروپايي بويژه تا آغاز قرن بيستم، بكار رفته است. در اين زبانها فارسستان دو مفهوم جداگانه يكي به معني ايالت-ولايت فارس و ديگري به معني كل ايران را ميرسانده است. فارسستان كاربردي نيز به معني سرزمين قوم فارس و يا فارسزبانان از جمله در زبان تركي و آزربايجان دارد. اين معني سوم مبناي كاربرد دمكراتيك و مدرن اين كلمه است:

١- فارسستان به معني محدود ايالت و يا ولايت فارس: نخست به معني محدود و خاص اداري، يعني براي منطقه اي كه كمابيش مطابق با استان فارس در جنوب ايران و نواحي پيراموني آن است. مثلا در ليست تقسيمات كشوري ايران مربوط به قرن 19 ولايات و ايالات ايران چنين شمرده ميشوند: "اردلان "(بخشهائي از استان كردستان فعلي)، آزربايجان (منطقه شمال غرب كشور٬ به تقريب در شرق از ري و در جنوب از اراك به طرف شمال و غرب)، بلوچستان، گيلان، عربستان (بخش اعظم استانهاي خوزستان، هرمزگان و بوشهر فعلي و جزاير عربي خليج)، لارستان، لرستان، تبرستان (استان مازندران فعلي)، "فارسستان"،... فارسستان در لغت‌نامه‌ ي دهخدا نيز به معني ايالت فارس معني شده و همچنين در ذيلِ مدخلِ استان ثبت گرديده است. در اين لغتنامه "ستان" به صورت پسوندي كه دلالت بر مكان اقامت دائمي و موطن و ناحيت، مكان موقت، مكاني كه چيزي در آن فراوان باشد معني گرديده است (١). كاربرد فارسستان امروز به بدين معني محدود بسيار نادر و البته تماما نامناسب حتي نادرست است.

٢- فارسستان به معني گسترده ايران: دوم به معني عام و گسترده فراقومي، يعني براي ناميدن كل ايران و يا كل قلمرو بعضي از دولتهاي باستاني و قديم در برخي از زبانهاي اروپائي. مثلا در لغتنامه لاتيني-آلمانيWörterbuch Latein / Deutsch در مقابل پرشيا كلمه فارسستان نوشته شده است: Persia=Farsistan. فارسستان در اين معني معادل پرشيا بوده است. پرشيا نامي است كه از سوي يونانيان صرفا براي ناميدن قلمرو دولتهاي ساساني و هخامنشي بكار رفته است. بنابراين داراي مفهومي سيال و سياسي بوده عاري از هر گونه دلالت بر جغرافياي تاريخي و يا بافت قومي مردم ساكن در آن قلمروهاي سياسي بوده است. سرزميني كه در زبانهاي اروپائي به نادرستي پرشيا ناميده شده نه هرگز داراي جمعيت قابل ملاحظه پرس و فارس بوده و نه همواره تحت حاكميت پرسها و فارسها قرار داشته است. بر عكس اكثريت جمعيت پرشيا، همواره غيرفارس و غيرپرس بوده و اين سرزمين همواره توسط غير فارسها مانند يونانيها، عربها، تركمنها، مونقولها، تركها و حتي گيلكها و لكها داره شده است. پس از سقوط ساسانيان تا بكار آورده شدن دولت پهلوي هرگز دولتي فارس و يا قومي پرس بر فارسستان حكم نرانده است. اعراب و تركان حاكم بر فارسستان و ديگر نقاط ايران در بسياري از منابع خارجي شاهان پرس ناميده شده اند زيرا كه قلمرو سياسي آنها به نادرستي پرس ناميده مي شده است. اما نه اين شاهان به لحاظ قومي و ملي و نه سرزمينهاي تحت كنترل آنها به لحاظ جغرافياي تاريخي، پرس و يا فارس نبوده اند. تا اين اواخر در پيش نويسندگان اسلامي نيز كلمه ايران و ايراني بسيار نادر بكار رفته و تقريبا همه جا نام اين سرزمين و مردمانش به نادرستي با الفاظ فارس و فرس ذكر شده است.

بنابراين امروزه كاربرد دو كلمه مترادف فارسستان و پرشيا بدين معاني يعني كل ايران و يا كل قلمرو حاكميت دولتهاي حاكم بر ايران و ..... مطلقا نادرست است. زيرا اولا ايران معادل سرزمين فارسها نيست و ناحيه فارس نشين كشور و يا پرشيا- فارسستان تنها بخشي از ايران است. دوما فارسها با پرسها كه منبع نام پرشيا بوده اند دو آنتيته قومي كاملا جداگانه اند. سوما بعد از سقوِط ساسانيان هرگز حاكميت سياسي از آن پرسها نبوده كه قلمرو آنها نيز پرشيا خوانده شود. چهارما اگر صرفا پرس بودن ساسانيان و هخامنشيان مي تواند دليلي براي پرس ناميده شدن قلمرو دولتهاي آنها باشد با همان منطق مي بايد كل ايران را به سبب حاكمت دولتهاي غزنوي و سلجوقي و جلايري و ايلخاني و آغ قويونلو و قاراقويونلو و صفوي و افشار و قاجار كه تركمن و يا ترك بوده اند، تركمنستان و يا تركستان و به دليل حاكميت مونقولها و اعراب و اشرف افغان و اسكندر مقدوني، مغولستان و عربستان و افغانستان و مقدونيه ناميد. پنجما نام گذاري ايران به اسم يكي از اقوام ساكن در آن بويژه فارسها كه سابقه برجسته منفي اي در نژادپرستي و استعمار ملل غيرفارس ايران دارند، با مخالفت و اعتراض جدي و وتوي اين ملل مواجه است.

فارسستان به معني دقيق و مدرن: "منطقه ملي فارس نشين شرق و مركز كشور"

سير كنوني در ادبيات مدرن و دمكراتيك سياسي كشور به سوي محدود كردن معني پرشيا - پرسيا (به جاي پرشيا ناميدن كل ايران)، تعميم معني فارسستان (به جاي كاربرد آن فقط به معني استان فارس)، مساوي قرار دادن فارسستان و پرشيا و كاربرد آنها براي ناميدن منطقه فارس نشين شرق و مركز ايران ميباشد. تخصيص كلمه فارسستان و معادل اروپائي آن پرشيا - پرسيا به اين معني يعني منطقه ملي فارس نشين شرق و مركز كشور، نشاندهنده تعميق و گسترش روند دمكراتيزاسيون در ايران و شتاب گرفتن شكل گيري هويت هاي ملتهاي ساكن كشور است. اين دقيقا همان معنايي است كه كلمه فارسستان در زبان تركي (هر دو لهجه آزربايجاني و استانبولي) دارد. مثلا در مقالات دو محقق آذربايجاني عاريف رحيم اوغلو، Satranç Tahtasında Azerbaycan ve Farsistan- Arif Rehimoğlu (آذربايجان و فارسستان در صفحه شطرنج) و يونس شاملي، "اين ره كه تو ميروي به فارسستان است- نگاهي به طرح پيشنهادي گروه كار اقوام و مبحث ملي اتحاد جمهوريخواهان ايران" كلمه فارسستان به معني منطقه ملي فارس نشين شرق ايران بكار رفته است. يا در لغتنامه تركي اينترنتي در مقابل فارسي چنين نوشته شده است: "فارسي= فارسيستانˊين ديليFarsistanın dili " (فارسي= زبان فارسستان). در كتاب دين و ديل (دين و زبان) به زبان تركي استانبولي نيز فارسستان به همين معني بكار ميرود و گفته مي شود: "عربيستان و فارسيستان´دان تورك ديل اورمانينا گله ن سؤزلرArabistan ve Farsistandan Türk dil ormanına gelen sözler " (كلماتي كه از عربستان و فارسستان وارد جنگل زبان تركي شده اند). شاعر آزربايجاني ز. قافاروف در شعر آزريستان خود، فارسستان را به معني مملكت و سرزمين فارسان بكار برده است (٢):

ياريم ائرمنيستان، ياريم گورجوستانYarım Ermǝnistan yarımm Gürcüstan
دربندˊيم داغيستان، جنوب فارسيستانDǝrbǝndim Dağıstan Cǝnub Farsistan
گٶر مندن ياراندي نه قده ر "ايستان"Gör mǝndǝn yarandı nǝ qǝdǝr İstan
بو بٶله نلر داها نه يه چاليشير؟Bu bölǝnlǝr daha nǝyǝ çalışır

(نيمي از من را ارمنستان الحاق كرد، نيمه ديگرم را گرجستان،
دربندˊم را داغستان و جنوبم را "فارسستان"
ببين كه از من (آزربايجان) چقدر "ايستان" آفريدند
اينان كه مرا تكه پارچه كردند، اكنون به چه اقدامي مي انديشند؟


يكي از شعرائي كه به وفور تعبير فارسستان را در آثار خود بكار برده است "بالتاجي آراز" از آزربايجان جنوبي است. نمونه اي از ابيات وي كه در آنها فارسستان ذكر شده اند چنين است:


فارس دٶولتي وئرگي آلديFars dövlǝti vegi aldı
فارسيستانˊدا شهه رسالديFarsistan’da şǝhǝr saldı
منيم يوردوم گئري قالديMǝnim yurdum geri qaldı
آزربايجان، آزربايجانAzǝrbaycan, Azǝrbaycan
.......
آزربايجان اٶلكه دير، بٶلگه دئييلديرAzǝrbaycan ölkǝdir, bölgǝ deyildir
فارسيستانˊين سالديغي كٶلگه دئييلديرFarsistan’ın saldığı kölgǝ deyildir
اييه سي تورك خالقيدير، اٶزگه دئييلديرİyǝsi Türk xalqıdır, özgǝ deyildir
ايران آدلي ميللت يوخدور ايرانداİran adlı millǝt yoxdur İranda
كي حٶكوم سوردوره آزربايجانداKi höküm sürdürǝ Azǝrbaycanda
.......
فارسيستان اييه دير، آزربايجان قولFarsistan iyǝdir, Azǝrbaycan qul
ميللي باج عيللتدير، ايستيبداد معلولMilli bac illǝtdir, istibdad mǝ’lul
ايستيبداد قازانديرير فارسيستانˊا پولİstibdad qazandırır Farsistan’a pul
بو ندنله فارس ايستيبداددان دويمورBu nǝdǝnlǝ Fars istibdaddan doymur
دئموكراسيني ايچه رييه قويمورDemoķrasını içǝri qoymur
.......
فارس ايسته ر تورك اونودا اٶز ديلينيFars istǝr Türk unuda öz dilini
ميلليتچي ائتمه يه تورك ائلينيMillǝtçi etmǝyǝ Türk elini
فارس دا توركون بوكه بئلينيFars da Türk’ün bükǝ belini
يوخسا فارسيستانˊا ميللي باج وئرمه زYoxsa Farsistan’a milli bac vermǝz
ادبيياتيني زنگينله شديرمه زƏdǝbiyyatını zǝnginlǝşdirmǝz
.......
فارسيستان ايسته مه ز ايران بٶلونهFarsistan istǝmǝz İran bölünǝ
چونكو ميللي باجلار آخير گٶلونهÇünkü milli baclar axır gölünǝ
ياتيريلير فارسيستانˊين چٶلونهYatırılır Farsistan’ın çölünǝ
سيياسي فارس دئمه ز يوغوردوم تورشدورSiyasi Fars demǝz yoğurdum turşdur
طالاق حاققي وئرسه م ده، ايچي بوشدورTalaq haqqı versǝm dǝ, içi boşdur
.......
سكسن فاييز دٶولته عاييد بيناSǝksǝn faiz dövlǝtǝ ayid bina
ناظيرليك، دميريولو، خسته خاناNazirlik, dǝmiryolu, xǝstǝxana
اونيوئرسيته، اوتوبان، كرخاناÜniversitǝ, otoban, kǝrxana
ايرانˊين فارسيستانيˊندا قورولوبİran’ın Farsistanı’nda qurulub
چونكو فارس دٶولتي ناخيرچي اولوبÇünkü Fars dövlǝti naxırçı olub
.......
ستتار ايستيقلال اوچون ال.له شسه يديSǝttar istiqlal üçün ǝllǝşsǝydi
تورك ايله فارس يوردونو بٶلوشسه يديTürk ilǝ Fars yurdunu bölüşsǝydi
فارسيستان اٶز گوجويله گليشسه يديFarsistan öz gücüylǝ gǝlişsǝydi
فارسيستان افغانيستانˊين تايييديFarsistan Əfqanistan’ın tayıydı
ديرچه لمه آزربايجانˊين پايييديDirçǝlmǝ Azǝrbaycan’ın payıydı
.......
باي بكˊين يوردوندا حٶكوم سوره ن يادBaybǝk’in yurdunda höküm sürǝn yad
فارس دٶولتيدير كي آلير مالياتFars dövlǝtidir ki alır malyat
ائدير فارسيستانˊي ايراندا آبادEdir Farsistan’ı İranda abad
قالانييلا آلير دٶولته سيلاحQalanıyla alır dövlǝtǝ silah
ايستيقلال، آزاديˊني ائدير گوناهİstiqlal, âzâdini edir günah
.......
آزربايجانˊين ميللي گليريAzǝrbaycan’ın milli gǝliri
گئدير تئهراندا اوچ قات اسكيليريGedir Tehran’da üç qat ǝskiliri
دٶنوشده بودجه شكلينده گليريDönüşdǝ büdcǝ şǝklindǝ gǝliri
دٶردده اوچ حيصصه سي ميللي باج اولورDörddǝ üç hissǝsi milli bac olur
فارسيستانˊين دردينه علاج اولورFarsistan’ın dǝrdinǝ ǝlac olur
.......
ايقتيصادين چرخي دورمور، دولانيرİqtisadın çǝrxi durmur, dolanır
ميللي گليرلر تئهرانا يوللانيرMilli gǝlirlǝr Tehran’a yollanır
اوچ حيصصه سيني فارسيستان قوللانيرÜç hissǝsini Farsistan qullanır
ايستيبداد لازيمدير باج آلماق اوچونİstibdad lazımdır bac almaq üçün
آزربايجان ايراندا قالماق اوچونAzǝrbaycan İran’da qalmaq üçün
.......
توركلري فارس دٶولتي كٶچمه ن ائديرTürklǝri Fars dövlǝti köçmǝn edir
تورك ايشسيزليكدن فارسيستانˊا گئديرTürk işsizlikdǝn Farsistan’a gedir
ترك خر اوسته بيربيريني ديديرTork-e Xǝr üstǝ birbirini didir
اركي سٶكدورور، دئيير مچيد قاييريرƏrk’i sökdürür, deyir mǝçid qayırır
يازيق آزربايجان، يئرينده ساييرYazıq Azǝrbaycan, yerindǝ sayır
.......
آزربايجان آيريليب دٶولت قورساAzǝrbaycan ayrılıb dövlǝt qursa
مينلر فابريكا قوردورار اولوساMinlǝr farbiķa qurdurar ulusa
نئجه كي فارسيستان قوردوروب فارسˊاNecǝ ki Farsistan qurdurub Fars’a
خالقيميز شاد اولار، يوردوموز آبادXalqımız şâd olar, yurdumuz âbad
بوتٶوله شسه قاراباغ اولار آزادBütövlǝşsǝ Qarabağ olar âzad
.......
فارس توركˊون ميللي گليريني چاليرFars Türk’ün milli gǝlirin çalır
فارسيستانˊدا چاغداش شهه رلر ساليرFarsistan’da çağdaş şǝhǝrlǝr salır
.......
آزربايجان قولدور، فارسيستان اييهAzǝrbaycan quldur, Fars iyǝ
قول گره ك اييه سي اوچون ايشله يهQul gǝrǝk iyǝsi üçün işlǝyǝ
.......
آزربايجان گومروك وئرگيسي وئريرAzǝrbaycan gümrük vergisi verir
فارس دٶولتي فارسيستانˊا يئديريرFars dövlǝti Farsistan’a yedirir
.......
فارسيستانˊدا ياتيرير فارس دٶولتيFarsistan’da yatırır Fars dövlǝti
ايشچيسيندن قازانديغي ثروتيİşçisindǝn qazandığı sǝrvǝti

ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد.



ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.


سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:

خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.

سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:

در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).

متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان

در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.

سه حوزه عشايري خلق ترك:

عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.

هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:

ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.

زيرگروههاي كشوري ملت ترك

همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.

پان ايرانيسم و پان توركيسم

-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

فارسستان در يك نگاه

مملكت فارسستان و يا فارسستان ائتنيك منطقه سكونت پيوسته فارسزبانها در ايران است. اين منطقه به تقريب به جز شمال، غرب و جنوب شرقي ايران نواحي باقيمانده شرقي، مركزي و جنوبي آنرا در بر مي گيرد. فارسستان ائتنيك حدود ٥٠ درصد از كل مساحت ايران و حدود ٣٠ در صد از كل جمعيت آنرا تشكيل مي دهد. ٦٥ تا ٧٥ درصد از جمعيت فارسستان را فارس زبانان تشكيل مي دهند. مملكت فارسستان از استانهاي سمنان، خراسان جنوبي، يزد، كرمان و بخشهائي از استانهاي اصفهان، فارس، تهران، قم، خراسان رضوي و مركزي تشكيل مي شود. در اينجا تاكيد بر كلمه "بخشهائي" ضروري است زيرا قسمت عمده اي از استانهاي تهران، قم و مركزي جزئي از آزربايجان ائتنيك، بخشي از خراسان رضوي جزئي از افشار يورد و بخشهائي از استانهاي اصفهان و فارس جزئي از قاشقاي يورد و لرستان ائتنيك اند. فارسستان با داشتن تراكم جمعيتي كمتر از ٢٠ نفر در كيلومتر مربع، پس از بلوچستان و لارستان، داراي كمترين تراكم جمعيتي در ميان ممالك و يا مناطق ملي ايران است (مقايسه كنيد با تبرستان-مازندران ائتنيك با تراكم جمعيتي ٢٣٠ نفر در كيلومتر مربع، آزربايجان ائتنيك با تراكم جمعيتي بيش از ٧٠ نفر در كيلومتر مربع و كردستان ائتنيك با تراكم جمعيتي ٤٠ نفر در كيلومتر مربع). برخي از شهرهاي فارسستان ائتنيك عبارتند از: دماوند، محلات، دليجان، خمين، مشهد، قائنات، سبزوار، تربت حيدريه، نيشابور، تربت جام، فردوس، طبس، تايباد، اصفهان، شهرضا، نجف آباد، گلپايگان، خوانسار، كاشان، نائين، اردستان، نطنز، شيراز، كرمان، جيرفت، رفسنجان، بم، بافت، بندرعباس، يزد، سمنان، دامغان، گرمسار (قشلاق)، ....

بخش اعظم فارسستان ائتنيك بي آب و كم آب و از صحراها تشكيل يافته است. دشتهاي مشهور ايران يعني دشت كوير (٢٠٠٠٠٠ كيلومتر مربع) و دشت لوت (١٦٦٠٠٠ كيلومتر مربع) در فارسستان قرار دارند. در بخشهاي داخلي و شرقي فارسستان، مقدار باران سالانه بسيار پائين و حدود ٣ تا ١٥ سانتيمتر مكعب و در قسمتهاي كوهستاني شمالي و غربي آن حدود ٢٠ سانتيمتر مربع است. به علت حرارت بسيار بالا و بي آبي، در قسمتهاي داخلي و شرقي فارسستان، كشاورزي و دامداري توسعه نيافته است. فارسستان به لحاظ منابع زيرزميني مملكتي نسبتا غني است. با شكست انقلاب مشروطه در سال ١٩٠٥ و بعدها ساقط نمودن دولت تركي آزربايجاني قاجار توسط كودتاي استعماري رضاخان و پس از دست به دست گشتن حاكميت سياسي ايران از تركان به فارسها، فارسستان به مركز اقتصاد، تجارت، فرهنگ، صنايع، توريسم و سياست كشور تبديل شده است. پيشتر آزربايجان اين نقش را بر عهده داشت. دولتين پهلوي و بويژه جمهوري اسلامي بخش اعظم منابع و درآمدهاي دولت ايران را – كه اساسا از صدور نفت مملكت عربستان-الاحواز بدست مي آيد- صرف سرمايه گذاري در فارسستان نموده و در نتيجه فارسستان قومي به سرعت توسعه يافته و در حال حاضر به پيشرفته ترين مملكت ايران مبدل گشته است. امروزه همه مراكز تصميم گيري و دستگاههاي اجرائي كشور در شهر تهران قرار دارند. در اين شهر دهها هزار كارمند و بروكرات ساكن مي باشند. شمار مراكز دانشگاهي و آكادميك واقع شده در تهران به تنهائي از بقيه كشور بيشتر است. منطقه اصفهان فارسستان مركز صنعتي كشور و منطقه مشهد از مراكز توريسم مذهبي آن است. همه فرودگاههاي بين المللي ايران (به جز تبريز كه در آزربايجان واقع است) در فارسستان (تهران، اصفهان، شيراز، .....) قرار دارند. در جمهوري اسلامي ايران به عنوان سياستي اصولي، تقريبا همه رهبران و مديران طراز اول كشور، ولي فقيه، رئيس جهمورها، اكثريت مطلق روسا و اعضاي نهادهائي مانند شوراي امنيت ملي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مديران صدا و سيما و وزارتخانه ها (بويژه وزارتخانه هاي كليدي كشور، آموزش و پرورش، خارجه، فرهنگ و ارشاد، اطلاعات، ....)، فرماندهان عاليرتبه نيروهاي مسلح و .... از ميان فارسها و فارسستانيها انتخاب مي شوند.

تاريخ فارسستان:

فارسستان هرگز داراي دولت ملي خود و منسوب به قوم فارس نبوده است. اين سرزمين تا سال ١٩٢٥ تحت حاكميت ملل ديگر مانند اعراب (خلفاي راشدين، عباسي، اموي، دولتهاي محلي عربي)، تركمنها و تركها (غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، صفوي، افشار، قاجار، ....)، مونقولها (امپراتوري مونقول، و دولتهاي مونقول ترك شده مانند هولاكوئيها، ايلخانيان، جلايريان، ....)، حتي گيلكها (ديلميان، بويه)، سيستانيها (صفاري)، لكها (زند) و .... بوده است. اراضي فارسستان پس از ساقط شدن سلسله ساساني به مدت قرنها تحت حاكميت دولتهاي عربي قرار داشته است. پس از آن دولتهاي محلي كم عمر تاجيك كه با فارسها خويشاوند زباني شمرده مي شوند، مانند ساماني و طاهري (دولتي تاجيك در شرق خراسان، وابسته به خلافت عربي و عميقا تاثير گرفته از فرهنگ و سنن عرب) بر بخشهائي از فارسستان امروزي حكم رانده اند. با ظهور توركان در صحنه خاورميانه، اين مملكت به همراه ديگر مناطق ملي در ايران امروزي تحت حاكميت دولتها و امپراتوريهاي تورك قرار داشته است. بسياري از اين دولتهاي تورك آزربايجاني بوده اند (جلايري، ايلخاني، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، افشار و قاجار). در اين دوره، همواره آزربايجان بر فارسستان حكم رانده است. علاوه بر امپراتوريها و دولتهاي بزرگ تورك كه بر همه فارسستان تسلط داشته اند، دولتهاي محلي تورك چندي نيز بوده اند كه مستقلا و يا به طور موازي منحصرا بر بخشهائي از فارسستان حاكم بوده اند. اين دولتها را مي بايست دولتهاي توركي فارسستان ناميد. از دولتهاي محلي تورك فارسستان مي توان دولتهاي سلجوقيان كرمان، اتابكان فارس (سالغوريان)، قوتلوق خانيان (قاراختائيان كرمان)، اينجوئيان (آل مظفر) و غيره را نام برد. تاريخ فارسستان در دوره حاكميت اعراب بخشي از تاريخ سياسي و فرهنگي عرب، و در دوره حاكميت هزار ساله توركان بخشي از تاريخ سياسي و فرهنگي تورك است.

فارسها و تركيب ملي فارسستان:

بر خلاف مشهور اكثريت مردم ايران فارس نبوده، ترك اند. واقعيت آن است كه فارسها علي رغم در دست داشتن دولت ايران، بزرگترين اقليت ملي در ايران اند و كمتر از يك سوم جمعيت كشور را تشكيل مي دهند. زبان فارسي كنوني آميخته اي از زبانهاي ايراني و عربي است. به لحاظ فيزيوتيپ فارسها از گروههاي نامتناجس تباري، قومي، زباني و فرهنگي تشكيل شده اند. قوم فارس فعلي با قوم پارس باستاني نه تنها يكي نيست بلكه ادامه مستقيم آن نيز نميباشد. قوم فارس زبان امروزي به لحاظ تباري آميخته اي از گروههاي گوناگون شامل بوميان غيرايراني زبان، هند و ايرانيهاي قديم، اعراب، مونقولها و توركان اند كه با گذشت زمان و بويژه در سده هاي اخير و در اثر پديده دگرگشت زباني، به زبان فارسي متكلم گشته اند. آن دسته از فارسها كه در ادبيات قوميتگرايانه فارسي اصطلاحا پارسي اصيل و آريائي ناميده مي شوند، به لحاظ فيزيوتيپ عموما سياه چرده و بيشتر شبيه پاكستانيان و هندوستانيان اند و كوچكترين شباهتي با اروپائيان ندارند. نزديكترين خويشاوند فارسها، دريهاي افغانستان و تاجيكهاي آسياي ميانه اند. اما خويشاوندي اينها نيز صرفا زباني است و نه نژادي-تباري. فارسها همچنين با ديگر ملتهاي ايراني زبان مانند لرها، كردها، بلوچها، گيلكها، تبريها و لارها خويشاوند زباني و نه نژادي-تباري شمرده مي شوند.

در فارسستان قومي گروههائي منسوب به همه ملل ايراني اعم از ترك، عرب، لر، كرد، گيلك، تبري، تاجيك، پشتون، تركمن و غيره مسكن گزيده اند. همچنين در اين سرزمين دهها گروه قومي ايراني زبان، اما غيرفارس كم شمار مانند سمناني، رازي، كشه اي، سويي، وانيشوني، ولاترو، زفره اي، گزي، كفو، سده هي، يارندي، خوري، لاسگردي، سنگسري، سورخه اي، شهميرزادي، وفسي، كوهكي، گازرخاني، باشگردي، برينگاني، ماسرم، پاپون، دواني، .... ساكنند. اين اقوام كم شمار غيرفارس كه داراي زبانهاي مستقل ايراني اما غيرمكتوب بوده و از هرگونه حقوق ملي و قومي خويش محروم مي باشند، به سرعت در ميان فارسها به تحليل ميروند. تركها پس از فارسها پرشمارترين گروه ملي فارسستان اند. در استانهاي خراسان رضوي، اصفهان، فارس و كرمان گروههاي بسيار انبوهي از تركان ساكن اند. برخي از اينها مانند گروههاي منسوب به اتحاديه ايلات تركي قشقائي، خمسه، بوچاقچي، شاهسون، افشار و ... داراي سازمان طائفه اي و در موارد بسيار اندكي كوچنده اند. تركان فارسستان، دياسپوراي تركان آزربايجاني در اين مملكت شمرده مي شوند. نيمي از جمعيت شهر تهران، پايتخت كشور را كه در مركز مشترك مملكت آزربايجان و مملكت فارسستان قرار دارد تركها تشكيل مي دهند. اين شهر به سبب همين موقعيت استراتژيك خود از سوي شاه ترك و موسس دولت آزربايجاني قاجاريه، آغا محمدخان قاجار به پايتختي انتخاب شده بود.

برخي از مختصات حدود و مرزهاي فارسستان

الف- مرزهاي فارسستان و مناطق ترك يعني آزربايجان، افشار يورد و قاشقاي يورد محتاج توجه جداگانه اند. مرزهاي ملي مابين دو مملكت آزبايجان و مملكت فارسستان در نواحي جنوبي و شرقي استانهاي تهران، قم، مركزي قرار دارند. مناطق غربي و شمالي اين استانها به آزربايجان تعلق دارند. در متون تاريخي نيز همواره مرزهاي جنوبي آزربايجان در عراق عجم تصوير شده است. مرزهاي فارسستان ائتنيك با افشار يورد در استانهاي خراسان شمالي و خراسان رضوي و مرزهاي فارسستان ائتنيك با قاشقاي يورد در استانهاي اصفهان و فارس قرار دارند.

ب- برخي از شهرهاي در حال حاضر عمدتا فارس زبان مانند همدان، قزوين و ساوه در داخل مرزهاي آزربايجان قرار دارند. اين شهرها كه تا آغاز قرن بيست همه و يا اكثريت مطلق اهالي آنها ترك بوده اند، در اثر سياستهاي يكسان سازي قومي تغيير زبان داده و به فارسي متكلم شده اند. با اينهمه از آنجائيكه همه اين شهرها در جغرافياي تاريخي آزربايجان قرار داشته، امروز نيز داراي محلات ترك نشين بوده و مانند جزيره اي در ميان دريائي از روستاهاي ترك پيراموني محاصره شده اند شهرهائي آزربايجاني بشمار مي روند. فارس زبان شدن اينگونه شهرهاي آزربايجاني، نه محصول سير طبيعي تاريخ و تاثيرات متقابل زباني، بلكه در اثر سياستهاي آسيميلاسيونيست و تبعيض و تضييق دولتي بر عليه زبان و فرهنگ تركي است. با تغيير زبان دادن اهالي شهرهاي آزربايجان، اين شهرها از جغرافياي آزربايجان خارج نمي شوند و مرزها و جغرافياي آزربايجان نيز تغيير نمي كند، بلكه اينگونه شهرها تبديل به شهرهاي فارس زبان آزربايجان مي گردند. به عبارت ديگر اهالي فارس زبان اينگونه شهرها، اقليت ملي فارس در آزربايجان جنوبي را تشكيل مي دهند.

ج- شهرهاي تهران، اراك (سلطان آباد) و قم در مرز فارسستان و آزربايجان قرار دارند. اين شهرها كه اغلب داراي جمعيت قابل ملاحظه ترك نيز مي باشند (تهران و قم داراي اكثريت ترك اند) به لحاظ جغرافيائي با ديگر نواحي ترك نشين پيوسته در شمال غرب ايران و يا آزربايجان جنوبي پيوسته اند.

د- افشاريورد (سلجوق) و يا ناحيه ترك نشين شمال شرق كشور، و قاشقاي يورد (قشقايستان) و يا ناحيه ترك نشين جنوب ايران را مي بايد خارج از فارسستان در نظر گرفت. البته مساله تعيين مرزهاي دقيق اين دو بويژه قاشقاي يورد محتاج كار ويژه اي است. قرار دادن اين دو منطقه ملي در داخل فارسستان، تبديل دولت منطقه اي فارسستان به دولتي فدرال در آينده را حتمي خواهد ساخت.

ل- در فارسستان علاوه بر فارسها، گروههاي منسوب به ملل ايراني ديگر از جمله ترك، عرب، لر، كرد، تركمن، .... نيز ساكن اند. تركان بزرگترين اقليت ملي در فارسستان و تركي دومين زبان آن است.

م- فارسستان به درياهاي آزاد ارتباط ندارد. ممالك جوار درياي خزر، مناطق ملي تركمنستان جنوبي، مازندران، گيلان و آزربايجان جنوبي مي باشند. در سواحل جنوب ايران نيز مناطق ملي بلوچستان شرقي، لارستان و عربستان-الاحواز قرار دارند. از سوي دولتهاي ايران براي ايجاد امكان دستيابي فارسستان به آبهاي بين المللي، سعي وافري براي آسيميله كردن و فارسسازي ملل ايراني زبان تبري، گيلك و لار در قوم فارس انجام مي گيرد. داده ها نشانگر آن است كه در اين امر به ويژه در مورد دو ملت گيلك و تبري كه شيعه امامي مذهبند، موفقيت نسبي نيز حاصل شده است.

بخش دوم: فارسستان، فارسيه، فارسيستان، پرشيا، پرسيا

Persia, Farsiyeh, Farsiye, Farsistan, Farsestan

پديده هاي نو، نامهاي نو

حركت ملي دموكراتيك ملت ترك و مملكت آزربايجان جنوبي كه حاليا شاهد آنيم، در كل تاريخ اين ملت و اين مملكت، هرگز به اندازه امروزين داراي مضمون و استقامت توركي، ملي، دمكراتيك، مدرن، جهاني و علمي نبوده است. اين مضمون و استقامت بسيار غني و بيسابقه، خود را در اهداف، مفاهيم، شعارها و متدهاي مشخصي جلوه گر مي سازد كه تدقيق هر كدام، فورا روح و هويت توركي، ملي، دمكراتيك، مدرن، جهاني و علمي آنرا آشكار مي سازد. بيسابقگي اين مضمون و استقامت يكي نيز در گستردگي شمول و عمق نفوذ آن است، به نحوي كه در مدتي نسبتا كوتاه توانسته است خود را بر عرصه هاي سابقا هرگز دست نخورده و بسيار نوئي مانند تئرمينولوژي، سمبلها، نشانه ها و حتي املاء و اورتوقرافي – نه تنها زبان تركي بلكه زبان فارسي هم- تحميل نمايد.

در نتيجه شتاب گرفتن روندهاي تشخص ملي، ملت شوندگي و احقاق حقوق ملي ملل ساكن در ايران، پديدار شدن آلترناتيوهاي فدراليسم و استقلال و رغبت روز افزون به آنها در ميان ايرانيان و ملل ساكن در ايران، براي انعكاس و افاده مفاهيم نوظهور بسياري كه تاكنون از داشتن معادل و نام دقيق در فرهنگ و زبان فارسي محروم بوده اند، ناچارا ميبايست كلمات و تعبيرات و قالبهاي جديدي وضع گردند و يا از ميان كلمات و تعبيرات موجود ولي غيردقيق انتخاب شوند و يا از ديگر زبانها وارد زبان فارسي، زبان دومين قوم ساكن ايران – كه به طور غير مشروعي تنها زبان رسمي و دولتي دولت ايران اعلام گرديده- شوند. كاربرد تعبيراتي مانند "آزربايجان جنوبي"، "استعمار فارسي"، "راسيسم فارسي"، "آپارتايد زباني"، "ملتهاي ايران" (به جاي اقوام ايران)، "زبان رابط" (به جاي زبان مشترك)، "ممالك ايران" (بر اساس ممالك محروسه ايران و به جاي مناطق ملي)، "علوي قزلباش" (به جاي اهل حقهاي ترك)، "تورك" (به جاي توركيك انگليسي)، حتي كاربرد فرمهاي "آزر" و "آزربايجان" (به جاي فرمهاي فارسي "آذري" و "آذربايجان") همه از اين دستند. اين تعابير نوي دقيق و دمكراتيك علاوه بر منبع آن يعني ادبيات سياسي و فرهنگي تركي و آزربايجاني، كم كم در ادبيات سياسي و فرهنگي ديگر ملل ساكن در ايران و بويژه فارسها رايج شده و نهادينه مي گردند.

در تشكل و تشخص منطقه ملي قوم فارس

با گسترش روند جهاني شدن، ژرفتر گرديدن جنبش دمكراسي و با تعميم روند دمكراتيزاسيون در دنياي اسلام، جهان تورك، منطقه خاورميانه-قفقاز-آسياي صغير و در اين ميان ايران، بسياري از مسائل كه تاكنون جزء تابوهاي سياسي بشمار ميرفتند و يا به سادگي به سبب نبود دمكراسي و آگاهي زمينه ساز آن، محلي از اعراب نداشتند، به بحث و گفتگو گذارده ميشوند. يكي از اين مباحث بكر، به زير سؤال بردن وضعيت و موقعيت قوم فارس و زبان فارسي، نقش و سهم اين دو در ساختمان سياسي، اداري و فرهنگي كنوني و آينده محتملا فدرال ايران چندملتي، حدود و ثغور منطقه فارس نشين كشور و ويژگيهاي دولت محلي قوم فارس در ايران فدراتيو است. كوشش براي انتخاب نامي مشخص و خاص براي ناميدن سرزمين فارس نشين در شرق –مركز كشور و بحث در چگونگي ناميده شدن آن به زبان فارسي نيز، يكي از نيازهاي زائيده از برآيند ضروريات فوق است.

بيشك نظام اداري ايران –در صورت عدم تقسيم آن- دير و يا زود و اقلا تبديل به نظام فدرال ملي-زباني خواهد شد و بيشك در اين نظام فدرال ملي-زباني همكشوريهاي فارس نيز مانند ديگر گروههاي ملي، دولت محلي-منطقه اي فدرال از آن خود را خواهند داشت. واضح است كه دولت ملي و محلي-منطقه اي قوم فارس، منطقا در ناحيه اي كه فارسزبانان ايران به طور پيوسته و متراكم در آن ساكنند و اكثريت جمعيت را تشكيل ميدهند، يعني در شرق و بخشهائي از مركز و جنوب ايران تاسيس خواهد شد و به اين شرط نيز همه ملتهاي ترك، عرب، كرد، بلوچ، لر، گيلك، تبري، تركمن، لار و .... از حق دمكراتيك تاسيس دولت محلي خلق فارس حمايت خواهند نمود. در هر كشور فدراتيو؛ واحدهاي فدرال تشكيل دهنده آن، علاوه بر دولت محلي-منطقه اي بايد سمبلهاي ملي مربوطه ديگري را هم – مانند اسم سرزمين ملي، اسم دولت ملي و پرچم ملي داشته باشند. اما خلق فارس در مرحله فعلي شكل گيري و تكامل هويت ملي اش، هنوز از سمبلهاي ملي مهمي مانند "اسم سرزمين ملي" و "پرچم ملي" اش برخوردار نيست. فارسها در يك هزار و پانصد سال اخير از نعمت داشتن دولت ملي خود محروم بوده و تحت حاكميت دول عرب، مونقول و تورك (تركمن، ترك) زيسته اند. همچو خلقي، شايد طبيعي است كه از نهادها و سمبلهاي مربوط به دولتمداري مانند پرچم ملي و .... محروم باشد. دولتمداري، نهادها و سمبلها و ذهنيت و سنن مربوط به آن فرهنگي است كه خلق فارس بنا به شرايط تاريخي و گذشته سياسي خاص خود بالكل از آن بي بهره مانده است. (در نتيجه نبود اين فرهنگ و تجربه و سنن جا افتاده دولتمداري و ناشيگري حاصل از آن است كه پس از به حاكميت رسيدن قوم فارس در ايران، يعني در برهه زماني كمتر از صد سال، ما در ايران شاهد تجربه هاي پايان ناپذير كودتاها، انقلابها، حركتهاي مركزگريز ملل ساكن در اين كشور، شورشهاي مردمي، جنگهاي داخلي و خارجي و تنش و درگيريهاي متعدد سياسي و ديپلماتيك دولت ايران با دولتهاي همسايه و جهاني و .... هستيم).

در ضرورت نامگذاري منطقه فارس نشين كشور

منطقه ملي فارس نشين در شرق و مركز ايران و واحد دولتي كه در سرزمين مسكوني قوم فارس تشكيل خواهد شد به چه شكل ميبايست ناميده شود؟ يافتن جواب براي اين سوال همچنين از آن رو ضروري است كه ديگر ملل ايراني هركدام براي سرزمين تاريخي-ملي خود نام و يا نامهايي دارند كه در ادبيات و فرهنگ سياسي ايران و جهان معاصر نيز كمابيش تثبيت شده اند (كردستان، آزربايجان، لرستان، تركمنستان، عربستان-الاحواز، بلوچستان، لارستان، گيلان، تبرستان، ...). دولت فدرال تركان در جنوب ايران قشقايستان- قاشقاي يورد و در شمال خراسان افشاريورد و يا سلجوق .... نام خواهد داشت. با اينهمه تاكنون هيچ اسمي از طرف سردمداران قوم فارس (چه در جبهه دولت جمهوري اسلامي و چه در جبهه اپوزيسيون فارس) و يا توده هاي فارس زبان، براي ناميدن نياخاك و وطنشان كه همه بر آن توافق داشته باشند تثبيت نشده است. به عبارت ديگر در حاليكه همه ملل ايراني براي سرزمين ملي خود اسمي انتخاب كرده اند، فقط منطقه فارسزبان نشين ايران چند ملتي است كه همچنان بينام مانده است.

بديهي است كه انتخاب اسم، پرچم و سمبلهاي ملي براي سرزمين ملي و دولت محلي-منطقه اي فارس در مركز و شرق ايران، در درجه نخست بر عهده، وظيفه و در صلاحيت خلقهاي ساكن در آن منطقه و از جمله فارس زبانهاي ساكن در اين نواحي و نخبگان فرهنگي و سياسيشان ميباشد. از اينرو نيز شايسته است كه تشكيلات و سران قوم فارس بويژه طرفداران سيستم فدرالي و يا موافقين تشكيل "اتحاد جماهير ايران"، "ممالك محروسه ايران" و يا "دولتهاي متحده ايران" به جستجوي نامي مناسب و با مسما براي ناميدن منطقه ملي فارس نشين و دولت فدرال فارسهاي ايران و يا به طرح و بحث نامهائي كه در نظر دارند بپردازند. زيرا عدم پرداختن به مسائل مربوط به منطقه فارس نشين كشور و در اين ميان نام و حدود و ثغور آن، تبديل به مانع بازدارنده عظيمي در روند تبيين مساله ملي و حل آن در ايران شده است. اين مانع، به اين و يا آن شكل مي بايد كه هر چه سريعتر رفع گردد. منطقه فارس نشين كشور و دولت فدرال آتي فارسها در آن منطقه، نميتواند همچنان بي اسم باقي بماند. خلق فارس استثناء نيست و دير يا زود مانند ديگر ملل ساكن در ايران– داوطلبانه و يا به اجبار- ميبايست به انتخاب پرچم ملي خود و اسم سرزمين و دولت محلي-منطقه اي قوم فارس بپردازد. چرا كه در صورت ادامه قصور و تعلل روشنفكران و سياسيون فارس در اين امر، ديگر ملتهاي ايراني منتظر آنها نخواهند ماند و براي پاسخگوئي به اين نياز مهم و پركردن خلاء موجود ناچارا و راسا به آن اقدام خواهند نمود. همانگونه كه امروز نيز در ادبيات سياسي ملتهاي ترك و كرد و عرب و تركمن و بلوچ ..... براي ناميدن ناحيه فارس نشين شرق و مركز كشور و دولت فدرال خلق فارس، از اسامي اي مانند "فارسستان"، "فارسيه" و "پرشيا" استفاده ميشود.

نكته اي كه در اينجا مي بايست به آن دقت نمود اين است كه براي ناميدن منطقه فارس نشين كشور، نمي توان از اسم "ايران" استفاده كرد. زيرا ايران مانند گذشته كه نام جمعي ممالك محروسه بود، امروز نيز مجموع واحدها و ممالك (مناطق ملي) كشور شامل منطقه فارس نشين آن است. در ايران فدرال آينده نيز، مثل سابق (ممالك محروسه ايران) دولت سراسري مركب از دولتهاي فدرال آزربايجان و كردستان و گيلان و تركمنستان و فارسستان و لرستان ... "ايران" نام خواهد داشت. (هرچند بسياري به اين نام نيز كه به معني سرزمين ايرهاست، اعتراضات جدي دارند، برخي تعويض آن با نامي چون "ايلام" را پيشنهاد نموده اند). هم كشوريهاي فارس كه مخالف ايجاد دولت فدرال فارسها و انتخاب پرچم ملي براي فارسها ميباشند و يا مردم ايران را متشكل از فقط يك ملت ميدانند و يا منكر وجود مسئله ملي هستند و يا در دمكراسيشان جايي براي حق تعين سرنوشت و فدراليسم وجود ندارد، در واقع دولت ايران و تماميت ايران را مانند سابق متعلق به فارسها ميدانند. اين همان انديشه ارتجاعي ضدبشري نژادپرستي آريايي و شونيسم-استعمار فارسي است كه فعلا نظام سياسي و اداري كشور بر آن اساس شكل گرفته است.

كلمه فارسستان در گذشته

از رايجترين نامهاي موجود براي ناميدن منطقه فارس نشين ايران، نامهاي فارسستان (مانند لهستان. "-ستان" پسوند-كلمه اي فارسي است) و فارسيه (مانند روسيه، شكل عربي دارد) است. فارسستان كلمه اي است كه علاوه بر زبانهاي فارسي و تركي، در بسياري از زبانهاي عمده مانند انگليسي، فرانسه، روسي، آلماني و ديگر زبانهاي اروپايي بويژه تا آغاز قرن بيستم، بكار رفته است. در اين زبانها فارسستان دو مفهوم جداگانه يكي به معني ايالت-ولايت فارس و ديگري به معني كل ايران را ميرسانده است. فارسستان، كاربرد سومي به معني سرزمين قوم فارس و يا فارسزبانان از جمله در زبان تركي و آزربايجان نيز دارد. اين معني سوم مبناي كاربرد دمكراتيك و مدرن اين كلمه است:

١- فارسستان به معني محدود ايالت و يا ولايت فارس: نخست به معني محدود و خاص اداري، يعني براي ناميدن منطقه اي كه كمابيش مطابق با استان فارس در جنوب ايران و نواحي پيراموني آن است. مثلا در ليست تقسيمات كشوري ايران مربوط به قرن ١٩ ولايات و ايالات ايران چنين شمرده ميشوند: "اردلان "(بخشهائي از استان كردستان فعلي)، آزربايجان (منطقه شمال غرب كشور، به تقريب در شرق از ري و در جنوب از اراك به طرف شمال و غرب)، بلوچستان، گيلان، عربستان (بخش اعظم استانهاي خوزستان، هرمزگان و بوشهر فعلي و جزاير خليج عربي)، لارستان، لرستان، تبرستان (استان مازندران فعلي)، "فارسستان"، .... فارسستان در لغتنامه دهخدا نيز به معني ايالت فارس معني شده و همچنين در ذيلِ مدخلِ استان ثبت گرديده است. در اين لغتنامه "ستان" به صورت پسوندي كه دلالت بر مكان اقامت دائمي و موطن و ناحيت، مكان موقت، مكاني كه چيزي در آن فراوان باشد معني گرديده است (١). كاربرد فارسستان امروز به بدين معني محدود، بسيار نادر و البته تماما نامناسب، حتي نادرست است.

٢- فارسستان به معني گسترده ايران: دوم به معني عام و گسترده فراقومي، يعني براي ناميدن كل ايران امروزي و يا قلمرو بعضي از دولتهاي باستاني و قديم در برخي از زبانهاي اروپائي. مثلا در لغتنامه لاتيني-آلماني Deutsch-Latein Wöterbuch در مقابل پرشيا كلمه فارسستان نوشته شده است:Farsistan = Persia. فارسستان در اين معني معادل پرشيا بوده است. پرشيا نامي است كه از سوي يونانيان قديم و صرفا براي ناميدن قلمرو دولتهاي ساساني و هخامنشي بكار مي رفته است. بنابر اين داراي مفهومي سيال و سياسي بوده و عاري از هر گونه دلالت بر جغرافياي تاريخي و يا بافت قومي مردم ساكن در آن قلمروهاي سياسي بوده است. در واقع نيز سرزميني كه در زبانهاي اروپائي به نادرستي پرشيا ناميده شده، نه هرگز داراي جمعيت قابل ملاحظه پرس و فارس بوده و نه همواره تحت حاكميت پرسها و فارسها قرار داشته است. بر عكس اكثريت جمعيت پرشيا، همواره غيرفارس و غيرپرس بوده و اين سرزمين هميشه توسط غير فارسها مانند يونانيها، عربها، تركمنها، مونقولها، تركها و حتي گيلكها و لكها داره شده است. پس از سقوط ساسانيان تا بكار آورده شدن دولت پهلوي، هرگز دولتي فارس و يا قومي پرس بر فارسستان حكم نرانده است. اعراب و تركان حاكم بر فارسستان و ديگر نقاط ايران، در بسياري از منابع خارجي شاهان پرس ناميده شده اند زيرا كه قلمرو سياسي آنها به نادرستي پرس ناميده مي شده است. اما نه اين شاهان به لحاظ قومي و ملي و نه سرزمينهاي تحت كنترل آنها به لحاظ جغرافياي تاريخي، پرس و يا فارس نبوده اند. تا اين اواخر نزد نويسندگان اسلامي نيز، كلمه ايران و ايراني بسيار نادر بكار رفته و تقريبا همه جا نام اين سرزمين و مردمانش به نادرستي با الفاظ فارس و فرس ذكر شده است.

بنابراين امروزه كاربرد دو كلمه مترادف فارسستان و پرشيا به اين دو معني يعني كل ايران و يا قلمرو حاكميت دولتهاي حاكم بر ايران و ..... مطلقا نادرست است. زيرا اولا ايران معادل سرزمين فارسها نيست و ناحيه فارس نشين كشور و يا پرشيا- فارسستان تنها بخشي از ايران است. دوما فارسهاي كنوني با پرسهاي باستاني كه منبع نام پرشيا بوده اند دو آنتيته قومي كاملا جداگانه اند. سوما بعد از سقوِط ساسانيان هرگز حاكميت سياسي از آن پرسها نبوده كه قلمرو آنها نيز پرشيا خوانده شود. چهارما اگر صرفا پرس بودن ساسانيان و هخامنشيان مي تواند دليلي براي پرس ناميده شدن قلمرو دولتهاي آنها باشد، با همان منطق مي بايد كل ايران را به سبب حاكمت دولتهاي غزنوي و سلجوقي و جلايري و ايلخاني و آغ قويونلو و قاراقويونلو و صفوي و افشار و قاجار كه تركمن و يا ترك بوده اند، تركمنستان و يا تركستان؛ و به دليل حاكميت مونقولها و اعراب و اشرف افغان و اسكندر مقدوني، مغولستان و عربستان و افغانستان و مقدونيه ناميد. پنجما نام گذاري ايران به اسم يكي از اقوام ساكن در آن بويژه فارسها كه سابقه برجسته منفي اي در نژادپرستي و استعمار ملل غيرفارس ايران دارند، با مخالفت و اعتراض جدي و وتوي قطعي اين ملل مواجه است.

فارسستان به معني دقيق و مدرن: "منطقه ملي فارس نشين شرق و مركز كشور"

سير كنوني در ادبيات مدرن و دمكراتيك سياسي كشور به سوي محدود كردن معني پرشيا - پرسيا (به جاي پرشيا ناميدن كل ايران)، تعميم معني فارسستان (به جاي كاربرد آن فقط به معني استان فارس)، مساوي قرار دادن فارسستان و پرشيا و كاربرد آنها براي ناميدن منطقه فارس نشين شرق و مركز ايران ميباشد. تخصيص كلمه فارسستان و معادل اروپائي آن پرشيا - پرسيا به اين معني، يعني منطقه ملي فارس نشين شرق و مركز كشور، نشاندهنده تعميق و گسترش روند دمكراتيزاسيون در ايران و شتاب گرفتن شكل گيري هويت هاي ملتهاي ساكن كشور است. اين دقيقا همان معنايي است كه كلمه فارسستان در زبان تركي (هر دو لهجه آزربايجاني و استانبولي) دارد. تعبير فارسستان به معني منطقه ملي فارس نشين در ادبيات سياسي ترك و آزربايجاني نيز در حال نهادينه شدن است، مثلا در مقالات دو محقق آزربايجاني عاريف رحيم اوغلو از شمال، Satranç Tahtasında Azerbaycan ve Farsistan- Ârif Rehimoğlu (آزربايجان و فارسستان در صفحه شطرنج) و يونس شاملي از جنوب، "اين ره كه تو ميروي به فارسستان است- نگاهي به طرح پيشنهادي گروه كار اقوام و مبحث ملي اتحاد جمهوريخواهان ايران" كلمه فارسستان به معني منطقه ملي فارس نشين شرق ايران بكار رفته است. در گزارش كميته دفاع از حقوق آزربايجانيان جهان خطاب به كميسارياي عالي حقوق بشر سازمان ملل متحد- ژنو به زبان تركي نيز، از تبعيد عباس لساني به زنداني در فارسستان سخن مي رود: "سون دوروم ۱۱: جناب ليسانلي`نين زوراکيليقلا گونئي آزربايجان`دان بير فارسيستان حبسخاناسينا کؤچورولمه¬سي" (وضعيت نهائي: انتقال زورگويانه جناب لساني از آزربايجان جنوبي به زنداني در فارسستان)་

در يك لغتنامه تركي اينترنتي در مقابل فارسي چنين نوشته شده است: "فارسي= فارسيستان`ين ديلي Farsistan’ın dili" (فارسي= زبان فارسستان). در كتاب "دين و ديل" (دين و زبان) به زبان تركي استانبولي نيز فارسستان به همين معني بكار ميرود و گفته مي شود: "عربيستان و فارسيستان´دان تورك ديل اورمانينا گله ن سؤزلر Arabistan ve Farsistan’dan Türk dil ormanına gelen sözler" (كلماتي كه از عربستان و فارسستان وارد جنگل زبان تركي شده اند). شاعر آزربايجاني ز. قافاروف در شعر آزريستان خود، فارسستان را به معني مملكت و سرزمين فارسان بكار برده است (٢):

ياريم ائرمه نيستان، ياريم گورجوستان Yarım Ermәnistan, yarım Gürcüstan
دربه ند`يم داغيستان، جنوب فارسيستان Dәrbәnd’im Dağıstan, Cәnub Farsistan
گؤر منده ن ياراندي نه قده ر "ايستان" Gör mәndәn yarandı nә qәdәr “İstan”
بو بؤله نله ر داها نه يه چاليشير؟ Bu bölәnlәr daha nәyә çalışır

(نيمي از من را ارمنستان الحاق كرد، نيمه ديگرم را گرجستان،
دربند`م را داغستان و جنوبم را "فارسستان"
ببين كه از من (آزربايجان) چقدر "ايستان" آفريدند
اينان كه مرا تكه پارچه كردند، اكنون به چه اقدامي مي انديشند؟

آزربايجان قولدور، فارسيستان اييه؛ قول گره ك اييه سي اوچون ايشله يه

يكي از شعرائي كه به وفور تعبير فارسستان را در آثار خود بكار برده است "بالتاجي آراز" از آزربايجان جنوبي است. وي در آثار خود (اوتاي، بوتاي وطندير؛ آزربايجان؛ آزربايجان ميللي حركاتيميزين باشچيلارينا مكتوب؛ در باره مساله ملي آزربايجان) آزربايجان را به عنوان مملكتي كه مستعمره سياسي، اقتصادي و فرهنگي مملكت همسايه خود فارسستان است به تصوير مي كشد. نمونه اي از ابيات وي كه در آنها تعبير فارسستان ذكر شده اند چنين است:

فارس دؤوله تي وئرگي آلديFars dövlәti vergi aldı
فارسيستان`دا شهه ر سالديFarsistan’da şәhәr saldı
منيم يوردوم گئري قالديMәnim yurdum geri qaldı
آزه ربايجان، آزه ربايجانAzәrbaycan, Azәrbaycan
.......
آزه ربايجان اؤلكه دير، بؤلگه دئييلديرAzәrbaycan ölkәdir, bölgә deyildir
فارسيستان`ين سالديغي كؤلگه دئييلديرFarsistan’ın saldığı kölgә deyildir
اييه سي تورك خالقيدير، اؤزگه دئييلديرİyәsi Türk xalqıdır, özgә deyildir
ايران آدلي ميلله ت يوخدور ايران`داİran adlı millәt yoxdur İranda
كي حؤكوم سوردوره آزه ربايجان`داKi höküm sürdürә Azәrbaycanda
.......
فارسيستان اييه دير، آزه ربايجان قولFarsistan iyәdir, Azәrbaycan qul
ميللي باج عيلله تدير، ايستيبداد معلولMilli bac illәtdir, istibdad mә’lul
ايستيبداد قازانديرير فارسيستان`ا پولİstibdad qazandırır Farsistan’a pul
بو نده نله فارس ايستيبداددان دويمورBu nәdәnlә Fars istibdaddan doymur
دئموكراسيني ايچه رييه قويمورDemoķrasını içәri qoymur
.......
فارس ايسته ر تورك اونودا اؤز ديلينيFars istәr Türk unuda öz dilini
ميللييه تچي ائتمه يه تورك ائلينيMillәtçi etmәyә Türk elini
فارس دا تورك`ون بوكه بئلينيFars da Türk’ün bükә belini
يوخسا فارسيستان`ا ميللي باج وئرمه زYoxsa Farsistan’a milli bac vermәz
اده بيياتيني زنگينله شديرمه زƏdәbiyyatını zәnginlәşdirmәz
.......
فارسيستان ايسته مه ز ايران بؤلونهFarsistan istәmәz İran bölünә
چونكو ميللي باجلار آخير گؤلونهÇünkü milli baclar axır gölünә
ياتيريلير فارسيستان`ين چؤلونهYatırılır Farsistan’ın çölünә
سيياسي فارس دئمه ز يوغوردوم تورشدورSiyâsi Fars demәz yoğurdum turşdur
طالاق حاققي وئرسه م ده، ايچي بوشدورTalaq haqqı versәm dә, içi boşdur
.......
سكسه ن فاييز دؤوله ته عاييد بيناSәksәn fâiz dövlәtә âyid bina
ناظيرليك، دميريولو، خسته خاناNâzirlik, dәmiryolu, xәstәxana
اونيوئرسيته، اوتوبان، كرخاناÜniversitә, otoban, kәrxana
ايران`ين فارسيستاني`ندا قورولوبİran’ın Farsistanı’nda qurulub
چونكو فارس دؤوله تي ناخيرچي اولوبÇünkü Fars dövlәti naxırçı olub
.......
ستتار ايستيقلال اوچون ال.له شسه يديSәttar istiqlal üçün әllәşsәydi
تورك ايله فارس يوردونو بؤلوشسه يديTürk ilә Fars yurdunu bölüşsәydi
فارسيستان اؤز گوجويله گليشسه يديFarsistan öz gücüylә gәlişsәydi
فارسيستان افغانيستان`ين تايييديFarsistan Əfqanistan’ın tayıydı
ديرچه لمه آزه ربايجان`ين پايييديDirçәlmә Azәrbaycan’ın payıydı
.......
باي بك`ين يوردوندا حؤكوم سوره ن يادBaybәk’in yurdunda höküm sürәn yad
فارس دؤوله تيدير كي آلير مالياتFars dövlәtidir ki alır malyat
ائدير فارسيستان`ي ايراندا آبادEdir Farsistan’ı İranda âbâd
قالانييلا آلير دؤوله ته سيلاحQalanıyla alır dövlәtә silah
ايستيقلال، آزادي`ني ائدير گوناهİstiqlal, âzâdini edir günah
.......
آزه ربايجان`ين ميللي گليريAzәrbaycan’ın milli gәliri
گئدير تئهران`دا اوچ قات اسكيليريGedir Tehran’da üç qat әskiliri
دؤنوشده بودجه شكلينده گليريDönüşdә büdcә şәklindә gәliri
دؤردده اوچ حيصصه سي ميللي باج اولورDörddә üç hissәsi milli bac olur
فارسيستان`ين دردينه علاج اولورFarsistan’ın dәrdinә әlac olur
.......
ايقتيصادين چرخي دورمور، دولانيرİqtisadın çәrxi durmur, dolanır
ميللي گليرله ر تئهران`ا يوللانيرMilli gәlirlәr Tehran’a yollanır
اوچ حيصصه سيني فارسيستان قوللانيرÜç hissәsini Farsistan qullanır
ايستيبداد لازيمدير باج آلماق اوچونİstibdad lazımdır bac almaq üçün
آزه ربايجان ايران`دا قالماق اوچونAzәrbaycan İran’da qalmaq üçün
.......
توركله ري فارس دؤوله تي كؤچمه ن ائديرTürklәri Fars dövlәti köçmәn edir
تورك ايشسيزليكده ن فارسيستان`ا گئديرTürk işsizlikdәn Farsistan’a gedir
"تورك-ي خر" اوسته بيربيريني ديديرTork-e Xәr üstә birbirini didir
ارك`ي سؤكدورور، دئيير مچيد قاييريرƏrk’i sökdürür, deyir mәçid qayırır
يازيق آزه ربايجان، يئرينده ساييرYazıq Azәrbaycan, yerindә sayır
.......
آزه ربايجان آيريليب دؤوله ت قورساAzәrbaycan ayrılıb dövlәt qursa
مينله ر فابريكا قوردورار اولوساMinlәr farbiķa qurdurar ulusa
نئجه كي فارسيستان قوردوروب فارس`اNecә ki Farsistan qurdurub Fars’a
خالقيميز شاد اولار، يوردوموز آبادXalqımız şâd olar, yurdumuz âbâd
بوتؤوله شسه قاراباغ اولار آزادBütövlәşsә Qarabağ olar âzâd
.......
فارس تورك`ون ميللي گليريني چاليرFars Türk’ün milli gәlirin çalır
فارسيستان`دا چاغداش شهه رله ر ساليرFarsistan’da çağdaş şәhәrlәr salır
تورك ده هرجايي اولماقدان داد آليرTürk dә hәrcayı olmaqdan dad alır
فارس ميللي نفعي اوچون بيله بيلهFars milli nәf’i üçün bilә bilә
تورك`و كؤله ائديب، يوردونو طؤولهTürk’ü kölә edib yurdunu tövlә
.......
آزه ربايجان قولدور، فارسيستان اييهAzәrbaycan quldur, Farsistan iyә
قول گره ك اييه سي اوچون ايشله يهQul gәrәk iyәsi üçün işlәyә
دؤردده اوچ پاي وئره اربابي يييهDörddә üç payı verә әrbabı yiyә
بو سبه بده ندير كي آزه ربايجان`اBu sәbәbdәndir ki Azәrbaycan’a
چره كدارليق پايي يئتيشير جاناÇәrәkdarlıq payı yetişir cana
.......
گومروكلو ماللارين اوچده بيرينيGümrüklü malların üçdә birini
آزه ربايجان توكه دير كي خئيرينيAzәrbaycan tükdәdir ki xeyrini
اؤزو گؤره، آباد ائده يئرينيÖzü görә, âbâd edә yerini
آزه ربايجان گومروك وئرگيسي وئريرAzәrbaycan gümrük vergisi verir
فارس دؤوله تي فارسيستان`ا يئديريرFars dövlәti Farsistan’a yedirir
.......
آزه ربايجان`دا ان بؤيوك ايش وئره نAzәrbaycan’da әn böyük işverәn
فارس دؤوله تيدير كي دوشونمه ز خئيره ن (؟)Fars dövlәtidir ki düşünmәz xeyrәn
چاليب چاپماق اوچون ال قويوب يئره ن (؟)Çalıb çapmaq üçün әl qoyub yerәn
فارسيستان`دا ياتيرير فارس دؤوله تيFarsistan’da yatırır Fars dövlәti
ايشچيسيندن قازانديغي ثروه تيİşçisindәn qazandığı sәrvәti


واكنش فارسها به كاربرد نام منطقه ملي فارسستان

همانگونه كه گفته شد، نام فارسستان و يا پرشيا امروزه صرفا به معني جغرافيائي مي تواند بكار برده شود و كاربرد فارسستان و پرشيا براي هر چيز ديگر مانند كليت ايران و يا قلمرو دولت ايران، غلط است. فارسستان صرفا نام يكي از مناطق ملي ايران، عمدتا مسكون توسط قوم ويا ملت فارس بوده، معادل مناطق ملي كردستان و بلوچستان و تركمنستان و لرستان و آزربايجان و .... است. اين تعبير، تعبير سياسي اي مدرن است و در آينده نيز احتمالا نام يكي از دول فدراتيو تشكيل دهنده ايران فدرال خواهد بود. با اينهمه، بسياري از فارسان ساكن در ايران و نخبگان آنها در باره نام فارسستان سكوت نموده و عده اي نيز بدان اعتراض مي كنند. به عنوان نمونه در شعري از سوي نژادپرستان فارس ايراني در باره فارسستان چنين گفته مي شود (٣):

دريغا و دردا خدايا سپاس
تو اين مام ايران زمين دار پاس
يكي فارسستان ورا خواندي
دگر جزو ميهن نيارايدي

عده اي از معترضين فارس نيز، كاربرد تعبير فارسستان را به معني هم رديف و هم ارزش شمردن فارسها با كردها و لرها و بلوچها و عربها و تركمنها و .... كه سرزمين مليشان كردستان و لرستان و بلوچستان و عربستان و تركمنستان و ... ناميده مي شود دانسته و آنرا دون شان خود مي دانند. زيرا اين دسته به تفوق و برتري ذاتي قوم فارس و منطقه مسكوني اين قوم معتقدند.

عده اي ديگر از مخالفين كاربرد نام فارسستان، بين كاربرد فارسستان و جدايي طلبي تناظري مي بينند و حتي گشودن بحث چگونه ناميده شدن منطقه فارس نشين در ايران را نيز منافي با وحدت ملي و تماميت ارضي كشور مي دانند. حال آنكه مسئله جدائي طلبي و مسئله چگونه ناميدن منطقه فارس نشين كشور دو مسئله جداست. در غير اين صورت آنها مي بايست كاربرد نام كردستان و لرستان و بلوچستان و لارستان و ... را نيز منافي با تماميت ارضي كشور و وحدت ملي دانسته از كاربردها آنها خودداري كنند.

عده اي ديگر از كساني كه به نام فارسستان حساسيت دارند مي گويند در دنياي مدرن که مهاجرت و اختلاط مردم مرزهاي قومي و نژادي را روزبروز کمرنگتر ميکند و اکثر مناطق پيشرفته جمعيتي متنوع و رنگارنگ دارند، استفاده از نامهاي قومي براي مناطقي که نام معمول و مصطلح امروزيشان ارتباطي بقوميت مردمانشان ندارد فقط نشانگر عقب ماندگي فکري و تفکر قومگرايانه ايست که همه چيز را از دريچهً محدود قومي مينگرد. در پاسخ اين دسته مي بايد گفت كه اولا اگر اين استدلال صحيح است مي بايست آنها از كاربرد تعبيرات كردستان و لرستان و بلوچستان و انگلستان و مجارستان و لهستان و بلغارستان و صربستان و ارمنستان و گرجستان و هندوستان و مغولستان و حتي روسيه و فرانسه و آلمان و ايتاليا و اسپانيا كه گويا نشانگر عقب ماندگي فكري و تفكر قومگرايانه است خودداري كنند. دوما اگر آنها صرفا با نامگذاري بر اساس قوميت مخالفند، پس به چه علت نام غيرقومي ديگري براي منطقه فارس نشين ايران پيشنهاد نمي كنند؟ سوما آشكار است كه مقايسه بين جوامع پيشرفته در دنياي مدرن با جامعه ايراني كه به لحاظ مدنيت و مدرنيته و توسعه يافتگي يكي از عقب مانده ترين كشورهاي جهان است قياس مع الفارق است و چهارما آنكه چه كسي گفته است كه كل منطقه فارس نشين در ايران نام معمول و مصطلح و امروزي اي دارد؟ اساسا پيشنهاد و كاربرد نام فارسستان از اينروست كه همچو نام معمول و مصطلح و امروزي اي براي ناميدن منطقه فارسزبان نشين در ايران وجود ندارد.

عده اي نيز بين كاربرد تعبير فارسستان و نژادپرستي ارتباط بر قرار مي كنند. حال آنكه بكار بردن (نام) فارسستان ارتباطي با نژادپرستي ندارد، بلكه بكار نبردن آن با نژادپرستي مربوط است. دفاع از حق هموطنان فارس براي تشكيل دولت منطقه اي-محلي شان و داشتن نامي ويژه و دقيق براي آن سرزمين و دولت، نه تنها نژادپرستي نيست بلكه حركتي بر عليه نژادپرستي است.

عده اي از كساني که با اسم فارسستان مشکل دارند ادعا مي كنند به هنگام احياء يک کلمه قديمي مي بايد آنرا در همان معني اوليه خودش بکار برد يعني فارسستان را بايد صرفا به معني ايالت فارس بكار برد. پرواضح است كه اين منطق نادرست مي باشد. چنانكه در گذشته در زبان فارسي "ملت" به معني شريعت و دين و آنچه كه خداوند براي رسيدن بندگانش به سعادت، بواسطه انبياء وضع نموده است بكار ميرفت، اما پس از انقلاب مشروطيت معني مدرن و امروزي بر آن بار شد. و يا خود نام "ايران" كه مدلول آن در تاريخ و امروز داراي معاني اسطوره اي و ادبي و سياسي تماما متفاوت و متغير بوده و تنها پس از سالهاي ١٩٣٥ به معني امروزي آن بكار برده مي شود.

عده اي نيز "فارسستان" را يکي از اختراعات و كدهاي هويت طلبان ترك مثل نوشتن "آزربايجان" بجاي "آذربايجان" مي دانند. حال آنكه فارسستان اصطلاح و تعبيري سابقه دار در زبان فارسي و مصطلح در برخي از زبانهاي ديگر مانند تركي است كه روزبروز رايجتر، مانوستر و جاافتاده تر نيز مي شود. وانگاه اگر كاربرد فارسستان كد هويت طلبان ترك باشد، به چه سبب كاربرد كردستان و بلوچستان و لرستان و ... كد هويت طلبان فارس تلقي نشود؟
گروههاي سياسي مشهور به سراسري مدافع و يا موافق با پروژه فدراليسم در ايران نيز از كاربرد نام فارسستان ملولند زيرا يا در ادعاهاي خود صميمي نيستند و يا فريبكارند. اينگونه گروهها كه ساختار و فعاليتشان بر اساس ملتها و مناطق ملي سازماندهي نشده و هيچكدام نيز هيچ نشريه اي به زبانهاي ملي ايران به جز فارسي ندارند، حتي از طرح و بحث مفاهيم مقدماتي فدراليسم مانند همين نام منطقه ملي فارسستان و تعيين حدود و ثغور آن نيز خودداري مي كنند.

بنظر مي رسد سبب مخالفت واقعي بسياري از معترضين به نام فارسستان، مخالفت آنها با حقيقت كثيرالملگي ايران و لزوم گذر آن به سيستم فدرالي ملي-زباني است. به همه حال داشتن اسمي براي ناميدن مجموعه مناطق فارس نشين ايران ( و نه تك تك آنها) نيازي واقعي است و كاربرد اسمي فارسي و با مسما مانند "فارسستان" كه قبلا در خود زبان فارسي نيز موجود بوده و در منابع مختلف اين زبان ثبت شده است، پاسخي به غايت معقول و منطقي براي رفع اين نياز مي تواند شمرده شود.
-------------------------------

١- توضيح دهخدا بر استان چنين است:

استان: …(پسوند) مزيد مؤخر امكنه و يا ازمنه. استان (يا ستان) در امكنه گاهي دلالت بر مكان اقامت دائمي و موطن و مملكت و ناحيت كند، همچون: انگلستان، غرجستان. و گاه دال بر مكان موقت است، مانند: بيمارستان، كودكستان و دبيرستان و هنرستان و شبستان. و گاه دلالت بر مكاني كند كه چيزي در آن فراوان باشد: گلستان، موستان. استان بصورت مزيد مؤخر ازمنه (ظرف زمان) در تابستان و زمستان ديده ميشود. اينك كلمات مركبهاي با استان (ستان) بصورت مزيد مؤخر بترتيب حروف تهجي در ذيل نقل ميشود: آجارستان (در قفقاز). آرناودستان. آلوستان. اردستان. ارمنستان. ازبكستان. ازگيلستان. اسپيددارستان. افغانستان. انارستان. انجيرستان (انجيلستان). انگلستان. ايراهستان. باب شورستان. باغستان (به اصطلاح مردم قزوين). بجستان. بستان (مخفف بوستان). بغستان (بيستون). بلغارستان. بلوچستان. بوستان. بهارستان (اسم خانهء سپهسالار قزويني كه امروز مجلس شوراي ملي است). بهستان (بيستون). بيدستان. بيمارستان. پاكستان. تابستان. تاجيكستان. تاكستان. تخارستان. تركستان. تركمنستان. تنگستان. توتستان. توسستان. تيفستان (در زرگنده). تيمارستان. جادوستان. (شاهنامه. رجوع به فهرست ولف شود). جوردستان. چمستان. چيرستان. چينستان. چيناستان. حبشستان. خارستان. خجستان. (تاريخ سيستان). خرماستان. خلجستان. خلخستان. (شاهنامه). خُمستان. خندستان (مجلس و معركهء مسخرگي، فسوس و سخره، لب و دهان معشوق). (برهان). خوالستان خودستان (شاخ تازه كه از تاك انگور سر زند). (برهان). خوردستان (شاخ تازه را گويند و آن كه از تاك انگور سر زند و آنرا بسبب ترشمزگي خورند و شاخهاي تازهء درختان ديگر و نهال گل و رياحين را نيز گفتهاند). (برهان). خوزستان. دادستان. داغستان. دالستان. دبستان. دبيرستان. دروازهء كوهستان. دستستان. دشتستان. دورقستان. دهستان. ديلمستان. رام شهرستان. رزستان. ريگستان. زابلستان. زمستان. سارستان. سجستان. سكستان. سيستان. شامستان. شبستان. شهرستان (شهرستانهء مرز). صربستان. طبرستان. طخارستان. طمستان. عربستان. غرجستان. غرشستان. (تاريخ سيستان). فارسستان. فرنگستان. فرهنگستان. فغستان. فيلستان (نام قريهاي به ورامين) (؟) قبرستان. قزاقستان. قلمستان. قهستان. كابلستان. (معجمالبلدان). كاجستان. كارستان. كافرستان. كردستان. كلاعاستان. كودكستان. كوهستان. كهستان. كهورستان. گرجستان. گلستان. گورستان

آقاي غلام علي حداد عادل ايران فارس نيست. !!


اما چرا به زبان فارسی عشق میورزم؟پاسخ من این است كه زبان فارسی نه فقط مرا به فارسی زبانان جهان وایرانیان معاصر وهموطنانم پیوند میدهد وموجب همدلی وهم زبانی من با انان میشود كه مرا با گذشته ها نیز همراه و هم نوا وهم اوا می سازد



زبان فارسی موسیقی دلنوازی است كه یك عمر در گوش نم خوانده شده دلم را به وجد اورده است این زبان به چشم انداز سرزمین من وسعت میدهد ومرا از مرزهای امروز فراتر میبرد وبا مردمان چین وهند وپاكستان وتاجیكستان وافغانستان یگانه میسازد


احساس میكنم هر جا فارسی زبانی بوده وهست همان جا وطن من است , بلكه خانه من است


با زبان فارسی ایرانی میشوم وایرانی میمانم هر چه این زبان را بیشتر میخوانم ایرانی تر می شوم .
A0426835.jpg
متن بالادر كتاب ادبیات فارسی سال اول راهنمایی نوشته شده است

دراین متن علاوه بر افغانستان و تاجیكستان مردمان هند وپاكستان وحتی چین هم فارسی پنداشته شده اند گویا این نژ‍اد پرست ها میخواهند همه كشورها را به زبان فارسی الوده كنند البته شاید منظور این افراد از زبان فارسی در چین همان تركستان وایغورستان چین است چون این افراد همواره عادت دارند هر جا كه نامی از تورك وزبان توركی می اید سریعا پای تمدن نداشته خود را پیش كشیده ووانجا را به نام خود سند میزنند .

اما نكته دیگری كه در اینجا به چشم میخورد این جمله است (با زبان فارسی ایرانی میشوم وایرانی میمانم هر چه این زبان را بیشتر میخوانم ایرانی تر می شوم .)كه كلكسیون نژ‍اد پرستی انها را كامل كرده است واشكارا فارسها را ایرانیتر خوانده است وگفته هركسی بخواهد ایرانی شود باید زبان مادری خود را فراموش كرده وبه زبان فارسی تكلم كند .وكسانی كه به این زبان تكلم نكنند از حقوق كامل یك ایرانی بهره مند نیستند .

بله اینگونه مغز وروح دانش اموزان معصوم ما را تسخیر كرده ومیخواهند افكار پلید خود را به زور بر انها تحمیل كنند .

البته مولف متن بالا كسی نیست جز علامعلی حداد عادل!!! كسی كه تورك ستیزی وفارس پرستی اش در سراسر سخنان واندیشه ها وحتی چهره اش موج میزند .
احمدی ن‍‍ژاد نیه اورمیه ده میللتی اوشاق دوغورماغاتحریك ائلدی؟؟

 بو سؤزو اوّل باشدا میللتین فیكرین او عقلسیز انسانین عقلسیزجه و بوش یئره بو سؤزی دئدیغی دوشونجه سینه سالاجاق

آما بیلدیغیمیز كیمی بو آدام نه قدرده عقلسیز اولسا بیر قوروپ طرفیندن یؤنتیلدیغی اوچون بو سؤزلرین اؤزوده اورمیّه شهرینده دئیلمسی عقیلسیزجه اولسادا بوش یئره دئیلدیر


آذربایجانین باتیسیندا یئرلشن باتی آذربایجانیمیزدا كوردلرین چوخ سورعتله اوشاق تؤردیب چوخالماقلارین هامیمیز بیلیریق و اؤنمله دیققتیمیزی چكیر

احمدی نژادین بو آحماقجا اولان و اوندان داها چوخ شرفسیزجه اولان سؤزلریندن سونرا اسلامی شورا مجلسی دئیلن ائله بیر آیری آحماقلار توپلومونون ساغلیق كمیسیونونون دا اعلام ائلدیغی كیمی بو اؤلكه ده بوقدر سورعتله نفوس آرتیمی هئچ ده عاقیللی بیر قرار اولاماز

البته هاممی بیلیر كی بو آحماق آدامین اؤزوده اورمیه كیمی كودلرین چوخ ساییدا یئرلشدیغی بیر شهرده بیر اوشاق دوغورماغ قارشیلیغیندا بیر میلیونلوق بیر حساب آچماق كوردلری نقدر سایی چوخالتماغا یؤن وئره بیلر

بو بیر حالدادیر كی كوردلرین پژاكین باشلیغیندا آذربایجانیمیزین بیر یئرلرینه كوردستان آدینان صاحیب چیخمالاری بؤیوك آذربایجان میللتین اینجیدیب و یاخین گلجاقدا اورمیه شهرینده وطن قوروماق اوچون كوردلره قارشی قره باغ كیمی بیر فاجیعانین اورتایا چیخماسیندان اندیشه لندیریر

بئله بیر زاماندا احمدی نژاد و داها دوغروسو احمقی نژادین آحماقجا اولان بو سؤزلری آذربایجان میللتی طرفیندن شوپهه لی اولاراق آلقیلانیلیر و هر هانكی بیر عاقیللی یئتكی لی طرفیندن ایضاح ائدیلمسی ایستنیلیر

آذربایجان میللتی هر زامانكی كیمی بؤیوك آذربایجانین میللی منافع لرین گؤز اؤنونده آلاراق هر شیه یاناشیب اینجه لماق حالیندادیر

بیز گونی آذربایجان اوغوللاری اولاراق آحماقجا اولان بو حؤكومتین بیزیم منافع لریمیزدن تاماح دیشلرین چكیب و ایتیرملرین اؤنریب و بونون عكسی حالدا آذربایجان میللتینین جان كیمی آذربایجانلارین قورویوب و حؤكومتی بیر آغریان دیش كیمی چكیب آتمالاریندان قورخودوروق

۱/۱۴/۱۳۸۹

آذربایجاندا میللی قادین هرکاتی

آذربایجاندا میللی قادین حرکاتی ــ ملیحه عزیزپور

بیلدیگیمیز کیمی بیزیم آلچاقلی اوجالی تاریخیمیزده چوخلو قهرمان قادینلاریمیز اولوب کی چوروک سوننتلری سیندیریب کیشیلرله برابر چالیشیب و حتّی بزن اونلاردان داها دا بؤیوک ایشلره ال ووروبلار.چوخلو قادینلاریمیز سلطنت و حكومت مقامینا بئله ال تاپیبلار .نئجه کی دئییرلر : آسلانین ارکک دیشیسی اولماز...

600 ـ‌ ایل میلاددان اؤنجه قارا دنیز ساحیللرینده- قافقاز داغلاریندا ماساگئت آدلی بیر قوم یئر توتموشدو کی اونلارین حاکیمی تومروس آدلی قهرمان بیر تؤرك قادین ایدی . هئرودوتون یازدیغینا گؤره ماساگئت یا سکالارین قادینلاری چوخ قورخماز و گوجلو ایمیشلر . اونلار آو آولاییب یئری گلدیکده دؤیوشرمیشلر . اونلار راحاتجاسینا اوخ آتماق اؤچؤن ساغ دؤشلرینی کسدیررمیشلر.

دئمک کوروش (هخامنشیلرین پادشاهی) سکالاری آرادان آپارماق اؤچؤن اونلارا حمله ائتمک فیکیرینه دوشور . قهرمان تومروس اونا پئیغام گؤندریر کی: قان تؤکمه یه تلسمه ییب بو واهی فیکیریندن ال چکسین آما کوروش اؤز قراریندان ال چکمه ییب دؤیوشه ال آپاریب کی ایکی اوردو آراسیندا دهشتلی بیر دؤیوش باش وئریر و سونوندا کوروش تومروسون الی ایله اؤلدورولور . تومروس حؤکم ائدیر کی اونون کسیلمیش باشینی قانلا دولو بیر تشتین ایچینه قویورلار و کسیلمیش باشا خیتاب دئییر : سن کی قانا سوسوز ایدین ایندی سنی قان ایله دویوراجاغام!

480 ه- ق ایلینده ایران ایله یونان آراسیندا باش وئرن سلامین آدلی دؤیوشون باشجیسی آرتئمیس آدلی عاغیللی و تؤرك بیر قادین اولموشدو . بو دؤیوشده یونانلیلار مئیداندان گئری چکیلنده آرتئمیس یوکسک سس ایله سؤیله میشدی: ائی قورخاقلار! نه زامانا ده ک مئیداندان قاچاجاقسینیز؟ یونانلیلار بو سؤزو ائشیدرکن یئنیدن دؤیوش مئیدانینا گلیرلر و چوخ آغیر شیکست یئییرلر.خشایارشا بو ماجرانی یاخیندان گؤردویونده ته،نه ایله دئییر : بیزیم قادینلاریمیز کیشی اولوبلار کیشیلریمیز ایسه قادین!

هابئله ده ده قورقود کیتابیندا گؤروروک کی قادینلار کیشیلرله برابر و حتّی یوخاری مقامدا یئر توتورلار . ائله کی آنایا حؤرمت ائتمک تانرییا حؤرمت ائتمک کیمی ساییلیر . قیز عیالی اولماق دیر داشیییر و بیر قیزین دوغومو ایله برابر آتا آناسی شادلیق ائدیر.

اوغوزلارین قادین و قیزلاری اوخ آتماق ، آت چاپماق و گولشمکده کیشیلردن هئچ ده گئری قالمازدیلار.

چیچک بانو آدلی بیر اوغوز قیزی ، ائلچیلیگینه گلن اوغلانا او شرطله بلی جاوابی وئریر کی اونا اوخ آتماق ، آت چاپماق و گولشمکده قالیب گله بیلیر.

اوغوز ائلینه عایید اولان بورلا خاتون آدلی باشقا بیر قهرمان قادین، اوغلو اوروزو اسیر توتان دوشمنلره حمله ائدیب، اوغلونو نجات وئریر.

نئچه- نئچه بونا تای میثال لار دا گتیرمک اولار کی، قادینلار کیشیلرله برابر و چیگین- چیگینه گئدیب ظفر قازانیبلار : کور اوغلونون نیگاری، نبینین هجری، بابکین کلدانیییسی و …

آذربایجاندا قادینین چالیشقان نقشینی تنبکی نئهضتی و مشروطه ده آیدینجاسینا گؤروروک کی زینب پاشا قییامی بونلاردان بیر اؤرنکدیر . باشقا سؤزله، مشروطه دؤورونون ساواشلاریندا ایشتیراک ائدین قادینلارین هرکاتینی، زینب پاشا قییامی نین دوامی کیمی حساب ائتمک اولار.

1908 ـ جی ایلده، مجلیس توپا باغلانان زامان ، مشروطییت مرکزی تبریزه اینتیقال تاپدی کی، بو شهرین موجاهید قادینلاریدا بو موباریزه یه قاتیلدیلار . نئجه کی تبریز موحاصیرییه آلینان زامان ، قادینلار کیشی پالتاری گئیینیب ، شهری قوروماق اؤچؤن ، کیشیلرله برابر دؤیوشوردولر.

طاهرزاده یه - بهزاد دئییر : بیر گون انجومن حاقیقت ده یارالیلاردان بیری نین یاراسینی سارماق اؤچؤن ، کؤینگینی چیخارماق ایسته دیلر . یارالی بو ایشه مانع اولوب، یالواریردی کی، اوندان واز کئچسینلر. هامی تعجوبلندی. سونوندا ستتارخان اؤزو دئدی کی قوی یارانی باغلاسینلار . آنجاق یارالی ناچار قالیب سؤیله دی کی ؛ من بیر قیزام! ستتارخان کؤوره لیب گؤزلرینی دولدوروب سؤیله دی : قیزیم ! من حیاتدا اولارکن ، نده ن سن ساواشا گئدیبسن؟ بو قیز تئللی زری ایدی کی آذربایجانین میللی شاعیری سؤهراب طاهیر بو ماجرانی قیز موجاهید پالتاریندا آدلی بیر شئیرینده جانلاندیریب.

بو چکیش- برکیشلر آراسیندا، تبریزین باشقا قادینلاری دا ، قادینلار کومیته سی آدلی بیر درنک قوروب چالیشیردیلار و ایستانبولدا یاشایان قادینلار درنگی ایله ایلگیده اولوب ، اؤز سسلرینی دؤنیا اینسانلاری نین قولاغینا چاتدیرماغا چالیشیردیلار.

بئله بیر قادینلارین یانی سیرا ، هابئله باشقا قادینلار دا جبهه آرخاسیندا اؤنملی ایشلر گؤروردولر . اونلار، موجاهیدلره یئمک حاضیرلاییب ، پالتار تیکیردیلر . بوش پوکالاری دولدوروب ، اعلامییه پایلاییردیلار. یارالیلاردان پرستارلیق ائدیب ، یارالارینی باغلاییردیلار . بیر سیرا قادینلار دا مالی جهتدن اینقیلابچیلاری حیمایت ائدیردیلر . اونلار اؤز قیزیل و جهیزلرینی ساتیب، مشروطه یه کؤمک ائدیردیلر.

مشروطه نین داوامیندا ، آذربایجانین موستقیللیک زامانی ، 21 آذر جریانیندا اردبیلدن قالخان ، ایستیبداد علئیه اینه موباریزه آپاران سرییه خانیم ، بئش گون دوشمنین موحاصیره سینده قالیب ، سونونجو گولله سینه قدر آتیب و سونوندا ، توتوقلانیب، جللادا تاپشیریلیر . قهرمان سرییه ، او آندا جللادلارا خیتاب سؤیله ییر : تاریخ سیزلری نیفرین ائده جک .آذربایجانین رشید بالالاری ، سیزده ن اینتیقامیمی آلاجاق . آذربایجان آزاد اولاجاق...

بو دؤنمین مدنی- سیاسی ساحه سینده چالیشان باشقا بیر قادین دا مدینه گولگون اولموشدور . مدینه علی اکبرزاد ( گولگون ) آذربایجانین تاریخی و ایجتیمایی شراییطینه آگاه اولدوغو اؤچؤن ، چوخ دیرلی ایشلر گؤرموشدور . او تبریزین تیاتر ائوینده هابئله آذربایجان قزئتینده چالیشیردی . ائله کی ، 1325- جی ایلده تبریزین قادینلار انجومنی نین عالی نوماینده سی کیمی سئشیلمیشدیر . پیشه وری نین سوقوتوندان سونرا ، مدینه خانیم ، اؤز یوردونو ترک ائدیب ، سورگون یاشاماغا مجبور قالدی و ائله قوربتده ده جان وئردی.

1340ـ 50 جی ایللرده، صمد بهرنگی نین اؤلومو ایله برابر ، تبریزده اؤیرنجی هرکاتی(کی چئریکی بیر حرکت ایدی) یئنی مرحله یه آیاق قویدو . بو موباریزه ده یئنه ، قهرمان قادینلارین جیدی شکیلده رولو اولدو . بو قادینلارین بیری مرزیه احمدی( اوسکویی) اولموشدور . مرزیه اؤزفاکولته لرینده ایلک اؤنجه قیز اؤیرنجیلری نین نوماینده سی کیمی چالیشیردی ، آنجاق آز سونرا اوغلان اؤیرنجیلری ده اونون سیاسی ذکاسینا اینانیب ، اؤز دانیشمانلاری کیمی سئچدیلر . مرزیه نین سئویلمه گی و اونا بسلنن حؤرمت ساواکا خوش گلمه ییب ، اونو گؤز آلتینا آلدیلار . ائله اولدو کی 1352- جی ایلده ، گیزلین یاشاما اوز گتیردی و اؤز فیکیرداشلاری ایله برابر دئموکراتیک خالق جبهه سی نی تشکیل ائتدیلر . آز زاماندان سونرا ، بو جبهه داغیلیب ، چوخلو عضولری ساواک طرفینده ن اعدام ائدیلدی . بونلارین آراسیندا مرزیه ده وار ایدی.

مرزیه سیاسی چالیشمالاری نین کناریندا، بیر شاعیر کیمی ده چالیشیردی . و اؤز شعرلرینی دالغا آدی ایله یازیردی کی چوخ یازیلاری شاه پولیسلری طرفینده ن ، الیندن آلینیب یاندیریلمیشدی.

ایرانین مین ایللیک تاریخینده، بؤتؤن حکومدار قادینلار ، تؤرك اولموشلار . ایران دا چاغداش ایجتیماعی – مدنی - سیاسی ساحه لرده چالیشان قادینلارین چوخ فایزی، تؤرك قادینلار اولموشلار : قوررت – اول – عئین ، تاج – اول – سلطنه ، قوقوش ، تهمینه میلانی ، اشرف دهقانی، و...

بو گون آذربایجاندا ، بشر هاقلاری، سیاسی- مدنی و میللی حرکتلرده ، چوخلو تؤرك قادینلاری نین حضورونو گؤروروک : گونش خانیم ، رقیه لیسانی خانیم ، سعیده خانیم ، لیلا حیدری ، مهسا مهدیزاده ، ناهید بابازاده ، نیگار خیاوی ، ایپک خانیم و...

ایندی، چوخلو تؤركجه یازان آذربایجان قادینلاری مئیدانا گلیبلر کی آذربایجان تاریخینده، تایسیز و اؤزونه مخصوص یئر توتوب و بونو گؤستریر کی، چاغداش میللی حرکتین ایجتیماعی پایگاهی، نه قدر سارسیلماز و مؤحکمدیر!

البتته، آذربایجاندا کئچمیش زامانلاردا دا ، تؤركجه و سیاسی یازان قادین شاعیرلر اولوب، آنجاق اونلارین چوخوسو ، اؤزل ایدولوژییه باغلی ایدیلر . حال بو کی ، چاغداش تؤركجه یازان قادینلاری حرکته گتیرن نده ن، میللی شوور، میللی کیملیک و اونلاری قوروماق اؤچؤن ، مسولیت هیسسیدیر.

بیز، بؤتؤن چالیشقان قادینلاریمیزا ، توتدوقلاری یولدا اوغورلار آرزولاییب ، کیشیلرله اوز- اوزه یوخ ، بلکه چیگین - چیگینه آددیم آتماقلارینی دیله ییریک.