۳/۰۴/۱۳۸۹

اسنادي از قيام خرداد 85

آزدمو: در آستانه اول خرداد سالروز سلسله قیامهای ملی ، سراسری ، یکپارچه ، مردمی ، مدنی و خشونت گریز شهرهای آزربایجان و سایر نقاط ترک نشین در اعتراض به توهین و تحقیر روزنامه رسمی دولت که در اصل انفجار خشم ملت از سالها ترک ستیزی ، تبعیض ، تحقیر در قالب جوکفارسی ها ، تداوم آپارتاید زباتی - فرهنگی بود ، با گرامیداشت یاد شهدای جنبش مقاومت ملی و بیداری ، جناب مهندس صرافی با قبول یک مصاحبه مفصل استادی از این حناسه ترکانه را در اختیار آزدمو قرار داده که اینک تقدیم می گردد.

اسنادي از قيام خرداد 85
1-    نامه دانشجويان به استاندار آزربايجان شرقي
توضيح: اين نامه توسط دانشجويان تبريز خطاب به آقاي معمارزاده استاندار آزربايجان شرقي نوشته شده، و صبح روز 1 خرداد 1385 حضورا تحويل به استانداري و فرمانداري آزربايجان گرديده، راس ساعت 10 همان روز پاسخ مثبت مسئولين ، به اطلاع دانشجويان و فعالين حرکت اطلاع داده شد.  
"استاندار محترم آزربايجان شرقي جناب آقاي معمارزاده
چنانچه استحضار دارند، روزنامه‌ي ايران در تاريخ 23 ارديبهشت طي نوشته‌ و کاريکاتوري، آشکارا به ترکها اهانت نموده‌است. در پاسخ به اين تحقير ملي طي هفته‌ي گذشته دانشگاههاي آزربايجان و همچنين ساير دانشگاه‌هايي که در آن گروه نسبتا قابل توجهي از ترکها حضور دارند، تظاهراتي با شرکت مجموعا يکصدهزار دانشجو به راه افتاده‌است. حال نيز اهالي تبريز با مراجعه به ما دانشجويان، درخواست کرده‌اند، به منظور شرکت مردم شهر در اين اعتراضات، ميتينگي با همان مضمون و شعارها را در داخل شهر برپا کنيم.
از اينرو روز دوشنبه اول خردادماه 1385 راس ساعت چهار در ابتداي راسته‌کوچه گردهم آمده، با شعارهاي زير، به سمت خانه‌ي مشروطيت حرکت خواهيم نمود و نهايتا با قرائت يک قطعنامه، تظاهرات را به پايان خواهيم رساند.
از جنابعالي نيز به عنوان استاندار محترم آزربايجان انتظار داريم که شخصا به اين اعتراضات نمادين مردم ما بپيوندند. ما شما را به شرکت در اين ميتينگ و بيان اعتراض خود دعوت نموده، در عين حال تقاضا مي‌نمائيم به نيروهاي انتظامي و امنيتي دستورات و سفارشات لازم را جهت تامين آرامش و امنيت تظاهرکنندگان صادر فرمايند. 
ياشاسين آزادليق
ياشاسين عدالت
منيم ديليم اؤلن دئييل، اؤزگه ديله دؤنن دئييل
تورک ديل رسمي اولسون!
آنا ديلده مدرسه، مدرسه
آزربايجان ميلتي، چکنمز بو ذيلتي
آزربايجان اوياقدي، وارليغينا داياقدي
آزربايجان اوياقدي، اؤز ديلينه داياقدي

2-    متن خطابه‌ ميتينگ 7 خرداد در مقابل مجلس 
 توضيح: اين خطابه‌، براي قرائت در ميتينگ 7 خرداد 1385 در مقابل مجلس شورا تهيه شده بود.
در آن روز به‌ علت محاصره‌ي چندحلقه‌اي مجلس و بگير و ببندهاي گسترده امکان اجتماع فعالين ميسر نشد و لذا چند روز بعد (با افزودن موخره‌اي کوتاه در تقبیح محاصره مجلس) عينا در سالن اجتماعات  دانشگاه  علم و صنعت در 13 خرداد توسط عليرضا صرافي قرائت شد. 
نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي
شايد خود بهتر از همه ميدانيد که در يکي دو هفته‌ي اخير چه بحراني فضاي آزربايجان تسخير کرده است.
طوفاني از آزربايجان  به‌پا خواسته، که فقط زبانه‌هايي از آن به اينجا کشيده‌ شده‌است.
کبريتي که  "ايران" کشيد،  آتشي ساخت و عاقبت عقده‌‌‌هاي  ناگشوده‌ي ميليونها انسان را به آتشفشاني از عصيان بدل کرد، بسياري جان خويش را باختند، بسياري به غل و زنجير کشيده شدند و در اين ميان شايد کم ارجترين چيزي که سوخت، همان روزنامه‌‌اي بود که خود کبريت کشيده‌بود.
مي‌پرسيد: آزربايجاني‌ها با اين قيامهايشان چه ميخواهند؟ ما که روزنامه را بستيم و خاطيان را به زندان افکنديم!
اما شما خود نيک ميدانيد که آن روزنامه‌ي خاطي، تنها مستمسکي براي فوران آتشفشان خشم فروخفته‌ي ما بود.
خواسته‌ي  اصلي مردم ما را به راحتي مي‌توانستيد از شعارهاي آن دريافت کنيد که همانا تامين حقوق زباني و رسميت آن البته به مفهوم دموکراتيک کلمه (و بدون نفي زبان ها و فرهنگهاي ديگر) است، معناي مشخصتر و اجرائي‌تر آن  عبارت است از آموزش به زبان مادري، اختصاص يک شبکه راديو تلويزيوني سرتاسري به زبان ترکي و آزادي استفاده از آن در حوزه‌هاي اداري، قضايي و حقوقي.

ملت ما خواستار رفع تبعيضات آشکار در بودجه‌بندي کشورند، به طوريکه بتواند به جبران عقب‌ماندگي‌هاي تحميلي و مزمن واحدهاي ملي (و در صدر آنها آزربايجان)  که ناشي از سياستهاي تبعيض‌آميز گذشته بوده بپردازد.
مردم ما خواستار آزادي زندانيان سياسي به خصوص زندانيان سلسله قيام‌هاي شهري آزربايجان و تامين آزادي بيان، آزادي تشکيل احزاب، آزادي اجتماعات و راهپيمايي‌ها هستند.
ناگفته پيداست که اين خواست‌ها حداقل مطالباتي‌اند  که هيچ منافاتي هم با اصول قانون اساسي نداشته در انطباق کامل با رسالت غائي اديانند و چون عين بسط عدالت  و تامين آزادي در گوشه‌اي از  جهانند، از اين منظر نيز هماهنگ و همسو با پرنسيپ‌ها و نورمهاي جامعه ي جهاني‌اند.
اما اين خواسته‌ها تنها و تنها  با موازين مذهب شوونيسم در تضاد مطلق است!
 به‌زعم شما حرکت در مسير قانون و تامين رضايت دين و دنيا و موکلينتان مهم‌تر است يا تاييد و رضايت مشتي عقب‌مانده‌ي متحجر و زياده‌خواه شوونيست؟ 
ميگوئيد: ما از اين خواسته‌ها که  به يکباره مطرح شده‌‌اند، خبر نداشتيم .
ما نيز مي‌پرسيم آيا بيست و هفت سال صبر و حوصله همراه با طرح منطقي مسئله‌ي ملي، برايتان کافي نبود؟  در اين مدت  نه تنها اقدامي در جهت حل و فصل آن به عمل نيامد، بلکه به تدريج دلقکاني نيز وارد معرکه شدند که اينجا و آنجا (و گاه با استفاده از امکانات دولتي) به تحقير مردم پرداختند؟
 آزربايجانيها تاکنون طي صدها نامه‌ي سرگشاده، قطعنامه، بيانيه و حتي مراجعات فردي و حضوري... خواستار تحقق اصولي از قانون اساسي  ناظر بر حقوق مردم  (از جمله حقوق زباني و فرهنگي اقوام و ملل ايراني) شده‌اند ، همه‌ي اين نامه‌ها بي‌هيچ اعتنايي به بايگاني سپرده شده‌اند و دريغ از يک پاسخ خشک و خالي از مسئولين وقت. 
آزربايجانيها در قالب مراسم متعدد و رفتارهاي خاص انتخاباتي نشان داده‌اند که حساسيت زيادي نسبت به حقوق پايمال شده‌ي ملي‌شان دارند و خود نمايندگان آزربايجان  نيز حداقل  قبل از  انتخابات، نشان مي‌دهند که آنها هم به اين مسائل حساسند. آنرا مي‌شناسند و عموما با وعده‌هايي چون "تلاش در جهت حفظ و بالندگي زبان و فرهنگ آزربايجاني  و کوشش در جهت رفع تبعيضات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و ...."  به ميدان ميايند.  پس چنين نيست که مجلس يا مجلسيان از صورت مسئله بي‌خبر باشد.
تا کنون دو بار طي دوره‌هاي ششم و هفتم مجلس، نمايندگان آزربايجان خواستار اجراي اصل 15 قانون اساسي شده‌اند، اما هر بار مجلس بي‌اعتنا به مبرم بودن قضيه، از تصويب آن امتنا ورزيده است.
آري نمايندگاني که با تصويب برخي تک‌تبصره‌ها براي اربابان قدرت راهگشائي‌ها مي‌کنند و گاه ساعتها وقت خود را صرف مذاکره پيرامون طرح "خود دکترنمائي" (اعطاي مدرک دکترا براي خود) مي‌کنند، هنوز نتوانسته‌اند، حتي يک ماده‌ي قانوني در زمينه‌ي تثبيت حرمت زبان و فرهنگ و حقوق اقوام و ملل ايراني در طول ربع قرن آزگار به تصويب برسانند و سلسله‌ مسائلي با ريشه‌هاي عميق در ارکان هويت دوسوم اهالي کشور را همچنان بدون راهکارهاي قانوني لاينحل باقي گذارده‌اند، تا بلاخره مردم مجبور شوند با صرف هزينه‌هاي مادي و انساني گزافي به عصيان برخيزند.

آري وقتي ساز ملي ما را بر سر نوازندگان ميهمان مي‌شکنند،
وقتي ميراث فرهنگي پدرانمان در راستاي تحقق سناريوي محرفين تاريخ مردم منهدم مي‌شود،
وقتي صداوسيما با طرح فاصله‌ي اجتماعي عملا به تعميق فاصله‌ي اجتماعي دامن مي‌زند و طي بخشنامه‌ها و مصوبه‌هاي مغرضانه حداقل ساعات خودشان به مثلا زبان و لهجه‌هاي محلي اختصاص مي‌دهد که در عين حال يکي از نتايج آن تخريب زبان مردم است،
وقتي همين رسانه‌هاي عمومي اجازه ندادند حتي نطق نمايندگان رسمي ملت را که به دفاع از بخشي از خواسته‌هاي به‌حق مردم مي‌پردازند، پخش کنند،
وقتي شانس ورود به دانشگاه در آزربايجان نصف شانس ورود به دانشگاه در استانهاي مرکزي است،
وقتي رتبه باسوادي در آزربايجان اين مهد آموزش نوين مشرق زمين،  از رتبه اول به دهم در دوره‌ي پهلوي و از دهم به بيستم در دوره‌ي پساپهلوي نزول مي‌کند،
وقتي به خاطر استمرار شيوه‌ي سوادآموزي بي‌مادرانه (زبان‌آموزي به زبان غير مادري) بالاترين افت تحصيلي از آن آزربايجان و ساير واحدهاي ملي مي‌شود،
وقتي سهم بودجه‌بندي اختصاصي معادن يک استان مرکزي در طول 8 سال دوران سازندگي آقاي هاشمي رفسنجاني بيش از 300 برابر بودجه نظير در چهار استان شمال غربي آزربايجان غربي – شرقي اردبيل و زنجان است.
 وقتي به‌علت عدم برنامه‌ريزي براي توسعه و سرمايه‌گذاري در آزربايجان طي هشتاد سال اخير همواره مهاجرفرست‌ترين منطقه کشور شده‌است.
وقتي تاريخ ما را، نامهاي جغرافيايي ما را و حتي نام زبان و ملت ما را تحريف مي کنند، و آنگاه مهر سکوت بر لبانمان بزنند، تعجبي ندارد که مردم اينبار از زبان سرخشان پرچمي سازند و بر فراز  سر خويش به اهتزار در آورند .
انتظار مي‌رود نمايندگان محترم مجلس بتوانند توضيح قانع‌کننده‌اي در پيشگاه ملت بدهند که چرا تاکنون نخواسته‌ يا نتوانسته‌اند اصول ناظر بر حقوق مردم و به خصوص اصول 15 و 19 و 48 قانون اساسي قسم‌خورده‌شان را به اجرا در آورند، آيا  اين حق مسلم موکلين آنها فداي کدامين مصلحت و ملاحظه‌اي شده‌است؟
و اگر هنوز با گذشت بيست و هفت سال بناي اجراي اين اصول را ندارند،  چرا آنها را لغو نمي‌کنند تا جايي براي طرح ادعاي بيشتر  نباشد؟!
چرا بانيان و مجريان سياستهاي تبعيض‌آميز اقتصادي، فرهنگي و مسببين اختناق مضاعف سياسي آزربايجان تا کنون مورد استيضاح قرار نگرفته‌اند؟!
ما از نمايندگان محترم مجلس انتظار داريم تا لااقل پس از سلسله قيامهاي ترکان در ايران ساکت ننشيند و (به تاسي از آن تک نماينده جسور آزربايجاني) با خواسته‌هاي قانوني و برحق مردم هم‌صدا شده و از اينکه سيستم به‌غايت لَخت و ناکارامد سانتراليسم بوروکراتيک اداري را زير سوال برند، نهراسند.
نمايندگان محترم مجلس، تجربه‌ي تاريخي نشان داده است که اگر مجلس نتواند خواسته‌هاي مردم را بتاباند،  آنگاه مجلس اصلي در خارج از دربهاي آن و با حضور ميليوني مردم شکل خواهد گرفت.
به ياد داشته باشيد که شيخ محمد خياباني نماينده‌ي دموکرات آزربايجان که از جوّ ارتجاعي مجلس به تنگ آمده بود سخنراني خود را در سبزه ميدان تهران و در ميان مردم انجام داد و از آنجا به آزربايجان آمد و شش ماه تمام حساب مردم ما را از ارتجاع حاکم مرکزي بريد.
به ياد داشته باشيد که در دهه‌ي بيست با رد اعتبارنامه‌ي دو وکيل اول آزربايجان چه حوادث مهمي در تاريخ ما روي داد. پيشه‌وري به آزربايجان بازگشت و گفت ما راه دموکراسي را برگزيده‌ايم و اگر تهران بخواهد در آغوش ارتجاع بماند، همراهي ما را از دست خواهد داد.
جنبش ملي شدن نفت را نيز حتما به ياد داريد،  مصدق‌السلطنه مجلس را رها کرد و به جمع مردم پيوست و گفت: مجلس واقعي همين جاست و به دنبال آن جنبش ضد امپرياليستي ملي کردن نفت، جان تازه‌اي گرفت.
شما به کرسيهاي  مجلسي تکيه داده‌ايد که اولين مجلس قاره کهن آسياست. در اين مجلس اولين قانون اساسي اين قاره به دست نمايندگان ملت تصويب شده است. قانوني که نويسندگان آن کوچکترين نيازي به تصريح زبان رسمي کشور نديده‌اند، چرا که حقوق زباني مردم در آن ايام جزو بديهياتي بوده که مورد تعرض احدي هم نبوده است.   
اما اکنون با عقب‌گردي که شوونيستها به جامعه‌ي ما تحميل کرده‌اند،  زبان   بهانه‌اي  براي اثبات ارجحيت و برتري و فخرفروشي قومي بر قوم ديگر شده و فرهنگ‌هاي اصيل اکثريتي از جامعه پيش پاي منافع نامشروع اقليتي زياده‌طلب ذبح مي‌شود.
نمايندگان محترم، قصد من از اين سخنان کوتاه صرفا هشداري بود که تا وقت است، مردم خويش را دريابيد!
و اگر جسارتي در لحن ترکانه‌ام يافتيد، بر من خرده  مگيريد،  همه از گرماي آتشي‌ست که در آزربايجان  شعله مي‌کشد.
تهران-7 خرداد 1385

موخره:
آقايان نماينده!
شما درست در ساعتي  مجلس را ترک کرديد و حريم آنرا به دست نامحرمان تا‌بن دندان مسلح سپرديد که موکلين‌تان براي تظلم و دادخواهي روي بدان آورده بودند.  چگونه اجازه داديد که پس از گذشت يک قرن از فجايع لياخوف بار ديگر همان مناظر شرم‌آور محاصره‌ي مجلس ملي تکرار شود؟
شما دروازه‌ي خانه‌ي ملت را به روي ملت بستيد، دروازه‌اي که از سر دولتِ  همين ملت  به رويتان باز شده بود!
طاقت مهمان نداشتيد، خانه را نه به مهمان که به ددخوياني گذاشتيد که  ما را از  آستان مجلس  راندند و تاراندند . آستاني که قرني پيش از اين خون پدران و اشک مادرانمان به پاي پي و ستونش  ريخته‌بود.
چه پاسخي به موکلينتان داريد؟
بترسيد از روزيکه مردم آنقدر از شما فاصله گرفته باشند که ديگر نخواهند براي دادخواهي روي به درگاهتان آورند!
بترسيد از روزيکه شما را نيز در جناح عمله‌ي ظلم ارزيابي کنند.
شما که براي خدمت به مردم سوگند خورده بوديد، درد مردم نشنيديد و زير سايه‌ي سلاح پشت به مردم کرديد، دير نيست روزي که مردم مجلس ملي خويش را درغياب ميمونتان برپا دارند.
آينده از آن ماست!
زنده باد حرکت ملي آزربايجان

قوم فارس از دیدگاه اروپایی ها

 متنبی شاعر مشهور عرب در حق فارس ها گفته است
.... که ترجمه آن تقریبا از اینقرار است:
نه ادب دارند و نه حسب و نه عهد و پیمان سرشان می شود و نه از بدی ها بیمی دارند. بهرخاکی پانهادم طوایفی از آنها را دیدم که مانند گله گوسفند در زیر فرماندهی بنده ای بسر می برند. بنده که می توانست با ناخن قلم بتراشد اما همین که دستش به پوست خز می خورد می گفت خشن است. ص 70

روشنی بیگ از صاحب منصبان ترکیه در سخنرانی که در کانون ترک در چهل سل پیش نمود و یکی مجموعه مجله ترکی منطبعه استانبول در شماره 2 اوت 1923 میلادی خود آنرا درج نمود. و بعد تحت عنوان عقیده عثمانی ها درباره ایرانیان در مجله ایرانشهر در شماره 7 ربیع الاول 1342 هجری قمری چاپ شد:
....ملت فارس را بد اخلاقی بنام دین زبون ساختهاست. آخوندها قهارترین و قوی ترین سلاح فارس ها شده اند. دخانیات و سایر زهرهای خواب آور مردم این مملکت را به حال یک گله استخوان و اسکلت متحرک در آورده است.

جيمس موريه انگليسي در كتاب «سياحت ايران و ارمنستان و آسياي صغير و استانبول» در سه جلد
در تمام دنيا مردمي به لاف زني فارس ها وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ايرانيان است. هيچ ملتي هم مانند فارس ها منافق نيست .
.... و عيب ديگري كه دارند دروغگويي است كه از حد تصور خارج است. يكي از وزرا به يكي از اعضاي سفارت فرانسه مي گفت: «ما در روز پانصد بار دروغ مي گوييم و با وجود اين كارمان هميشه خرابست. ص 73
فارس ها لبريزند از خودپسندي ولي باطنا بسيار پستند. ص 74

پروفسور براون در كتاب خود «يك سال در ميان ايرانيان» مي نويسد:
.....من در بسياري از ممالك گردش كرده ام و در هر ملتي معايبي يافتم ولي ملتي وجود نداشت كه در قبال معايب داراي محاسني نباشد ليكن در ملت فارس هيچ صفت نيكوئي نديدم. معدنشناس بلژيكي مي گفت كه يكي از معايب بزرگ فارسها اين است كه ظاهر و باطن آنها با يكديگر فرق دارد و در حالي كه ظاهرا اظهار خصوصيت مي كنند در باطن دشمن انسان هستند و مثلا ظاهرا مي گويند من دوست صميمي شما هستم ولي در همان موقع اگر شما فوت كنيد كوچكترين تاثري به آنها دست نمي دهد. مي گفت يكي از جملاتي كه خيلي بين فارسها معمول است اين است كه غالبا بجان يكديگر قسم مي خورند و مي گويند بجان عزيز شما و يا بمرگ شما و اينطور نشان مي دهند كه وجود شما براي آنها گرانبهاترين چيزهاست و حال اگر پشت بكنيد شروع به بد گويي خواهند كد و ده عيب براي شما پيدا خواهند نمود و حتي مضايقه ندارند كه در غياب شما بشما ناسزا بگويند. صص 75 و 76

شاردن سياح معروف فرانسوي
...و تنها چيزي كه از دنيا مي فهمند عيش است و نوش و هيچ باور ندارند كه عيش و عشرت و نشاط را در حركت و تكاپو و در كارهاي خطرناك و پرزحمت هم مي توان به دست آورد. از اين گذشته فارسها بسيار مخفي كار و متقلب و بزرگتري متملقين عالم هستند و در دنائت و وقاحت هم بي همتا مي باشند.
بغايت دروغگو هستند و كارشان همه پرگويي و قسم و آيه است و اندك نفعي حاضرند به دروغ شهادت بدهند. وقتي از كسي پولي يا چيزي قرض مي گيرند پس نمي دهند و بمحض اينكه دستشان برسد خودي و بيگانه را فريب مي دهند و با او بدغل معامله مي نمايند.
در خدمتگزاري عاري از صداقت هستند و در معاملات درستي نمي فهمند و چنان در خدعه و فريب مهارت دارند كه محال است انسان بدامشان نيفتد. ص 79

شاهزاده روسي الكسي سولتيكوف
درستي صفتي است كه در فارسها وجود ندارد و همين خود كافي است كه اين مملكت در نظر خارجيان نفرت انگيز بيايد. ....دروغ بطور در عادات و رسوم ملت فارس ريشه دوانيده است كه اگر احيانا يك نفر از آنها رفتاري بدرستي بنمايد و يا بقول و وعده خود وفا نمايد چنان است كه گوئي مشكل ترين كار دنيا را انجام داده است و رسما از شما جايزه و پاداش و انعام توقع دارد. ص 80

گوبينو ديپلمات مشهور فرانسوي
....چيزي كه هست فهم و شعور فارسها استوار نيست و قوه تعقلشان اندكست ولي آنچيزي كه بيشتر از همه چيز فارسها فاقد آن هستند وجدان است. ص 83
زندگاني مردم اين مملكت عبارت است سرتاپا يك رشته توطئه و يك سلسله پشت هم اندازي. فكر و ذكر فارسي متوجه اين است كه كاري كه وظيفه اوست انجام ندهد ارباب مواجب گماشته خود را نمي دهد و نوكرها تابتوانند ارباب خود را سروكيسه مي كنند.ص 83
....از بالا گرفته تا پايين در تمام مدارج و طبقات اين ملت جز حقه بازي و كلاه برداري بي حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذير چيز ديگري ديده نمي شود و عجيب آنكه اين اوضاع دلپسند آنان است و تمام افراد ناس هركس بسهم خود از آن بهره مند و برخوردار است و اين شيوه كار و طرز زندگي روي همرفته از زحمت آنان مي كاهد و براي آسايش و بيكاري و بي عاري ميدان فراخي براي آنها فراهم مي سازد و رفته رفته اين سبك زندگي براي آنها حكم بازي و سرگرمي پرتفريح و تفنني را پيدا ميكند كه احدي حاضر نيست به اين آساني ها از آن دست بردارد. ص 84
ادامه گوبینو
....از بيست نفر فارس كه همه بهمين شيوه ورع فروشي نموده تقدس به خرج مي دهند و جانماز آب مي كشند يك نفرشان صادق نيست و واقعا جاي تعجب است كه چگونه افراد ملتي بدين درجه گرفتار بلاي عام دورويي و نفاق و تزوير باشند در صورتي كه احدي هم فريب آن را نمي خورد و لو در ظاهر همه به يكديگر نان قرض داده بله بله به هم تحويل بدهند. ص 85
.....فارس ها ملتي بوقلمون صفت بار آمده اند به طوري كه محال است شخصي بتواند بگفته آنها اعتماد نمايد زيرا هرچه مي گويند غير از آنست كه فكر مي كنند و آنچه فكر مي كنند غير از گفتار آنهاست. ص 87

سرجان ماكدونال انگليسي
درتمام فنون مكر و حيله و دورويي و رياكاري ماهرند ......از اين گذشته مردمي بي رحم و كينه خواه و حريص، فاقد ايمان و محروم از صفات قدر شناسي و شرافتمندي 87 و 88
من در این سه ماهی که به جمع افراد مقابله کننده با یاوه گویان پان فارس پیوسته ام مطالب بالا کاملا برایم اثبات شده است فارسهای بسیاری هستند که به نام اذریها(تورکها) وبلاک ایجاد کرده واز طرف انها بر ضد تورکها مطلب مینویسند انگار دورویی وپستی قوم فارس پایانی ندارد وانها همیشه میخواهند کارهای خود را با دروغ ودغل پیش برند

گوشه هایی از خدمات حکومت ملی آزربایجان در 1324-1325

آنچه که در ذیل می آید گوشه هایی از یک شاهد عینی ماجرا، جناب استاد "بهزادبهزادی" است. استاد بهزادی یکی از دانشجویان دانشگاه ملی تاسیس یافته توسط حکومتملی آزربایجان در تبریز است و خود از نزدیک شاهد و ناظر اقدامات و وضعیت حکومت ملی آزربایجان بوده است. باشد که مطلب ذیل بتواند در بازیابی و شناخت صحیح حکومت ملی آزربایجان ما را یاری دهد. شایان ذکر است مطلب ذیل عینا از ویژه نامه با ارزش وماندگار "آزربایجان دموکرات" از انتشارات نشریه "دوزگون خبر" بهار 1384 نقل میگردد.
مایلم قبل از بر شمردن فهرست وار اقدامات حكومت ملی آزربایجان جمعبندی ای را كه "آبراهامیان" در كتاب «ایران  بین دو انقلاب» از اقدامات حكومت ملی آزربایجان كرده است، از صفحه 54 آن كتاب نقل كنم
«حتی مخالفان فرقه هم بهناچار پذیرفتند كه در عرض این یكسال خدمات و كارهایی بیشتر از دوران بیست ساله رضاشاه انجام گرفته است.»
بخش اول – اقداماتی كه برای نخستین بار در تاریخ ایران بوسیله حكومت ملی به مرحلهاجرا درآمد.

1-تفویض حق انتخاب كردن و انتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس انجمن هایایالتی و ولایتی، انجمن های شهر و بخش و ده، با حقوق برابر با مردان)برای اولین بار در تاریخ کشورهای اسلامی)
2-رسمیت تحصیل در تمام مقاطع تحصیلی به زبان آزربایجانی با این شرط كه در سهكلاس اول ابتدایی تدریس فقط به زبان آزربایجانی بوده و از آن به بعد زبان فارسی بهعنوان زبان مشترك تدریس گردد(اقلیت های زبانی از آن جمله ارمنی ها آسوری ها و… كه درآزربایجان مقیم هستندحق داشتند كه در سه كلاس اول ابتدایی به زبان مادری خود تدریس كنند.)
همچنین علاوه بر تدریس در تمام مقاطع تحصیلی به زبان آزربایجان كلیه مكاتبات اداری،مذاكرات رسمی و رسیدگی دردادگاهها و تابلوی مغازه ها باید به زبان آزربایجانیباشد.
3-
قانون تقسیم اراضی خالصه و املاك مصادره شده مالكینی كه آزربایجان را ترككرده و برعلیه حكومت ملی توطئه چینی می كنند
4- تصویب و اجرای قانون كار و بیمه كاران ضمن حفظ حقوق كارگران و ایجاد انضباطدر محیط كار موجبات افزایش تولید را فراهم ساخت. این قانون 8 ساعت كار روزانه،تعطیلی جمعه و ایام تعطیل رسمی با دریافت مزد مرحصی سالیانه، دو دست لباس كار درسال، اجازه تشكیل اتحادیه كارگران و دخالت اتحادیه در تنظیم روابط و قرارداد كاربین كارگر و كارفرما، تعیین حداقل مزد در هر كارگاه و كارخانه ومیزان اضافه كار ومزد اضافی متعلقه ، اضافه مزد كار شبانه، ممنوعیت كار افراد كمتر از 13 سال ومحدودیت ساعت كار جوانان بین 13 تا 16 سال به 4 ساعت در روز آن هم برای كارآموزی درمقابل دریافت مزد، نحوه پرداخت مزد و تایید حق تقدم مزد كارگر و تشكیل شورای حلاختلاف برابری مزد زنان با مردان، ممنوعیت اشتغال زنان به كارهای سنگین، استراحتزنان باردار شش هفته قبل از زایمان وشش هفته بعد از از زایمان با دریافت مزد.استراحت زنان در موقع كار هر سه ساعت، نیم ساعت برای شیر دادن به كودك خود و ... تشكیل شركتهای تعاونی و غیره و غیره.
(در این قانون حق اعتصاب برای كارگران تعطیلی روز اول ماه مهر روز جهانی كارگر بهرسمیت شناخته شد)

5- لوله كشی آب شهرها به ویژه شهر تبریز یكی از برنامه هایی بود كه در اعلامیه 12 ماده مورخ 12 شهریور 1324 فرقه دموكرات آزربایجان قرارداشت و در برنامه حكومتملی نیز اجرای آن تائید شد.
پس از تشكیل حكومت ملی و انجمن شهر تبریز درتاریخ 2/2/25 مرحله اجرای آن آغاز شد. نقشه برداری و مطالعه برای منابع تامین آب وتهیه مصالح بسرعت ادامه یافت و در تاریخ 19/7/25 احداث مخزن اصلی در باغ پیكر بهتبریزآغاز شد . لوله كشی آب شهر خوی نیز در سال 1325 شروع شد.

(دولت مركزیدر سال 1326 سازمان آب تهران را تاسیس كرد و مقدمات كار چند سال طول كشید و سال هابعد آب لوله كشی به تدریج در دسترس اهالی تهران قرار گرفت)

6- متشكل ساختن گروه «آشیق» ها، نوازندگان و خوانندگان سنتی آزربایجان درجنباركستر ملی به سرپرستی شاعر و نوازنده توانا، "آشیق حسین جوان"، به منظور آموزش،تشویق و حمایت از این هنرمندان كه پاسداران واقعی هنر موسیقی ملی آزربایجان هستند.
7- به منظور تجلیل از قهرمان ملی آزربایجان از آن جمله "ستارخان" سردار ملی، "باقرخان" سالار ملی، "ثقه الاسلام"، "خیابانی" و... نامگذاری خیابانها و میادین و پارك ها بهنام این قهرمانان و نصب مجسمه و تندیس آنها در در پارك ها به نحوی كه چهره شهرتغییر یافت.

بخش دوم – سایر اقدامات و خدمات
1- تامین امنیت با گماردن اشخاص خوشنام محلی در راس ادارات و به ویژه در شهربانیو انحلال ژاندامری و ادغام آن در نیروهای انتظامی و سپردن امور انتظامی به فدائیانو جلب مشاركت عمومی و دفع اشرار توانست آن چنان شرایط امنی فراهم آورد كه "داگلاس" قاضی عالی رتبه آمریكایی در این باره می نویسد‌: «بازرگانان به من می گفتند كه اگرشب ها مغازه ایشان باز می ماند اموالشان تامین داشت و چیزی به سرقت نمی رفت. اهالیاظهار داشتند كه برای اولین بار با اطمینان میتوانستند شب یا روز ماشین هایشان رادر كنار خیابان یا پس كوچه بگذارند، بدون اینكه كسی جرات دزدیدن چرخ، لاستیك و آینهو سایر اثاث آن را داشته باشد حتی اگر در ماشین باز می ماند»
(زندانهای آزربایجان كه قبل از قیام 21 آذر 24 پر بود، بخصوص از دهقان ها كه باتوطئه و دسیسه اربابان و مباشرین آنها و ژاندارم ها به زندان افتاده بودند با عفوعمومی صادره از طرف حكومت ملی آزاد گردیدند. در اول آذر 25 كه شهر زنجان به ماموریندولتی تحویل شد درزندان زنجان فقط 8 نفر بازداشت بودند این نمونه ای از كاهش جرم ومجرم در تمام آزربایجان بود. حتی شوهر عمه خود نگارنده( که اکنون در قید حیات هستند به عنوان یک شاهد عینی) و پدر ایشان از زندانیانی بودند که قبل از حکومت ملی در زندان بودند. با روی کار آمدن حکومت ملی آزربایجان، وضع زندانها به نحوی خوب شد که ایشان حاضر نبودند زندان را ترک کنند، ایشان همیشه می گویند: قرار بود سه شنبه ما را( من و پدرم ) از زندان آزاد کنند، ولی چون چهارشنبه پلو می دادند، پدرم گفت ما چهارشنبه را هم در زندان می مانیم.)

2-مبارزه با فساد اخلاقی و اجتماعی

به موجب قوانین و مراقبت هایدستگاههای انتظامی و عمومی، رشوه، روسپی گری، استعمال مواد مخدر، احتكار و... ازبین رفت.

داگلاس نامبرده می نویسد: «از بین بردن رشوه – پیشه وری رشوه دادنبه مامورین دولت را خیانت به حقوق عمومی اعلام كرد و برای مرتكبین مجازات سختی قایلشد. این قانون اثر برق آسایی داشت.»( باز هم نگارنده به عنوان شاهد عینی شوهر عمه خود را مثال می آورد. ایشان همیشه وقتی یکی از مامورین دولت به وظیفه خود عمل نمی کند زیر لب می گوید: سیزلره قنیم پیشه وری دیر والسلام باسا سیزی تندیره")

3- بالا بردن تولید و رفع بیكاری

در پایان جنگ دوم جهانی بحران اقتصادیدر كشور تشدید شد و واردات بی رویه كالاهای خارجی و بنجل های ارزان قیمت آمریكاییاین بحران را وخیم تر كرد. در تبریز اغلب كارخانجات در آستانه ورشكستگی قرار گرفتندو كارخانه بوستان تعطیل گردید. فرقه دموكرات آزربایجان حمایت از صنایع و تولیداتداخلی به ویژه تشویق تولیدات كارگاهی را در سرلوحه برنامه خود قرار داده بود. حكومتملی علی رغم فشارهای مالی و پولی كه دولت مركزی ایجاد كرده بود و بانك ملی 150میلیون ریال سپرده مردم را به تهران انتقال داده بود و از برگشت بهای كالای صادرهبه سایر نقاط ایران به آزربایجان مشكلاتی تولید می كرد معذلك حكومت ملی با تدابیرسنجیده این موانع را رفع كرد و از طریق كمك مالی به كارخانجات نه فقط تولید آنكارخانجات را افزایش داد بلكه كارخانه بوستان را دوباره به تولید تشویق كرد كارخانهظفر را در عرض یك ماه با سرعت بی سابقه ای وارد، نصب، و به كار انداخت

4- امور مالی و اقتصادی
حكومت ملی، بانك ملی آزربایجان را با پنجاهمیلیون ریال سرمایه تاسیس نمود. نزول خواری را از بین برد. با تشكیل شركتهای تعاونیو فروشگاههای دولتی كالاها با قیمت ارزان تر در دسترس مصرف كنندگان قرار گرفت. باچاپ یك میلیون ریال اسناد خزانه در رفع بحران نقدینگی كوشید، مالیات های غیر مستقیمو مالیات بر مصرف را بسیار تقلیل داد، از طریق مالیات مستقیم تصاعدی بر درآمد و سوددرآمد دولت را تامین نمود.
همه این تدابیر مربوط به افزایش تولید و اموراقتصادی و مالی موجب فراوانی مایحتاج عمومی و ارزانی آنها گردید. "آیت الله مجتهدی" در كتاب «بحران» این حقیقت را تایید نموده و ویلیام داگلاس می نویسد: «قیمتكالاهای مورد مصرف عموم 40% پایین آمده بود.»
5-عمران و آبادی

می توان گفت كه یادگارهایی از عمران و آبادی كه در زمانحكومت ملی و یا با همیاری مردم هر محل انجام گرفته در هر شهرآزربایجان موجوداست.

ساختمان بانك ملی آزربایجان و مجلس ملی آزربایجان و دانشسرای دختران وساختمان دانشگاه وموزه و… در تبریز، ساختمان ده ها مدرسه در تبریز و شهرها و دهات،ساختمان باشگاه ها ، سینما و سالن اجتماعات در شهرهای متعدد، احداث خیابانها پاركها و آسفالت خیابان ها در تبریز و شهرستان ها احداث جاده بین دهات و تعریض جاده هایاصلی و تعمیر و نوسازی پل ها، بازسازی قنوات مخازن آب و اقدامات نظیر آن را میتواننام برد.

خبرنگار روزنامه نیویورك هرالد تریبون درایران می نویسد: ((دموكراتها در مدت یك سال حكومت خود در شهر تبریز اصلاحات مهمی انجام داده اند. در عرض اینیك سال بیش از كلیه كوچه هایی كه در سال های قبل احداث شده بود خیابان سازی شدهاست. چهار میل مسافت بین شهر و ایستگاه راه آهن آسفالت و گدایان از كوچه ها راندهشده بودند ... تعریض و ترمیم جاده های بین شهرها از فعالیت های چشمگیر حكومت ملیبود.

6-خدمات فرهنگی و مطبوعات
تالیف كتبی درسی كلاس های ابتدایی در مدتكوتاه وچاپ و ارسال آنها به مدارس در سراسر آزربایجان، تاسیس چاپخانه آزربایجان،تشویق انتشار 50 روزنامه و مطبوعات در تبریز و شهرستان ها، تهیه وسایل و امكاناتورزشی برای جوانان و سالن های ورزشی برای بانوان، تشكیل انجمن شعرا و نویسندگان درتبریز و شهرستانها و ایجاد امكانات و تسهیلات برای نویسندگان و شعرا، مبارزه گستردهبا بیسوادی در شهرها و كارخانجات و دهات و ... از اقدامات مهم و فراموش نشدنی حكومتملی است.
لازم به ذکر است فیلم مستندی نیز در این مورد موجوداست که همه وقایع را به صورت مستند نشان می دهد.

فرآیند و مولفه های صلح در قره باغ

از ماه مه 1994 وضعیت آتش‏بس و یا به تعبیر بهتر حالت نه جنگ – نه صلح در قره‏باغ برقرار شده و گفتگوها در سطوح گوناگون انجام شده ولی تاکنون به نتیجه‏ای عملی نینجامیده است. در این گفتگوها هریک از طرفین مواضع خاصی را اتخاذ و بر آن پافشاری کرده‏اند. دولت آذربایجان به عنوان یک اقدام اولیه، خروج واحدهای نظامی از منطقه و بازگشت آوارگان به خانه و کاشانة خود را خواستار است. جمهوری آذربایجان آمادگی خود را برای ارائة حق خودگردانی در بالاترین سطح به قره‏باغ کوهستانی در ترکیب ساختار سیاسی خود اعلام کرده است که شکل و درجة این خودگردانی در طول مذاکرات و پس از کارشناسی دو طرف تعیین خواهد شد. مقامات آذربایجان این ادعای مقامات ارمنی را که ارمنستان طرف اصلی آنها نبوده بلکه جنگ قره‏باغ توسط ارمنیان قره‏باغ انجام شده را به شدت رد کرده و دولت ایروان را به تجاوز به تمامیت ارضی خود متهم می‏کنند. البته ادعای مقامات ایروان با وجود حمایت کامل و پیوسته و آشکار آنان از ارمنیان قره‏باغ و حضور مستقیم نیروهای ارتش ارمنستان در جنگ علیه آذربایجان پذیرفتنی نیست.

آذربایجان همچنین معتقد است که پیشروی ارمنیان در جنگ قره‏باغ بدون پشتیبانی گستردة روسیه ممکن نبوده است. از این رو آذربایجانی‏ها روسیه را در مسئلة قره‏باغ به عنوان مقصر اصلی قلمداد می‏کنند. به ادعای آذربایجان در فاصلة سالهای 1996 تا 1998 روسیه به ارزش یک میلیارد دلار سلاح سنگین از جمله موشکهایی را که تا باکو برد دارند، به صورت بلاعوض به ارمنستان داده است. البته باید افزود که تأکید بیش از حد برخی از مقامات آذربایجانی بر نقش فوق العادة روسیه در منطقه، خود تلاشی برای پوشاندن برخی بی‏کفایتی‏ها و سوءتدبیرها و جنگ قدرت میان نخبگان و مقامات آذربایجانی نیز می‏باشد.

در سال 2001 اکثریت گروهها و احزاب سیاسی و نیز نهادها و سازمانهای مردمی و غیردولتی آذربایجان که به تعداد 600 حزب سیاسی، تشکیلات غیردولتی، روسای آژانسهای اطلاع رسانی و مسئولان مطبوعات، شخصیتهای دینی، نمایندة روشنفکران می‏رسید، بیانیه‏ای امضاء کردند و در آن مواضع خود را در قبال مناقشة قره‏باغ به شرح زیر به حیدرعلیف ، افکار عمومی، اعضای گروه مینسک و سازمانهای بین‏المللی اعلام نمودند. آنها معتقدند که مناقشه طی 4 مرحله که به ترتیب باید اجرا شود، قابل حل است:

1- اراضی اشغال شده به طور کامل بازگردانده شده و تمامیت ارضی دولت حفظ شود.

2- آذربایجانی‏هایی که سالها پیش از شوشا و سایر مناطق قره‏باغ کوهستانی وادار به کوچ اجباری شده‏اند، به موطن اولیه خود بازگردند و امنیت آنها تأمین شود.

3- حق خودگردانی به قره‏باغ کوهستانی به شرطی اعطا شود که حاکمیت اصلی در دست حکومت مرکزی آذربایجان باشد.

4- اگر مناقشه از راههای صلح‏آمیز حل نشود و امکان آن وجود نداشته باشد، براساس نظامنامه سازمان ملل متحد و قطعنامه‏های شورای امنیت این سازمان، آذربایجان باید با قوة قهریه و نیروی نظامی، تجاوزکاران را از خاک خود بیرون کند.

در این میان حزب سوسیال دموکرات آذربایجان، موضع خود را با اندکی تفاوت از موضع یادشده اعلام نموده که به شرح زیر است:

1- آذربایجان باید بازگشایی راههای ارتباطی و از سرگیری روابط خود را اعلام دارد.

2- تعیین وضعیت سیاسی قره‏باغ کوهستانی در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان باید طبق ملاحظات و شرایط زیر باشد:

الف) قره‏باغ کوهستانی باید در قالب جمهوری خودمختاری که شامل محل سکونت یکپارچة ارامنه و آذربایجانی‏های همین منطقه است، باشد.

ب) دالان لاچین که شامل راه شوسه است، تحت نظارت نیروهای بین‏المللی و گمرک آذربایجان باشد.

ج) قره‏باغ کوهستانی، منطقة آزاد اقتصادی اعلام می‏شود و برای توسعة این منطقه سرمایه و تسهیلات لازم جلب شود.

د) از سوی اقلیت ارامنه آذربایجان تشکیلات غیردولتی «بنیاد فرهنگی ارمنی» ایجاد شود. هزینه‏های این بنیاد از بودجه دولت آذربایجان و بخشی از مالیات تحصیل شده از ارامنه تأمین شود. دولت آذربایجان در امور فرهنگی، دخالت نخواهد کرد و این بنیاد دارای اعتبار و وجهة بین‏المللی خواهد بود و همچنین در امور داخلی خود نیز آزاد می‏باشد.

3- آذربایجان باید جنبه‏ها و ابعاد مختلف خودگردانی که به ارامنه اعطاء خواهد کرد، را به طور آشکار اعلام کند.

4- قبل از برطرف شدن کامل مناقشه و بحران، آذربایجان باید برقراری مجدد روابط اقتصادی و تجاری را اعلام نماید و در این زمینه موافقتهای لازم را امضاء کند.

5- دولت آذربایجان باید اعلام کند که مانعی برسرراه ایجاد رابطه با ارامنه از سوی سازمانهای دولتی و غیردولتی به وجود نخواهد آورد.

6- آذربایجان به دولتهای قفقاز جنوبی و سازمانهای بین‏المللی اعلام کند که با نهادهای غیردولتی که با اهداف صلح‏جویانه در منطقه فعالیت می‏کنند، همکاری خواهد کرد.

7- در مرحلة آخر دولت آذربایجان با رهبران قره‏باغ کوهستانی به طور مستقیم وارد مذاکره می‏شود. در این مذاکرات از طرف دولت آذربایجان نخست وزیر، وزیر کشور، رئیس کمیسیون مناسبتهای ملی و یا یکی از مشاوران رئیس جمهور می‏توانند شرکت کنند.

آذربایجانیهای قره‏باغ نیز تقریباً موضعی نزدیک به مواضع باکو دارند. تشکیلاتی به نام «آزادی قره‏باغ» با حضور نمایندگان مردم مصیبت دیدة قره‏باغ شکل گرفته است. این تشکیلات عقیده دارد که سرزمین‏های اشغال شده هرچه سریع‏تر باید از طریق نظامی بازپس گرفته شود و آوارگان به خانه و کاشانه خود بازگردند و بعد از آن به منظور برقراری صلح دائمی و باثبات بین جمهوری‏های آذربایجان و ارمنستان، در داخل خاک آذربایجان برای ارمنیان مقیم این کشور و در داخل خاک ارمنستان برای آذربایجانی‏های رانده شده از خاک این کشور، ساختار تشکیلاتی خودفرمان، مورد مذاکره قرار گیرد. در این زمینه ضروری است، ملاحظات و قیود نهادهای بین‏المللی از جمله سازمان ملل متحد، سازمان امنیت و همکاری اروپا و نهادهای حقوقی بین‏المللی نیز مورد توجه باشد.

این تشکیلات معتقد است که همزیستی مسالمت‏آمیز آذربایجانی‏ها و ارمنیان ساکن در آذربایجان و ارمنستان در صورت توجه به اصول زیر تأمین خواهد شد:

- ساختارهای حکومتی که در این خصوص در دو کشور ایجاد خواهد شد، باید از نظر حقوقی، اختیارات و مسئولیتها باهم متناسب باشند.

- پس از موافقت ارمنستان، طرح اجرایی توافقات تهیه شده و اقدامات اجرایی از جانب دو طرف برای تحقق توافقات انجام شده، صورت گیرد.

این تشکیلات برآن است که صلح دائمی در منطقه تنها در صورت حل عادلانه مناقشه برقرار خواهد شد. جامعة جهانی تنها در شرایط صلح دائمی و عادلانه که مغلوب و غالب وجود نداشته باشد و هیچکس نتواند با استفاده از پاکسازی قومی و تجاوز به مقاصد سوء خود نایل شود، می‏تواند به حیات خود ادامه دهد.

دولت ارمنستان در مذاکرات صلح شدیداً بر حق تعیین سرنوشت ارمنیان قره‏باغ تأکید دارد ولی حتی خود نیز در اینکه آیا از استقلال قره‏باغ حمایت نماید یا طرح الحاق قره‏باغ با ارمنستان را دنبال نماید، دچار تردیدهای فراوانی است. به نظر می‏رسد که مقامات ایروان طرح مسئلة الحاق قره‏باغ با ارمنستان را که پیشتر برآن تأکید می‏شد و حتی ابراز این خواسته منشأ اصلی بروز جنگ در قره‏باغ بود، عملاً کنار گذاشته‏اند. چرا که طرح این مسئله علاوه بر پیچیده کردن مسئله، برسر راه «استقلال» قره‏باغ از آذربایجان نیز مانع ایجاد می‏کند. علاوه بر آن دولت ارمنستان به تعقیب سیاست توسعه‏طلبی ارضی متهم شده و در مجامع جهانی دچار انزوا می‏شود. گواینکه طرح تغییر مجدد مرزها خود ارمنستان را که در کنار بزرگترین دشمن خود ترکیه در خطر قرار می‏دهد.

در ماه آوریل 2001 پارلمان ارمنستان با تبعیت قره‏باغ کوهستانی از آذربایجان در هر شکل و فورمی که باشد و همپنین واگذاری هراندازه از خاک ارمنستان مخالفت کردند. اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی در زمینة مناقشة قره‏باغ موضع سازش ناپذیر دارند. این گرایش براین اعتقاد است که حتی بعد از حل مناقشه از طریق سیاسی، اراضی اطراف قره‏باغ کوهستانی، به آذربایجان برگردانده نشود. شعار آنها این است که این زمینها را نمی‏توان اشغال شده فرض کرد و لازم است که آنها را اراضی آزاد شده نامید و این سرزمینها نیز باید مانند قره‏باغ از نظر قومی خالص شوند یعنی فقط ارمنیان ساکن آن باشند. یکی از سازمانهایی که تندروتر از دیگران است، «سازمان دفاع از اراضی آزاد شده» است. جیرایر سفیلیان یکی از رهبران این سازمان اخیراً اعلام کرده است:

«تنها امتیازی که ما به آذربایجان می‏توانستیم بدهیم، همانا توقف جنگ در سال 1994 بود زیرا اگر ما جنگ را متوقف نمی‏کردیم، می‏توانستیم کل کشور آذربایجان را نابود سازیم.»

مقامات ارمنی قره‏باغ کوهستانی به دنبال اعمال حق تعیین سرنوشت خویش هستند. رهبران فعلی خان‏کندی براین اعتقادند که این منطقه تحت حاکمیت یک دولت مستقل و جدید باید توسط نهادهای بین‏المللی پذیرفته شود و در این زمینه موارد زیر را مطرح می‏کنند:

- در خصوص قرار گرفتن قره‏باغ کوهستانی در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان، غیر از مصوبة سال 1921 شعبة قفقاز حزب کمونیست، سند دیگری وجود ندارد.

- اعلام استقلال جمهوری قره‏باغ کوهستانی نیز در زمان حکومت کمونیست صورت گرفته و رفراندومی که در دسامبر سال 1991 در این زمینه به عمل آمد، نشانگر دموکراتیک بودن این فرآیند است.

- رهبری قره‏باغ کوهستانی براین باور است که آنها در جنگ با ارتش آذربایجان پیروز شده‏اند و به عنوان طرف پیروز دارای امتیازات ویژه‏ای هستند که باید در جریان تعیین وضعیت سیاسی این منطقه از آن بهره بگیرند و در طول تاریخ سابقه ندارد که قوم پیروز دوباره زیر فرمان قوم شکست خورده قرار گیرد.

- برای تأمین امنیت ارمنیان در قره‏باغ کوهستانی که به صورت کشوری مستقل خواهد بود، ارتش مخصوص این جمهوری به عنوان ضمانت این امر باید فعالیت داشته باشد.

- اتحاد کشور مستقل قره‏باغ کوهستانی با جمهوری ارمنستان به عنوان هدف نهایی محسوب می‏شود.

- در خصوص اراضی غیرارمنی‏نشین آذربایجان که به تصرف قوای نظامی ارمنی درآمده است، این دیدگاه وجود دارد که پس از دادن حق استقلال به قره‏باغ کوهستانی این اراضی آزاد خواهد شد.

در حال حاضر با وجود تلاش بی‏اندازة ارمنیان برای شناسایی استقلال قره‏باغ از سوی کشورهای مختلف، کاری از پیش نرفته است. هیچ کشوری حتی خود ارمنستان حاضر نشده است با پذیرش این استقلال و تغییر مرزهای بین‏المللی خود را در معرض خواسته‏های احتمالی و خطرات آتی که خود او را تهدید می‏کند، قرار دهد. ارمنیان هزینه‏هایی فراوانی از نظر مادی و جانی صرف کرده‏اند ولی هنوز به هدف خود نرسیده‏اند. هیچ کشور قدرتمندی حاضر نیست عواقب ناشی از تغییر مرزهای بین‏المللی را در منطقة پرتنش قفقاز برعهده گیرد.

با همة این احوال ارمنیان و آذربایجانیها هردو به اصول پذیرفته شدة حقوق بین‏الملل استناد می‏کنند. ارمنیان اصل حق ملل برای تعیین سرنوشت خود را اساسی می‏دانند و آذربایجانیها اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها را مورد توجه قرار می‏دهند. توجه به منشور سازمان ملل متحد نمایانگر این نکته است که توسل به شیوه‏های صلح‏آمیز در جای جای این منشور مورد تأکید قرار گرفته است و اصل حق ملل برای تعیین سرنوشت خود نمی‏تواند دست‏آویزی برای اقدامات خصمانه و تجاوز به مرزهای یک کشور باشد. در بند 4 مادة 2 این منشور آمده است:

«کلیة اعضاء در روابط بین‏المللی خود از تهدید به زور یا استعمال آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری، و یا از هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، خودداری خواهند کرد.» در مادة 7 نیز آمده است: «هیچ یک از مقررات مندرج در این منشور ملل متحد را مجاز نمی‏دارند در اموری که ذاتاً جزء صلاحیت داخلی هر کشوری است دخالت نماید و اعضاء را نیز ملزم نمی‏کند که چنین موضوعاتی را تابع مقررات این منشور قرار دهند.»

بسیاری از پژوهشگران برآنند که برتری یکی از این اصول نسبت به دیگری در اکثر اوقات از شرایط سیاسی موجود در جهان تبعیت می‏کند. مثلاً در دوران جنگ سرد، اصل حاکمیت ملی کشورها و خدشه‏دار نبودن مرزهای رسمی همواره نسبت به اصل دیگر برتری داشت. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، وضعیت دگرگون شد. از آن زمان به بعد نسبت این دو اصل بر اساس ملاحظات نوینی شکل گرفت که یکی از مهمترین آنها نظم نوین جهانی بود. اندیشمندان آمریکایی هالپرین و شیفر وضعیت جدید را چنین بیان می‏کنند:

«خاتمة دوران جنگ سرد، جامعه جهانی را به صورت غیرمترقبه‏ای با وضعیتی مواجه ساخت که در شرایط جدید، ملت‏ها در قالب‏های مختلف، مطالبات زیادی را در خصوص حق تعیین سرنوشت پیش کشیدند. بعد از فروپاشی شوروی نمی‏شد ادعا کرد که مرزهای قبلی باید بدون تغییر باقی بماند. ولی بازهم این بدین معنا نبود که بین حق تعیین سرنوشت و حق حفظ تمامیت ارضی کشورها، تضاد اساسی پیش آمده است.»

ارمنیان برخواستة خود پافشاری می‏کنند. به اعتقادشان «دوران جنگ سرد پایان یافته است و نباید دو اصل حق تعیین سرنوشت و حفظ تمامیت ارضی کشورها را در مقابل یکدیگر قرار داد.» ینوکیان عقیده دارد:

«هرچند بر اساس اصل خدشه‏ناپذیر بودن اراضی کشورها، اشغال بخشی از خاک یک کشور توسط کشوری دیگر ممنوع است، اما بر اساس اصل حق تعیین سرنوشت، ملت‏ها می‏توانند به صورت آزاد باهم متحد شوند و ساختار سیاسی و دولتی مستقل داشته باشند و در این راستا که هدف بسیار والایی است، وقوع جنگ نیز مورد تأیید می‏باشد.»

وارتان اسکانیان وزیرخارجة ارمنستان در 11 مرداد 1383 به نشریة انترناسیونال گفت:

«یک بند اساسی برای ما وجود دارد و آن حق تعیین سرنوشت ساکنین قره‏باغ می‏باشد. از نزدیک به شواهد نگاه کنیم، از لحاظ حقوقی، تاریخی و فرهنگی این زمین به ارامنه متعلق می‏باشد. در دورة اتحاد شوروی آن به آذربایجان واگذار شده بود. باکو باید این واقعیت را بپذیرد. ارامنه هیچگاه آن را آذربایجان نخواهند داد.»

ارمنیان در این ادعا، به گفته‏های یک حقوقدان آلمانی به نام لوکترهاندت در کتابش «حق تشکیل دولتی مستقل در قره‏باغ کوهستانی مطابق با حقوق بین‏المللی» استناد می‏کنند. به نظر لوکترهاندت در موارد عادی، طبق حقوق بین الملل، حق حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها برحق تعیین سرنوشت ملتها برتری دارد اما برای موارد استثنایی ملاحظات دیگری وجود دارد. در مواردی که حقوق اقلیتها به طور غیرقابل تحمل و شدیدی نقض شود، در این صورت حق تعیین سرنوشت آن اقلیت، نسبت به حق حاکمیت و تمامیت ارضی کشور رجحان پیدا می‏کند. با اینحال ادعای ارمنیان مورد قبول واقع نشده است. به نظر آذربایجانی‏ها حق تعیین سرنوشت یکی از اصول پذیرفته شده در جامعه جهانی است و هر کشوری نمی‏تواند با توجه به منافع خود این اصول را تفسیر کند. از سوی دیگر آیا ارمنیان حقی را که برای ارمنیان قره‏باغ قائل شده‏اند، برای اقلیتهای قومی موجود در ارمنستان نیز در نظر می‏گیرند؟ آیا پذیرفته است که کشور دیگری یکی از اصول حقوق بین المللی را به رأی خود تفسیر کرده و به ارمنستان حمله نظامی نماید؟ آنوقت ارمنیان به چه چیزی استناد خواهند کرد؟

از نظر حقوقی آذربایجان در موضع محکمتری قرار دارد. تمامیت ارضی آذربایجان را تمام اسناد بین‏المللی تأیید کرده‏اند و پس از مذاکرات اخیر جورج واکر بوش و ولادیمیر پوتین، بیانیة مشترکی توسط این دو در خصوص مناقشات قومی صادر شد که موضع آذربایجان را مورد تأیید قرار داده و سبب تقویت آن شده است. در حال حاضر با وجود اصرار مقامات ارمنی، مراحل حقوقی در مسئلة قره‏باغ کاملاً به بن بست رسیده است. نمایندة پیشین روسیه در سازمان امنیت و همکاری اروپا در کنفرانس «صلح، ثبات و ایجاد فضای اعتماد در قفقاز جنوبی» که در 25 آوریل 2002 در ایروان برگزار شد، گفت:« خداوند، شما را از جستجوی راه‏حل‏های حقوقی نگهدارد.» ولادیمیر کازیمیروف نیز اظهار داشته است که راه‏حل این مناقشه فقط می‏تواند سیاسی باشد و اگر این سخن به مذاق برخی خوشایند نیست، اهمیتی ندارد. از نظر سیاسی دربارة این راه‏حلها گفتگو شده است:

 1- استقلال قره‏باغ کوهستانی از آذربایجان. جدا کردن قره‏باغ از آذربایجان با وجود جایگاه این سرزمین در تاریخ، فرهنگ و هستی آذربایجان غیرممکن است چراکه در نظر آذربایجانیها اندیشیدن به آذربایجان بدون قره‏باغ مانند اندیشیدن به مصر بدون نیل است. بی تردید مقامات آذربایجان براین نکته واقف هستند که هرگونه سازش آنان دربارة تمامیت ارضی آذربایجان، مشروعیتشان را از بین خواهد برد گواینکه این توافق اساساً پذیرفتنی نیست. هیچ کشوری در جهان به جز ارمنستان از این گزینه حمایت نمی‏کند. طرفداران این گزینه در ارمنستان که نیروهای مرکزی راستگرا و چپگرا به طور اکثریت در این گروه قرار دارند عبارتند از : حزب جمهوریخواه ارمنستان که در حال حاضر حاکمیت را در دست دارند، حزب داشناکسوتیون (افراطی‏ترین حزب ملی‏گرای ارمنی)، حزب خلق ارمنستان، حزب دموکراتیک ملی، اتحاد حقوق قانونی و اوریانتاس یئرکیر و ... که اکثریت نمایندگان پارلمان ارمنستان عضو این احزاب هستند. در ارمنستان این گروه 75 تا 80 درصد طرفدار دارند.

2- الحاق قره‏باغ کوهستانی به ارمنستان یا الحاق قره‏باغ و ارمنستان به اتحاد روسیه – بیلوروس.

این طرح اقبال کمی را در پی دارد. دولت ارمنستان نیز با وجود مخالفت احزاب ملی‏گرایی چون گروههای سیاسی EKP ، ANIRBA و اکثریت احزاب و گروههای عضو ائتلاف نیروهای سوسیالیست ارمنستان که از طرفداران این راه‏حل هستند، از طرح این راه‏حل خودداری می‏نماید. احزاب طرفدار این گزینه 14 تا 19 درصد قدرت دارند.

3- باقی ماندن قره‏باغ کوهستانی در ترکیب جمهوری آذربایجان با خودفرمانی گسترده.

دولت آذربایجان و همچنین کنفرانس امنیت و همکاری اروپا با این گزینه موافقند چراکه هم ارمنیان را در تعیین سرنوشت خود سهیم می‏سازد و هم تغییر مرزهای بین‏المللی را منتفی می‏کند. اروپا نیز براین راه‏حل تأکید می‏ورزد. سران سازمان امنیت و همکاری اروپا در اجلاس لیسبون پرتغال در 1996 نظر خود را در این مورد اعلام کردند. در داخل ارمنستان نیز گروههای مانند EGH و حزب راه جدید که در سال 1993 خواستار حضور قره‏باغ در ترکیب آذربایجان بود، از این گزینه حمایت می‏کنند. این گروهها در ارمنستان حدود یک درصد قدرت دارند.

4- ساختار سیاسی پایین‏تر از دولت و بالاتر از خودفرمانی. (طرح ویللی).

در سال 1991 یکی از فرماندهان ارتش آمریکا به نام ویلیام هاسکل این طرح را ارائه کرده و طبق آن قره‏باغ در داخل ترکیب سیاسی آذربایجان و با نظارت مخصوص آمریکا «منطقة ویژه» در نظرگرفته می‏شود. آرامش و امنیت منطقه را نیز کنسولگری و ارتش آمریکا تأمین خواهد کرد. دیوید لایتین و گریگور سونی کارشناسان آمریکایی در این زمینه پیشنهاد می‏کنند:

الف) براساس اصل حفظ تمامیت ارضی کشورها و لزوم عدم تغییر مرزها از طریق زور و اقدام نظامی، قره‏باغ کوهستانی در ترکیب سیاسی کشور آذربایجان باقی بماند و آذربایجان حق حاکمیت خود را در پرچمش که بر فراز بام ساختمان حکومت محلی قره‏باغ به اهتزاز درخواهد آمد، پیدا می‏کند و قره‏باغ کوهستانی حق تعیین سرنوشت خود را در نماینده‏ای که خود به هیئت حاکمة آذربایجان می‏فرستد، به دست می‏آورد. در ضمن نماینده آذربایجان در سازمان ملل متحد، نماینده قره‏باغ کوهستانی نیز خواهد بود.

ب) شهروندان قره‏باغ کوهستانی، نمایندگاه مستقیم خود را به مجلس ملی آذربایجان می‏فرستند و این نمایندگان قادر خواهند بود، با توجه به اختیاراتی که در دست دارند، جلوی قوانین تحمیلی به مردم قره‏باغ کوهستانی را بگیرند.

ج) قره‏باغ صاحب پارلمان در محدودة قوانین آذربایجان می‏شود که با رأی مستقیم مردم انتخاب و قدرت وتو در مورد قوانین دولت مرکزی آذربایجان را (در موارد مربوط به قره‏باغ) دارد. همچنین حکومت محلی قره‏باغ در زمینه امنیت (داخلی)، آموزش، فرهنگ و سرمایه‏گذاریهای زیرساختی حقوق حاکمیتی خواهد داشت.

د) بدون توافق دو طرف، جمهوری آذربایجان و حکومت محلی قره‏باغ نمی‏توانند در خاک یکدیگر نیروهای نظامی و پلیس مستقر نمایند.

و) ارامنه و آذربایجانی‏های بومی منطقه قره‏باغ کوهستانی تابعیت دوگانه (جمهوری آذربایجان و جمهوری خودمختار قره‏باغ) یا تابعیت کامل یکی از ایندو را خواهند داشت و دارای حق اقامت دائمی در منطقه قره‏باغ کوهستانی خواهند بود.

5- راه‏حل مبادلة اراضی. این گزینه برای اولین بار توسط پاول گوبل مشاور اسبق وزارت خارجه آمريكا در امور مليتهاي شوروي و يكي از كارگزاران ارشد بنياد كارنگي در مقاله‌ای با عنوان «چگونه می‌توان از عهدة بحران قره‌باغ برآمد؟» پیشنهاد شد. او معتقد است که وضعیت سابق مورد حمایت شوروی بود اما در شرایط حاضر که این نظام وجود ندارد، جهت گیری و رویة نوینی باید در پیش گرفته شود. طبق نظر او، مسئلة قره‌باغ کوهستانی برپایة سه اصل باید حل شود؛ یا تمام ارامنه ساکن در قره‌باغ کوهستانی وادار به مهاجرت اجباری یا قتل عام شوند، یا تعداد زیادی نیروی خارجی در آنجا مستقر شوند و در نهایت اینکه جمهوری خودفرمان قره‏باغ تشکیل و کنترل آن به ارمنستان واگذار شود. گوبل خود با رد این سه راه‌حل چنین پیشنهاد می‌دهد:

الف) بخشی از منطقه قره‌باغ کوهستانی به همراه سرچشمة رودخانه‌هایی که به طرف آذربایجان سرازیر هستند، به ارمنستان داده شود و در مقابل مناطقی مانند فضولی، آغ‏دام، جبرائیل، کلبجر، قبادلی و زنگلان که جمعیت آن آذربایجانی هستند، به آذربایجان بازپس داده شود.

ب) بخشی از خاک ارمنستان (منطقة مگری)که بین آذربایجان و نخجوان قرار گرفته، به آذربایجان داده شود.

این طرح مورد قبول ارمنستان و قره‏باغ واقع نشد. ارمنستان این طرح را به منزلة قطع ارتباط ارمنستان با ایران عنوان نموده و آن را واگذاری بخشی از خاک ارمنستان به آذربایجان قلمداد می‏کند. آذربایجان نیز این طرح را قبول حاکمیت قره‏باغ تلقی نموده و آن را برآورده کردن خواست ارمنیان می‏داند. از طرفی آذربایجان منابع عمدة طبیعی منطقه را از دست می‏دهد. به واسطة گذشت زمان و مخالفتهای عمده در اجرای این طرح از سوی ارمنستان و ایران، گوبل در سال 1996 طی سفری به قفقاز اعتراف نمود که طرح وی دارای اشتباهاتی از جمله در نظر نگرفتن منابع آبی آذربایجانی‏ها و ارتباط زمینی ارمنستان با ایران است. از این رو گوبل در سال 1996 با اصلاح برخی موارد، در طرح پیشنهادی خود تحت عنوان «تعویض بخش کوچکی از شمال غربی نخجوان (سدرک) با منطقة مگری ارمنستان» توصیه کرد: یک دالان با حاشیه‏ای 15 کیلومتری که یک طرف آن از فضولی شروع می‏شود و از آنجا به زنگلان و سپس به مگری و از آنجا به آگاراک و نهایتاً به اردوباد در نخجوان می‏رسد که ناظران نظامی در این دالان مستقر خواهند شد.

 به واسطة این دالان، یک اتصال زمینی ممتد بین آذربایجان و نخجوان برقرار می‏گردد. ارتباط بین ارمنستان با ایران نیز از منطقة سدرک برقرار می‏شود ولی اتصال زمینی ترکیه با نخجوان و آذربایجان به کلی قطع می‏گردد. او توصیه می‏کرد که بعدها بخشی از قره‏باغ کوهستانی به ارمنستان و بخشی از ارمنستان (مگری) به صورت قطعی و دائمی به آذربایجان واگذار شود. در نتیجه به آذربایجان امکان می‏دهد تا با برونبوم نخجوان ارتباط مستقیم داشته باشد.

6- راه‏حل جدایی مناطق تحت سکونت ارمنیان و آذربایجانی‏ها.

 این طرح در سال 1988 توسط گروهی به رهبری آندره ساخاروف فیزیکدان برجستة شوروی پیشنهاد شد ولی در آن زمان اصلاً مورد مذاکره قرار نگرفت.

7- راه‏حل دولت مشترک‏المنافع. این طرح در 1994 توسط جان مارسکا نمایندة ویژة آمریکا پیشنهاد شد. در این طرح آمده است: قره‏باغ کوهستانی، تحت نام جمهوری قره‏باغ کوهستانی نامیده‏ می‏شود و در داخل ترکیب سیاسی و حاکمیت جمهوری آذربایجان دارای حق ادارة کامل است و به صورت یک دولت مشترک المنافع با آذربایجان می‏باشد. در این طرح پیشنهاد می‏شد که در خان‏کندی و باکو، دو طرف دارای نمایندگیهای سیاسی باشند و در پایتخت کشورهای دارای اهمیت در این مناقشه، از جمله ایروان و مسکو، جمهوری قره‏باغ کوهستانی دارای نمایندگی باشد و این کشورها نیز متقابلاً در مرکز قره‏باغ کوهستانی نمایندگی دایر کنند. بر اساس این طرح، قوای نظامی جمهوری قره‏باغ کوهستانی به تدریج باید کاهش یابد و این جمهوری دارای نیروهای امنیتی داخلی خواهد بود ولی نیروهای نظامی با ماهیت و توان تهاجم نظامی نباید وجود داشته باشند. آذربایجان نیز در داخل این منطقه و نیز در اطراف آن فقط می‏تواند نیروهای امنیتی مستقر کند و حق استقرار نیروهای نظامی با ماهیت و توان تهاجم نظامی را نخواهد داشت. بازگشت آوارگان به کاشانة اصلی خود، تشکیل مناطق آزاد تجاری در قره‏باغ و نخجوان نیز پیشنهاد می‏شد. مارسکا توصیه می‏کرد که سازمان امنیت و همکاری اروپا و شورای امنیت سازمان ملل متحد از ضامنین اجرای شروط این سند باشند.

این راه‏حل از طرف ارمنستان و قره‏باغ رد شده است. آذربایجان ملاحظاتی در این باره دارد.

8- راه‏حل قبرس. این راه‏حل بدین معناست که وضعیت فعلی به همین حالت باقی بماند و تغییری در جغرافیای و مرزهای کشورها به صورت رسمی داده نشود. این راه‏حل نیز از طرف آذربایجان رد شده ولی ارمنیان آن را مورد توجه قرار داده‏اند.

 9- راه‏حل چچن. بدین معنا که حل مسئله 5 سال به تعویق افتد تا شاید با ظهور نخبگان جدید در هر دو طرف و تحولات احتمالی راهی برای حل قطعی پیدا شود. آذربایجان ولی این راه را نمی‏پذیرد. رابرت کوچاریان در 27 فوریه 1997 در خان‏کندی اعلام کرد که این راه‏حل کاملاً مورد قبول ارمنیان است.

10- راه‏حل دولت عمومی. این پیشنهاد که توسط گروه مینسک ارائه شد، راه‏حلی بدون پیش شرط بود. در این چارچوب لزوماً باید دو اصل حفظ تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان و اعطای حق تعیین سرنوشت به قره‏باغ کوهستانی مراعات می‏شد. این راه‏حل خودفرمانی گسترده و عضویت در فدراسیون با آذربایجان و کنفدراسیون با ارمنستان را شامل می‏شد. روسیه تا 1995 مدافع این طرح بود ولی به خاطر مواضع گرجستان و آذربایجان از آن دست برداشت. آمریکا نیز زمانی به این طرح روی خوش نشان داد. آذربایجان به شدت با آن مخالف است.

11- راه‏حل کنفدراسیون ماورای قفقاز. این راه‏حل توسط ادوارد شواردنادزه در اوایل دهة 1990 ارائه شد که در آن ایجاد «بنلوکس قفقاز»(مانند بنلوکس اروپا متشکل از بلژیک، هلند و لوکزامبورگ) یا کنفدراسیون ماورای قفقاز قابل طرح بود. نشانه‏هایی از عملی بودن چنین راه‏حلی وجود ندارد.

12- اصول پاریس. گویا صورتی دیگر از طرح مبادلة اراضی بوده است.

13- اصول آندورا. مهمترین جنبة این پیشنهاد خلع سلاح نیروهای نظامی قره‏باغ کوهستانی و غیرنظامی کردن منطقه است. که با مخالفت زیادی به ویژه از طرف ارمنیان روبرو شده است.

برای حل مناقشة قره‏باغ نیز روشهایی مانند روش نظامی، روش حل مناقشه به صورت جامع، روش حل مرحله به مرحله، روش رفتارهای مبتنی بر همگرایی و روش فشار از خارج (طرح دیتون) پیش روست.

روش نظامی همواره مورد توجه بوده است. اکثر مردم آذربایجان امکان شروع مجدد جنگ را انکار نمی‏کنند. شخصیتهای آذربایجانی از جمله سلیمانوف سرکنسول آذربایجان در ایران و نمایندگان مجلس آذربایجان همچون مبارز قربانلی، علی محمد نوریف و صابر رستم خانلی بر این راه حل تأکید دارند. براساس نتایج نظرسنجی صورت گرفته در سال 2002 که با حمایت شورای اروپا و اتحادیه اروپا صورت گرفت، در آذربایجان 32 درصد و در ارمنستان 6/16 درصد از پرسش شوندگان شروع مجدد جنگ را در قره‏باغ ممکن دانسته‏اند. آرکادی غوکاسیان رئیس جمهور خودخواندة قره‏باغ در 28 مارس 2001 به لوس آنجلس تایمز گفت: «اگر آذربایجان طرفدار جنگ باشد، جواب آن را خواهد گرفت.»

روش حل مناقشه به صورت جامع نیز تابحال نتیجة عملی دربرنداشته است. اگرچه کوچاریان ادعا می‏کند که هنوز طرفدار این شیوه است. روش حل مرحله به مرحله مورد حمایت پتروسیان رئیس جمهور سابق ارمنستان و ولادیمیر کازیمیروف بود. در روش رفتارهای مبتنی بر همگرایی، ایجاد سیستم یکپارچه تأمین امنیت در قفقاز، بدون شک ثمرة سند منتشر شده توسط امرسون است که براساس آن در سالهای 1998 تا 2002 مذاکرات و مباحثی در سطوح عالی صورت گرفت.

مذاکرات 2+3+3 (آذربایجان، گرجستان و ارمنستان + روسیه، ایران و ترکیه + آمریکا و شورای اروپا) از سوی آمریکا، ترکیه و شورای اروپا مورد استقبال قرار گرفت اما کشورهای روسیه و ایران با این ترکیب مخالفت کردند و خواستار کنار گذاشتن آمریکا، شورای اروپا و ترکیه شدند. آنان فرمول 3+2 (آذربایجان، ارمنستان و گرجستان + روسیه و ایران) را پیشنهاد کردند. در روش فشار از خارج نیز بیشتر به مواردی چون افغانستان و عراق اشاره شده است که قدرتهای جهانی در منطقه حاضر شده‏اند. با اینحال به نظر نمی‏رسد که این راه حل با اقبال فراوانی روبرو شود.

این کشور در میان 132 کشور فقیر جهان مقام اول را دارد. 1/68 درصد اهالی زیر خط فقر زندگی می‏کنند. از حیث فقر این کشور از بسیاری از کشورهای آفریقایی عقبتر است. بلندیهای قره‏باغ بردشتهای شرقی تسلط دارد. نیروهای ارمنی با استقرار در این کوهها، راههای ارتباطی آذربایجان در این دشتها به ویژه راههای شمالی- جنوبی آغ‏دام به گنجه را در تیررس توپخانه دارند. بازپس‏گیری این مناطق از ارمنیان در صورت تهاجم نظامی آذربایجان از سوی شرق با تلفات 10 به 1 به نفع ارمنستان منجر خواهد شد. مرز مشترک 11 کیلومتری آذربایجان با ترکیه در تیررس توپخانة ارمنستان قرار دارد. مرزهای آذربایجان نیز با ایران از 767 کیلومتر به 700 کیلومتر کاهش یافته است.پس از فروپاشی شوروی، روسیه تمامی پایگاههای نظامی خود را به غیر از پایگاه هوایی باکو حفظ کرده است. روسیه به دقت مراقب تحرکات آذربایجان و روابط این کشور با ترکیه و ناتو است. تعارض منافع میان کشورهای ایران، ترکیه و روسیه موجب طولانی و فرسایشی شدن مسئلة قره‏باغ شده است. مقامات آذربایجانی می‏کوشند گناه اشتباهات خود در بحران قره‏باغ را به گردن دیگران بیندازند و خود را تبرئه نمایند.

قره‏باغ به نسبت ارمنستان از نظر اقتصادی وضعیت بهتری دارد. قره‏باغ کمک خارجی بیشتری جلب کرده است. این کمکها از جانب کشورهای غربی و ارمنیان خارج از ارمنستان بوده است. با سرمایه‏های خارجی که حدود 3 میلیارددلار تخمین زده می‏شود، سوئیسی‏ها، آلمانی‏ها و انگلیسی‏ها کارخانجاتی را در قره‏باغ احداث شده است. روابط ایران و آذربایجان نیز سرد و پرتنش بوده است. در 18 مرداد 1374 حیدر علیف در آلماآتا به علی اکبر ولایتی گفت: «مواضع اصولی و مدبرانة ایران در منطقه و صحنه‏های بین‏المللی از جمله در بحران قره‏باغ همواره مورد قدردانی آذربایجان بوده و ما خود را مرهون کمکهای انساندوستانة ایران برای آوارگان بحران می‏دانیم.» البته چندی پس از این اظهارات، حیدرعلیف توانست بر اوضاع باکو مسلط شده و مسائل خود را با مسکو حل نماید.

مقامات باکو که از جلب توجه کشورهای بزرگ به معادلة نفت در برابر قره‏باغ ناتوان شده بودند، به اقداماتی چون نزدیک شدن به ناتو، گسترش همکاری با اسرائیل و تلاش برای ایجاد لابی آذری در کشورهای دیگر دست زدند تا شاید راهی مناسب برای مسئلة قره‏باغ از طریق غیرنظامی بیابند.

در مرحلة اول آذربایجان از سال 1994 به عضویت پیمان مشارکت برای صلح ناتو پذیرفته شد. از سال 1999 جمهوری آذربایجان در چارچوب شورای همکاری یورو آتلانتیک نیز با ناتو همکاری دارد. با خروج آذربایجان از پیمان امنیت دسته جمعی جامعة کشورهای مشترک المنافع، ناتوگرایی این کشور شدت یافت. در نوامبر 2001 بزرگترین تمرین نظامی ناتو در چارچوب برنامة مشارکت برای صلح، در آذربایجان برگزار شد. این امیدواری دیری نپایید چرا که در 16 مه 2003 جورج رابرتسون دبیرکل ناتو، در دیدار با نمایندگان مجلس ملی آذربایجان در باکو تصریح کرد که ناتو نمی‏تواند نقش مهمی در حل مناقشة قره‏باغ ایفا کند. وی یادآور شد که تأمین امنیت پایدار در منطقة قفقاز بدون قدرتهای منطقه‏ای به ویژه روسیه امکان‏پذیر نیست.

مقامات آذربایجان که از وجود لابی قدرتمند ارمنی در کشورهایی مانند کانادا، لبنان، فرانسه و آمریکا و نقش موثر آنان در مسئلة قره‏باغ آگاه بودند، نخستین کنگرة آذریهای جهان را در اواخر سال 2001 در باکو برگزار کردند. در این کنگره بر تأسیس لابی آذریها بویژه در ایران، ترکیه، روسیه، آمریکا و گرجستان تأکید شد. در بودجة سال 2001 آذربایجان مبلغ 400 هزار دلار برای پشتیبانی از مراکز آذربایجانی‏ها در جهان پیش بینی و روز 31 دسامبر را به عنوان روز وحدت آذری‏های جهان تعطیل رسمی اعلام کردند.

اقدام دیگر مقامات آذربایجان گسترش روابط با اسرائیل بود. در دو ماه اول سال 2001 ماسالخ معاون وزیر خارجة اسرائیل دوبار از آذربایجان دیدار کرد. در 15 ژانویة 2001 او با حیدرعلیف گفتگو کرد. علیف به ماسالخ اطلاع داد که اسرائیل دوست آذربایجان است و فلسطین خاک وطن اسرائیلیهاست. دیری نپایید که همایش بین‏المللی یهودیان قفقاز در باکو برگزار شد.

نه آریانایی وجود داشته و نه آریایی بوده است

من در جلد اول کتاب "نام و ننگ ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو" در رابطه به نامهای افغانستان امروزی در استوره و تاریخ یادداشت های مفصلی را ارائه نموده ام. بر اساس آن یادداشتهای تاریخی،  ثابت میگردد که کشور ما هرگز بنام آریانا یاد نگردیده و به چنین نام در تاریخ جهان کشوری نیز وجود نداشته است. همچنان در رابطه به نژاد آریایی نیز یادداشت هایی در همانجا به نقل آورده شده که نشان میدهد، نژاد آریایی آن گونه که پارسیان و برخی از تاریخنگاران سرزمین ما مدعی مهاجرت و حضور چنین نژادی از ناکجا آباد در استوره و تاریخ سرزمین {ایران = افغانستان امروزی} پارس { = ایران امروزی} و سند و خوارزم دیگر جاها میباشند، اصلاً نه چنین مهاجرت صورت گرفته و نه چنین نژاد در استوره و تاریخ به ویژه  کشور ما وجود دارد.
در همینجا لازم می آید که یاد آورشوم که در کتاب دوجلدی "سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان" از این قلم ، دربرخی از موارد از کلمه آریانا و آریایی  استفاده برده شده است. مسلماً هنگامی که کتاب یاد شده را می نوشتم تمام تحقیقات و پژوهشهای مرا تاریخ تجاوزات اعراب بر افغانستان (خراسان) تشکیل میداد و هنوز تحقیق و پژوهش را در بارۀ تاریخ هویتی مردمان سرزمین خراسان یا افغانستان امروزی آغاز نکرده بودم. بنا براین اگر در برخی از موارد نام سرزمین مان را آریانا و یا از نژاد آریایی یاد کرده باشم دلیلی بر کم اطلاعی و تقلید از تفکر دیگران بدون توجه به حقیقت و گوهر مسله بوده است. در این زمینه امید صاحبان اندیشه و تحقیق کوتاهی مرا به من ببخشند. هر چند که این کوتاهی را در کتاب  چهار جلدی "نام و ننگ ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو" در جلد اول آن جبران نموده ام. 
به هرحال، در این جستار "بحث" چند نکتۀ دیگر را که بعداً به آن برخوردم که به اثبات می رساند که نژاد آریایی یک افسانۀ و آنهم جعلی چیزی دیگری پیش نیست خواستم به عرض برسانم. سعی می کنم تا هرچند فشرده و بدور از تکلفات کلامی و حایشه روی و بغرنج نگاری موضوع را مطرح نمایم.
همه آگاهیم که اوستا و ریگ ویدا دو گنجینه تاریخی اند که قدامت هزاران ساله دارند. گذاراز مرحلۀ استوره به مرحلۀ تاریخ در واقعیت با نبشتن این دو اثر در کشور ماآغاز می یابد. متکای اکثر از پژوهشهایی استاتید تاریخ باستان را نیز، در شرق و غرب همین دو اثر بیشتر تشکیل می دهد.
حالا،  در هردوی این گنجینۀ  های تاریخی ازهجرت قوم و یا نژادی به نام آریایی  و کشور آریانا وجود ندارد. بر علاوه ، بعد از هجوم و ایلغار اعراب بر کشور ما در تواریخ که اعراب و غیر اعراب نوشته اند، در هیچکدام آنها ما به کشوری به نام آریانا و مهاجرت نژادی بنام آریایی بر نمی خوریم. معمولاً تاریخ طبری را ام التواریخ می خوانند. در تاریخ طبری نیز با آنکه بحث و گزارش مفصلی در باره شاهان پیشدادی بلخی و کیانیان بلخ تا به یزدگرد ساسانی در تیسفون دارد. از کشور آریانا و نژاد آریایی مهاجر گزارشی به عمل نیامده است. 
 علاوۀ از این کتب جغرافیایی که ابن حوقل، اصطخری ، ابن خرداد ، یعقوبی و مهم از همه ابوزید بلخی  نوشته است  در هیچ کدام از این آثار از آریانا و نژاد آریایی خبری نیست. 
 در تواریخی مانند تاریخ یعقوبی ( احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی ( روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر( عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی ( ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی ( حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا( محمد بن خاوند شاه بلخی) و چند تاریخ از متقدمین دیگر هیچ کدام ذکری از قوم مهاجر بنام آریایی و یا کشوری بنام آریانا نه نموده اند.
اما آنچه که در اوستا آمده است و نیز  ریگ ودا "ریگ ویدا" از آن یاد می کند، آن عبارت از شهریست بنام [ائیرین وئج] نه کشوری. در اوستا از این شهر چندین بار یاد شده است که صورت مفصل آن در [وندیداد] آمده است. 
به موجب  وندیداد  اهورامزدا ( = خداوند بزرگ ) در نخست شانزده شهر را یکی پی دیگر می آفریند که نخستین آن [ائیرین وئج]  می باشد. در وندیداد چنین می خوانیم: « نخستین از جاها و شهر های بهترین را آفریدم من که اهورامزدا [هستم] ائیرین وئج [بود] با دائیت یای نیک.»1
 در اینجا دو مساله را باید بررسی کرد.
یک : معنی ائیرین وئج، مطابق به گزارش اوستا ائیرین وئج (که بعد ها در اثر تکامل و تغییر گفتار و لهجه به اریه – آریه – ایرین - آرین – اریا و آریا ویج تبدیل یافته) اسم مکان است و دلالت بر مکان خاص دارد. در این صورت جایی که اکثری از تاریخنگاران و زبان شناسان کلمۀ آریا و آریایی را مأخذ از این نام میدانند و آن را به معنی نجیب و نجیب زادگان  و سرزمین نجبا ترجمه و تفسیر نموده اند، غلط مشهورو ناشی از بینش های نژادگرایانۀ جعلی به حساب می آید.
دو: ائیرین وئج گفته شد که اسم مکان است. دراین صورت باید روشن ساخت که این مکان در کجا واقع بوده و هست؟. متکی بر پژوهشهایی  گیگر  Geiger، تیل ،Tiele کیپرت kiepert ، آندراسAndreas و غیره  ،ائیرین وئج عبارت از سرزمین چشمه گاه های رود آمو و سرزمین های دو سوی آمو می باشد که این مناطق شامل بدخشان و تخارستان و اطراف آن نیز می گردد. به موجب اوستا مرکز ائیرین وئج باید بدخشان بوده باشد. در وندیداد فرگرد یک گفته می شود که « آنجا ده ما زمستان است و دو ماه تابستان» در اوضاع و احوال جغرافیایی آن روزگار این ده ماه زمستان درست بوده است. امروز نیز مشاهده می شود که سرد ترین منطقۀ در جغرافیای کشورما همان بدخشان است. که تابستانهای کوتاه و زمستانهای دراز دارد.
گذشته از این، وجود رود آمو که یونانی ها در آن هنگامی که مجموعۀ از شانزده شهر اهورایی را به نام باختر یاد می شناختند، این رود را بنام اکسوس یاد می گردند و قبل از آن بر طبق روایت اوستا این رود [ونگوهی دائی تیا] یاد می شده است. وجود آمو می رساند که ائیرین وئج ، بدخشان  تا خوارزم وکاشغر ماوراءالنهر می باشد. شاید سوال گردد که چگونه میتوان اثبات کرد که رود ونگوهی دائی تیا که در اوستا  اختصاراً" دائی تی"  یاد می گردد همین رود آمو می باشد ؟ .
نخست به موجب اوستا ، در آبان یشت – یشت پنجم  می خوانیم که (زریر) برادر کی گشتاسب  هنگام رفتن به نبرد تورانیان  در کنارۀ رود دائی تیا مراسم ستایش اهورامزدا را بجا می آورد.  در همین یشت همچنان (زرتشت) پیغام آور خدا در کنار رود ونگوهی دائی تیا درخواست میدارد که در تبلیغ دین به کی گشتاسب  موفق شود. در دین یشت – یشت شانزدهم می خوانیم که : « زرتشت در ایرانویج، کنار رود دائی تیا، آشی ( فرشتۀ راستی)  را می ستاید و می خواهد تا در تبلیغ "هوته اُسا" همسر کی ویشتاسب به آیین نیک مزدایی توفیق یابد و موفق می شود
آخرین درخواست کننده شاه گشتاسب است که وی نیز در ایرانویج، کنار رود دایی تیا ایزد را ستوده و می خواهد تا بر رقیب نیرومندش، "آشته ائورونت" غلبه کند و ارجاسب تورانی را بر اندازد و بر عده ای دیگر از دیویسنان تورانی پیروز شود و در همه آرزو هایش چون دیگران موفق می شود»1
ما آگاهیم که به موجب شهادت همۀ تواریخ کی گشتاسب شاه بلخ بود. زریر برادر گشتاسب نیز از بلخ به سمت توران حرکت نموده است.
 و نیز آگاهیم که زرتشت پیغام آور خدا ، در بلخ بوده و آیین خدا پرستانۀ خود را در بلخ در زمان "کی گشتاسب" به مردمان از سوی خداوند  به ارمغان آورد. بنا براین به موجب اوستا و ریگ ویدا و نیزشاهنامۀ فردوسی و خدای نامک های دورۀ ساسانیان  و سایر پژوهشها ازمستشرقین غربی، رود ونگوهی دائی تیا رود آمو می باشد.  هر چند که اگر گفته شود که گشتاسب در بلخ بوده چگونه در بدخشان قربانی داده است. ما آگاهیم که رود آمو از کنارۀ بلخ نیز می گذرد.
بعد از شهر ائیرین وئج ، اهورا مزدا پانزده شهر دیگر را نیز برای زیست "کیومرسیان" معرفی میدارد. این شهر ها عبارت اند پس از ائرین وئج، دوم شهر سغد 3- مرو 4 – بلخ 5- نیسایه (نسا) [فاریاب] 6 – هرات 7 – وئکرته [کابل] 8 – اوروی .{این شهر در اوستا نامعلوم است اما نیبرگ آن را عبارت از ترکستان چین می داند.}. 9 –  شهر خنته می باشد. { هاشم رضی و احمد علی کهزاد آن را گرگان نوشته اند . اما به نظر می رسد که باید "ختلان" باشد. 10 – هرخوئی تی [هروئی تی = اراخوزیا =  رخج = وادی ارغنداب] 11 – هئتومنت [هیلمند = هیرمند] 12 – ری  13 – چخره می باشد[ کهزاد آن را کخره نوشته است  و از زبان دارمستتر آن را غزنی می نویسد اما به گمان این قلم باید چخچران باشد. 14 – ورنه است. [این شهر نیز نامعلوم است اما نیبرگ  آن را اطراف جیحون می خواند اما کهزاد بدون ذکر موخذ آن را بامیان می نویسد]. 15-  هئته – هیندو  " پنچاپ، هفت رود" . 16 – رنگها است.[ نام این شهر که در کناری رود قرار دارد که معلوم نیست اما نظریات مختلف ارائه گردیده است گیگر ، یوستی نیبرگ آن را با سیحون و سیر دریا یکی دانسته و مارکوارت آن را رود زرفشان میداند هارله آن را جیحون می خواند. به هر حال از این رود چندین بار در اوستا یاد گردیده است.] 1
بدینگونه ملاحظه می شود که باشندگان این شانزده کشور اهورایی  همه آنهایی اند که امروز بنام هایی هزاره و تاجیک و ازبیک و پشتون یاد می شوند. در استوره و تاریخ همۀ اینها یکجا زندگی کرده اند و از ائرین وئج بر اساس استوره کوچ را به سایر شهر ها آغاز نموده اند.
ما میدانیم که استوره پیش گذشته هایی تاریخ می باشد که به تاریخ می پیوندد. بر پایۀ این اصل نه در استوره و نه در تاریخ ، نه کشوری به نام آریانا یاد گردیده و نه نژادی را به این نام می یابیم. در تاریخ هایی یونان باستان  به ویژه پس از ایلغار و تجاوز الکسندر( سکندر) کشور ما به نام باختر یاد گردیده است . این عنوان نیز از سوی یونانی ها داده شده است. مقارن تجاوز سکندر، کورش شاه پارس به بلخ حمله نموده بود. آن زمان بلخ مرکز شانزده کشور اهورایی بود که بلخ را بلیکا می گفتند.  شاه آن "بسوس" بود که کورش را شکست داد و او را کشت و لشکریانش متجاوزش را تارومار کرد . در همین زمان اسکندر به بلخ حمله می کند و جسد کورش را به پارسیان می سپرد.
 در این زمان وقتی به تاریخ رجوع می شود کشورما یعنی همان شانزده شهر اهورایی که دامنۀ وسیع تا سند و چین و دجله دارد به نامهایی بومی خود یاد می گردد. اما یونایان آن را بنام باختر می نامیدند که قرنها به همین نام نیز باقی ماند.  بعد ها در زمان کوشانیان این نام به خراسان تبدیل یافت و تا زمان شاه شجاع درانی نماینده انگیس از سوی انگلیس ها بنام افغانستان یاد گردید. اینها همه واقعیت های صریح تاریخ  اند که جز با تعصب و تنگ نظری نمی توان آن را رد نمود. تمام اسناد به اثبات  می رساند که فقط ائیرین وئج نام شهری بوده است. چون این اولین شهربود و اولین  مسکن انسان اولیۀ سرزمین ما.
 بنا بر این نسل های بعدی بنا به روایت های نیاکان ، این سرزمین را به نام اولین شهر آن[ائیرین وئج]   یاد می کردند و مطابق به لهجه خود ایشان "اری ها " ، "اریه" و غیر می گفتند. چنانکه در ریگ ویدا نیز بنام اریه خوانده شده اند. در سرود اندرا و اندرانی  در بند 19 چنین نوشته شده است:«  "داسه" و آریه" را از یک دیگر  تشخیص داده  نظر کرده می رویم» یا در سرود 129 بند 5 می خوانیم که:
« حتی آن فرد آسمانی که برای  همراهی آمد، ویشنو به اندرا خدائی به خدائی تر که سازندۀ صاحب تخت و در سه جهان مردم آرین را کمک می کند و بپرستنده سهمش را از قانون مقدس می بخشد»1
در سه سرود دیگر نیز آریه و اریا آمده است که همه در معنی باشندگان سرزمین معین و مشخص می باشد ، نه در معنی قوم و یا نژاد خاص. ما بنا بر شهادت تاریخ و استوره آگاهیم که هوشنگ که از نواده های کیومرث می باشد مرکز سلطنت خود را از بلخ و یا بدخشان به هند می برد.در مروج الذهب مسعودی می خوانیم که « و هوشنگ به هند اقامت داشت»1
فردوسی بزرگ هوشنگ را شاه هفت کشور معرفی میدارد:
چو بنشست بر جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی
که بر هفت کشور منم پادشاه
جهاندار و پیروز فرمانروا
سایر تاریخ ها نیز شهادت می دهند که هوشنگ پایتخت را مدتی به هند انتقال داد. بنا براین ، مردم سرزمین هند آنها را که با هوشنگ به هند رفته بودند بنام شهر آبایی شان یعنی اریه  - اریا  که همان ائرین وئج می باشد یاد می  کرده اند، که حتی نهرو نیز در کتاب نگاهی به تاریخ جهان  از همین معنی استفاده می کند. بدون شک پس از آنکه دوباره پایتخت به بلخ انتقال می  یابد عده از ائیرین وئجی ها در انجا باقی می مانند و اختصاراً به نام اریه یا اریا ها یاد می شوند . از این رویداد نیز معلوم می گردد که ائیرین وئج همان بدخشان و حول و حوش آن می باشد.
 اما راجع به توطئۀ نژادی آریایی:
 ما در بالا ثابت کردیم که آریا ها همان مردمان بومی شانزده کشور اهورایی اند  که تا به امروز در سرزمین خویش زندگی دارند .
  اما از هجرت نژادی به نام آریایی تا کنون هیچ یک از تواریخ و جغرافیه نویسان نتوانسته اند که بگویند این نژاد رویایی از کجا به کشور ما مهاجرت نموده اند. همه گفته ها در حد حدس و گمان اند. اما چرا من آن را توطئه نامیده ام. واقعیت این است که این توطئه ساسانیان و پهلوی ها پارس می باشد. به موجب شهادت تاریخ ، پارس ها یک قوم کوچک از مردم  شانزده کشور اهورایی بوده اند که مانند بسیاری از قبیله های دیگر در زمان پیشدایان بلخی به هرسویی کوچیده اند ، اینها نیز بسوی غرب کوچیدند.
 در طی زمانه ها آنها دولت جداگانۀ را تشکیل دادند بنام دولت و کشور پارسها. پس از تشکل دولت ، اینها به تجاوزات گستردۀ از جمله به کشور ما اقدام نمودند ولی همیشه با مقاومت مواجه شده اند با آنکه مدتی توانستند کشور ما را اشغال نمایند. ولی  اشغال آنها هیچگاهی پایدار نبوده و مردم سرزمین خراسان  با ایشان دست و پنجه نرم نموده و حتی گاهی پارس جزی از ولایت های کوشانیان و یفتلیان به شمار آمده و در دوره اسلامی ، پارس همیشه یکی از ولایت های خراسان به شمار می آمده است که این موضوع را د اکتر شجاع الدین شفا درمقدمۀ کتاب ارزشمند و گرانبهای خویش " تولد دیگر" به درستی یاد می نماید.
اما توطیه در کجاست؟ پارسیان به منظور این که خود را {خود تافتۀ جدا بافته} نشان بدهند . خویشتن را به نژاد نا پیدایی پیوند زده اند. در حالیکه قبیلۀ از مردمان شانزده شهر اهورایی اند که از بلخ و یا بدخشان به طرف غرب کوچیده اند و زبان و دین ایشان نیز همان زبان و دین است که در بلخ و بدخشان رواج داشت که بعداً آن زبان را بنام کشور خود زبان پارسی { یعنی زبان پارسیان} یاد نمودند.  زبان مردم خراسان را به نام زبان دری خواندند.
 در این زمینه باید گفت که"همای بنت بهمن" شاه بلخ در زمان شاهیی خود مرکز سلطنت را از بلخ به بغداد "تیسفون" انتقال داد . میدانیم که وقتی مرکزیت از یک شهر به شهر دیگر انتقال پیدا نماید تمام  خدم و حشم نیز به آنجا می روند. چون دربار در آنجا اسقرار یافت. درباریان به لهجۀ  بلخی سخن می گفتند ، بنا بر این ، لهجۀ بلخی ( خراسانی) مشهور به زبان دری شد. یعنی زبان "دربار" . در واقعیت لهجۀ پارسی همان زبان بلخی می باشد که به آن مردمان شانزده شهر اهورایی صحبت می کردند. آنجا که دری را از "دره" میدانند نیز توطئه پارسیان است که میخواهند شکوه و عظمت این زبان را کوچک جلوه داده و به دره و ده منسوب سازند، نه شهر و دربار و کشور. مثلاً ترفند دیگر پارسیان که برخی از اساتید ما نیز از آن تقلید نموده اند اینست که زبان بلخی را زبان اوستایی می گویند. در حالیکه  اوستا نام  کتاب است و این کتاب به یک زبان نوشته شده است. ما میدانیم که کتاب اوستا را پیغام آور خدا زرتشت در بلخ نوشته نموده ، بنا بر این اوستا به زبان مردم بلخ نوشته شده است . چرا نمی گویند زبان بلخی. برای اینکه سعی کرده  اند که زرتشت و اوستا را نیز منسوب به خویش بسازند.
به هر حال من این موضوع را در جلد اول کتاب "نام و ننگ" مفصلاً به بررسی گرفته ام. خواننده عزیز می تواند به آنجا مراجعه نماید.
 اما در مورد نژاد آریایی باید گفت که در تمام تواریخ و استوره هایی بجا مانده ، پادشاهی در شانزده شهر اهورایی از کیومرس " کیومرث" آغاز می گردد. کیومرس اولین شاه است که  در استوره اولین انسان روی زمین بوده که خداوند خلق کرده و یهودیان، عیسائیان و مسلمانان آن را " آدم" می گویند.
در تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی ( احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی ( روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب ، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر( عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی (ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی (حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب( ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا( محمد بن خاوند شاه بلخی) همه از کیومرث یاد می آیند و بعد از او همه شاهان را پسران کیومرث می نویسند که به سلطنت می رسند. همه خانواده های که در بلخ و بدخشان  به شاهی رسیده اند و بعد که دارالسلطنت به بغداد در زمان همای بنت بهمن کوچ می کند ، تا به زمان ساسانیان به این طرف یعنی در{ ایران = افغانستان امروزی} کوشانیان و یفتلیان، همه و همه از نسل کیومرث اند.  هیچگونه انقطاع در سلسلۀ شاهان تا به یفتلیان به وجود نیامده است. طبری در تاریخ طبری می نویسد که : « و گبران طوفان را ندانند { منظور از طوفان نوح است. از مولف}و گویند: از روزگار کیومرث پادشاهی داشته ایم و کیومرث همان آدم بود و پادشاهی از سلف به خلف رسید تا به دوران فیروز پسر یزدگرد پسر شهریار. گویند: اگر طوفانی بود می باید نسب قوم بریده باشد و پادشاهی از میان رفته باشد. »1
 ببینید که چگونه واقعیت به گونه بسیارقشنگ و مقبول آن در تاریخ ثبت گردیده است.
 به هر حال ،صورت مفصل  تسلسل شاهان سرزمین ما را ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه به صورت بسیار مفصل و جامع می نویسد. چنانکه در همین کتاب زیر عنوان " مردم و آغاز خلقت" می خوانیم که:
« کیومرث ، تا زمان مشی و مشیانه که ایشان را مادر پسران و دختران می دانند و در نزد ایرانیان [= خراسان و افغانستان امروزی . از مولف] به منزلۀ آدم و حوا هستند تا زمان ازدواج مشی و مشیانه تا هوشنگ»1
بیرونی بعد از خلقت انسان که از تخمۀ کیومرث به وجود می آید و  " میشی و مشیانه "آدم و حوا" خلق می گردد تا هوشنگ را دورۀ آغاز خلقت می نامد و از هوشنگ به بعد را دورۀ پیشدایان بلخی می خواند. جدولی  را که بیرونی ترتیب داده چنین است:
« کیومرث که انسان نخستین محسوب می شود ،هوشنگ، طهمورث، جم، جمشید... والخ» 1
پس از آن از کیانیان بلخی و  و اشکانیان و بعد ساسانیان و کوشانیان و یفتلیان نام می برد. بیرونی از همه ملوک در جغرافیایی  شانزده شهر اهورایی  یاد می کند. با قرائت این بخش از کتاب ابوریحان ، گذشته از آن که تمام اقوام کشور امروزی افغانستان  واقعیت های گذشتۀ تاریخی  خود را در می یابند به این نتیجه نیز می رسند که نژاد آریایی یک افسانۀ تخیلی چیزی پیش نیست.
 از جانب دیگر برای اینکه ما توانسته باشیم اسناد دیگری دال بر رد نژاد آریایی را ارائه دهیم خوانندۀ عزیز را  به مطالعه تمام آن تواریخ که در بالا نام برده شده دعوت می نمایم. مثلاً در زین الخبار گردیزی فهرست شاهان سرزمین ما بدون انقطاع از کیومرث تا به آخر در شش طبقه ردیف گردیده است که طبقۀ اول را از طهمورث پسر کیومرث آغاز می کند. اما اینکه چرا گردیزی از کیومرث نام نمی برد جایی سوال است. شاید به خاطری مسایل مذهبی باشد زیرا اگر از وی نام می برد باید می گفت که کیومرث همان انسان اول است. باب اول را از طهمورث تا به زو بن طهماسب، طبقۀ دوم را به نام کیانیان یاد نموده و از کیقباد تا دارا تشریح می دهد و طبقۀ سوم را ملوک طوایف " اشکانیان" از اشک اردوان می نویسد و طبقۀ چهارم را ملوک ساسانی می خواند و از اردشیر می آغازد و به قباد بن فیروز ختم می کند و طبقۀ پنجم را زیر عنوان اکاسره  از انوشیروان تا به یزدگرد بن شهریار به پایان می رساند. 1
علاوه بر این ، شاهنامۀ فردوسی که همۀ جهانیان آن را به دیدۀ قدر می نگرند و مردم پارس و خراسان { ایران و افغانستان امروزی} از آن به مثابۀ سند هویت ملی خویش یاد می نمایند.  در همین اثر پرمایه ، فردوسی بزرگ از کیومرث در یکی از شانزده کشور اهورایی یاد کرده و بدون انقطاع تا به یزدگر ساسانی  فهرست وار تاریخ را بیان می نماید.
در شاهنامۀ فردوسی  از همۀ شاهان بنام شاه ایران زمین یاد می شود . شاهنامه شهادت می دهد که ایران  همان خراسان و افغانستان امروزی می باشد. در شاهنامه اصلاً از فارس به مثابۀ پایتخت شاهان در دورۀ پشیدایان ،کیانیان و  اشکانیان  هیچگونه ذکری به عمل نیامده است. دورۀ ساسانیان را نیز در تسیفون بغداد نشان می دهد نه در فارس.
بنا براین وقتی تمام تاریخ و اسناد تاریخی مبتنی بر این واقعیت است. پس این آریایی ها کی ها اند. معلوم می شود که این یک جعل است. جعلی که پافشاری روی آن در واقع بی هویت ساختن مردمان سرزمین ما را در بر دارد. از کیومرث تا به آخر همه مردمان بومی همین سرزمین اند که روز ی در ادبیات ما ایران و بعد باختر و خراسان و امروز خلاف تمام صریح تاریخ به نام افغانستان یاد می شود، می باشند. اگر اقوام کوچکی در این سرزمین مهاجر هم شده باشند اینجا هویت خویش را باخته و جز مردمان این سرزمین گردیده اند. اما هیچگاهی مردمان این سرزمین جز اقوام مهاجر نشده اند. به هرروی، مسلۀ جعلی بودن نژاد آریایی و کشور آریانا را ما در کتاب نام و ننگ مفصل یاد نمود ایم این مختصر فقط در حاشیۀ نوشته جناب پروفیسور داکتر لعل زاد و جناب سیدی نگاشته شد.
خرد یار و مددگار همه
راوش محقق و نويسندۀ كشور افغانستان

چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟

آرتور ویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطق‌دان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان « چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و .... در باورهاي آدمي مي پردازد.



***



برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد.



اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر ميکرد ميداند. تصور کردن اين که چيزی را ميدانيد در حالی که در حقيقت آن را نميدانيد، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستيم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سياه را ميخورند، چون به من اين طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنويسم، تا زمانی که نبينم يک خارپشت از اين غذای اشتهاکورکن لذت ميبرد، مرتکب چنين اظهار نظری نميشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نويسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هيچکدامشان حتا يک مورد از آنها را هم نديده بودند، يک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد.



اغلب موضوعات از اين ساده تر به بوته ی آزمايش درميآيند. اگر مثل اکثر مردم شما ايمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل داريد، روشهايی وجود دارد که ميتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقيده مخالف، شما را عصبانی ميکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه ميدانيد که دليل مناسبی برای آنچه فکر ميکنيد، نداريد. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو ميشود پنج، يا اين که ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی ميکنيد، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که اين حرفها در افکار شما تزلزل ايجاد کند. اغلب بحثهای بسيار تند آنهايی هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافی ندارند. شکنجه در الاهيات به کار ميرود، نه در رياضيات؛ زيرا رياضيات با علم سر و کار دارد، اما در الاهيات تنها عقيده وجود دارد. بنابراين هنگامی که پی ميبريد از تفاوت آرا عصبانی هستيد، مراقب باشيد؛ احتمالاً با بررسی بيشتر درخواهيد يافت که برای باورتان دلايل تضمين کننده ای نداريد.



يک راه مناسب برای اين که خودتان را از انواع خاصی از جزميت خلاص کنيد، اين است که از عقايد مخالفی که دوستان پيرامونتان دارند آگاه شويد. وقتی که جوان بودم سالهای زيادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ايتاليا و ايالات متحده به سر بردم. فکر ميکنم اين قضيه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسيار مؤثر بوده است. اگر شما نميتوانيد مسافرت کنيد، به دنبال کسانی بگرديد که ديدگاههايی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانيد. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان ديوانه، فاسد و بدکار ميآيند، به ياد داشته باشيد که شما هم از نظر آنها همينطور به نظر ميرسيد. با اين وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشيد، اما هر دو نميتوانيد بر خطا باشند. اين طرز فکر زاينده نوعی احتياط است.



برای کسانی که قدرت تخيل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که ديدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. اين روش در مقايسه با گفتگوی رودررو يک فايده و تنها يک فايده دارد و آن اين که در معرض همان محدوديتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتيهای بخار و ماشين آلات را محکوم ميکرد، او دوست ميداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثا کند. شما ممکن است هرگز اين شانس را نداشته باشيد که با شخصی دارای چنين عقايدی روبرو شويد، زيرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوريهای جديد موافقند. اما اگر شما ميخواهيد مطمئن شويد که در موافقت با چنين باور رايجی بر حق هستيد، روش مناسب برای امتحان کردن اين است که مباحثه ای خيالی را تصور کنيد و در نظر بگيريد که اگر گاندی حضور ميداشت چه دلايلی را برای نقض نظر ديگران ارائه ميداد. من گاهی بر اثر اين گونه گفتگوهای خيالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز اين، بارها دريافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضي، تعصبات و غرورم رو به کاستی ميگذارد.



نسبت به عقايدی که خودستايی شما را ارضاء ميکند، محتاط باشيد. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قوياً معتقدند که جنسيتشان برتری ويژه ای دارد. دلايل زيادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشيد ميتوانيد نشان دهيد که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشيد ميتوانيد پاسخ دهيد که اکثر جنايتها هم کار مردان است. اين پرسش اساساً حل شدنی نيست، اما خودستايی اين واقعيت را از ديد بسياری از مردم پنهان ميکند. همه ما، اهل هر جا که باشيم، متقاعد شده ايم که ملت ما برتر از ساير ملتهاست. ما با وجود دانستن اين که هر ملتی محاسن و معايب خاص خودش را دارد، معيارهای ارزشيمان را به گونه ای تعريف ميکنيم که ثابت کنيم ارزشهايمان مهمترين ارزشهای ممکن هستند و معايبمان تقريباً ناچيزند. دراينجا دوباره انسان معقول ميپذيرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، اين است که بخواهيم مراقب خودستايی بشر به واسطه بشر بودنش باشيم، زيرا ما نميتوانيم با ذهن غيربشری مباحثه کنيم. تنها راهی که من برای برخورد با اين نوع خودبينی بشر سراغ دارم، اين است که به خاطر داشته باشيم بشر جزء ناچيزی از حيات سياره کوچکی در گوشه کوچکی از اين جهان است و همانطور که ميدانيم در ديگر بخشهای کيهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگيشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به يک ستاره دريايی است