۱/۱۴/۱۳۸۹

تحریف پیام دبیر كل سازمان ملل به مناسبت نوروز توسط رسانه‌های شوونیست فارس

متاسفانه برتری طلبی یا شوونیسم فارس در اثر سالها تمرین مداوم تبدیل به مالیخولیایی شده كه ابعاد نگران كننده و تاسف آوری پیدا كرده است.

تبلیغات مداوم و خستگی ناپذیر شوونیسم در مال خود كردن آنچه به دنیای اسلام و دنیای ترك متعلق است ابعاد مسخره ای پیدا كرده از مال خود كردن فارابی و ابن سینا و نظامی گرفته تا مولوی و سید جمال الدین تا ساختن و پرداختن دروغ هایی همچون نوشته شدن شعر بنی آدم سعدی بر سر در سازمان ملل متحد ، دروغ هایی كه از بس تكرار كرده اند خودشان هم گویی باور كرده اند . دیشب از یكی از خبرگزاری های مخالف دولت خواندم كه دبیر كل سازمان ملل نوروز را به فارسی زبان ها تبریك گفته ، بلافاصله رسانه های داخلی هم همین مضمون را تكرار كردند . از آنجائیكه تصور چنین حرفی برایم مشكل بود به هر زحمتی بود متن ارسالی دبیر كل سازمان ملل را پیدا كردم ، هیچ اشاره ای به فارسی و فارسی زبانان نشده بود! یك بار دیگر حیله و مكر شوونیسم و عقده حقارتی كه اینان را در برگرفته هم موجبات ناراحتی و هم موجبات نفرت قلبی ام از این همه دروغ و تزویر را باعث شد . حقیقتاً این قوم مجسمه دروغ و بد عهدی است گویی دروغ با سرشت اینان عجین شده است . بگذارید شما را مهمان یك لطیفه كنم دوست خوش ذوقی در زمان دانشجویی ام در تبریز تعریف میكرد یكی از این پان فارس های نژاد پرست استاد ما بود و دائم از كر و فر باستانی می گفت . یك روز من باب شوخی یكی از دوستان اورمیه ای برای اینكه این استاد را دست بیاندازد در كلاس مطرح میكند كه بی سیم هم در زمان هخامنشیان ابداع شده است. استاد مزبوربا ذوق زدگی سوال می كند شما از كجا به این كشف دسترسی پیدا كرده اید؟! و دوست ما جواب می دهد از آنجائیكه در حفاری ها تا بحال سیم پیدا نشده ، پس ایرانیان باستان حتماً بی سیم داشته اند!!!

برگردیم سر اصل مطلب در بیانیه دبیركل سازمان ملل تنها اشاره به فلسفه جشن بهار و مللی كه این جشن را برپا می كنند شده ، با این مضمون : وقتی بهار در نیمه شمالی كره زمین شروع میشود از بالكان تا حوزه دریای سیاه ، قفقاز ، آسیای میانه و خاور میانه و دیگر مناطق مردم رسم سنتی جشن نوروز را برپا می كنند.(نقل به مضمون). دیگر فارسی زبان و ایران و .. از كجا در آمد و چطور ترجمه شد ؟!نمیدانم. فقط می ماند بگوییم برادر پان فارس اون حیوان دراز گوش خودتی ! دیگر دوران جاهلیت و بی خبری سپری شده است . با وجود اینترنت باید بدانی كه به محض دروغ گویی پته ات روی آب است . خجالت بكش !

اصل پیام نوروزی دبیر كل سازمان ملل متحد را جهت مطاله و البته بدون ترجمه در اینجا درج می كنم تا دوستان خود بخوانند و قضاوت كنند.

Secretary-General Urges Harmony on First International Day of Nowruz

Following is UN Secretary-General Ban Ki-moon’s message for the International Day of Nowruz, to be observed on 21 March:

The General Assembly’s decision this year to recognize the International Day of Nowruz is evidence of a growing global awareness of the holiday’s significance not only in the regions where it is celebrated but around the world.

For millennia, when the sun crosses the Equator and the Northern Hemisphere enters spring, peoples in the Balkans, the Black Sea Basin, the Caucasus, Central Asia, the Middle East and other regions have carried out their own special traditions in celebration of Nowruz. These rituals, from repainting homes to visiting friends to preparing symbolic meals, are infused with a spirit of renewal and can inspire not only those conducting them but all people.

As we commemorate this first International Day of Nowruz, I hope countries and people around the world will draw on this festival’s history and customs to promote harmony with the natural world and foster global peace and goodwil

اصفهان نصف جهان تبریزکل جهان

تبریزشهر اولین هافیروزه جهان اسلام نخستین پایتخت تشیع دیار قهرمانان وچندین نام دیگر اما چه فایده ای دارد این گونه نامگذاری ها شهری که همه کمر همت بر نابودی ان بستند داشته ای تاریخی شهر نابود می کنند تا بنایی جدید بسازند اما...

شهری که مردمش دیگر گویا قبول دارند که چیزی برای گفتن ندارند مکان وجاهای دیدنی یشان خلاصه شده در شاه گولی وقدم زدن در یادگاری های گذشتگانشان حرف از ارگ قدیم وسالن تئاتری که 50-60سال قبل داشتند که دیگر ندارند گویا تبریزچیزی جدید دیگر ندارد گویا به اخر خط رسیده است اما ما می گوییم که داریم بهتر از اصفهان وشیراز

تبریزشهری تاریخی مذهبی با مردمانی غیور وتورک همیشه بزرگی وحماسه افریدند پس می توانندتا بزرگترین شهر آذربایجان را دوباره اولین کنن

از بزرگ ترهامون شنیدیم که انسان در سفر پخته می شود اری این سفر مرا اگاهتر کرد هدف من این نیست که بگوییم اصفهان زیبا نیست بلکه می خواهم مقایسه کنم داشته های خودمان را با مناطق فارس نشین. اصفهان رو با زاینده رودش می شناسند رود زیبایست در تابستان آبش خیلی کم می شود اما باز زیباست بوی تعفن درتابستان می دهد اما انقدر به این رود کم اب می رسند تا شهر زیبا بماند درمقابل تبریز هم چندین رود دارد آجی چای میدان چای اما همه ی انها زاینده رود نمی شوند چون گویا صاحبی ندارد مثلا اگر آجی چای رو از پشت کوه اینالی به داخل شهر تبریز بیارند زیباترین مجموعه آبی در ایران خلق می شود اصفهان پل خواجو دار پل الله وردی خان دارد ما هم داریم از ابتدای شهر تبریزاز دروازه تهران گرفته تا میدان آذربایجان پل هایی زیبا وتاریخی داریم که کمی مرمت می خواهد والبته اصفهان چهل ستون داردو ما ارگ علیشاه اما چه کنیم که گویا دیگر قرارنیست ارگ بزرگ تبریزنشان مقاومت ملت آذربایجان را ببینیم دیگر از ارگ چیزی نماند اگرهم مانده باشد درجلدی آهنی به نام مصلا اسیر ودر بند است گویا این ارگ بزرگ تبریز حریمی همانندنقش جهان اصفهان ندارد اصفهان هزینه ها می کند تا خانه خرابه ای را تاریخی کند وما ارگ بزرگمان را نابود, اصفهان به نصف جهانش افتخار می کند وما مقبره الشعرای خود را خرابتر می کنیم ایا واقعا نمی شد مقبره الشعرای تبریز رو زیباتر وپاکیزه تر نگاه داشت ایا نمی شد به فضای اطراف ان اضافه کرد ایا نمی شد کمی به ان رسید ان از سعدیه وحافظ شیراز که انقدر خرجش می کنند وما هیچ .حرف از شیراز امد هر جا که قبریمی یابند دیوار کشی می کنند وچهار پنچ تا گل می کارندو می گویند باغ فلان ماهم باغ شهر تبریز رو ویران ودرخت های کهنسالش را قطع می کنیم ان از ارگ کریم خانی شیراز بگوییم که دیواره های کاه گلی یک متری که باز سازی شدهاست اما همه با چنان شورو اشتیاقی به دیدن ارگ کریم خانی می روند چرا که مسولین انها می خواهند تا سرزمینشان پیشرفت کننداگر شیراز به باغ ارم خود می نازد تبریز به شاه گلی خود افتخار می کنداگر شیراز به حمام وبازار وکیل خود می نازد تبریز به بزرکترین سازه سرپوشیده جهان یعنی بازار تبریز افتخار می کنداگر شیرازبه تخت جمشید وپاسارگادش افتخار می کند آذربایجان به تپه حسنلو تخت سلیمان ربع رشیدی موزه آذربایجان می نازد اگر اصفهان به مسجدهای فیروزه اییش افتخار می کند تبریز به فیروزه جهان اسلام یعنی مسجد کبود افتخارمی کند اگر شیراز سعدی وحافظ دارد تبریز شهریارو پروین ورشدیه وستارخان واولین بودنش افتخار می کنداگر اصفهان وشیراز به کویر هایشان افتخار می کنند آذربایجان به به جنگل های قره داغ افتخار می کند اگر انها به عظمت اورموگولی دریاچه ندارنداگر انان قلعه بابکی به استواری ساوالان وسهند ندارند اما ما داریم پس ما هم کم نداریم بلکه بیشتر هم داریم اما نمی دانم که چرا همه توان بیت المال صرف معرفی کردن مناطق کویری می شود تور می گذارند مسابقه ورزشی برگزار می کنند تا بگویند اصفهان نصف جهان اما ما می گوییم اصفهان نصف جهان تبریز کل جهان

۱/۱۲/۱۳۸۹

پان ايرانيستها به واژه دزدي روي اورده اند

بعد از دزديدن شخصيتهاي تورك ايراني همانند سهروردي, مولوي ,نظامي,,... توسط پان ايرانيستها برخي از وبلاگ ها وسايتها دست به اقدام تازه اي زده اند وبا كمال بي شرمي كلمات صددر صد توركي را به عنوان كلماتي كه ريشه فارسي واريايي دارند معرفي ميكنند .البته كسي نميتواند تاثير زبان فارسي بر توركي اذربايجاني را انكار كند اما تاثيري كه زبان توركي بر فارسي داشته است بي شك بسيار بيشتر ازان است .

فردي به نام دكتر البرز! در سايت اذر گشنسب مدتهاست كه فراخوان كرده تا به خيال خود همه كلماتي كه در ازربايجان از زبان من دراوردي اذري باقي مانده است را جمع كرده و ان را به عنوان شاهدي مبني بر وجود زباني به نام اذري در اذربايجان به مردم ارائه دهد اما تا اين مدت نه تنها هيچ توفيقي كسب نكرده بلكه بيشتر كلماتي كه تا كنون جمع اوري شده است از زبان توركي وارد فارسي شده اند و ريشه كاملا توركي دارند .


كلماتي مانند چات , گورچين , بيزو, باغچه, طاقچه , اوز , الك , تخم, شخم , كرتي و.... را به عنوان كلماتي كه ريشه اريايي دارند معرفي كرده است


استدلالهاي انها هم به نوبه خود جالب است


چات(ترك) بر گرفته از چاك فارسي
گورچین (كبوتر) برگرفته از گور + چین فارسي
بیزو (نوعی گاو) از كلمه wis-onto اريايي
اوز(خود) تركي برگرفته از كلمه( از) فارسي


در زير بعضي از راههاي تشخيص كلمات توركي كه در فارسي كاربرد دارند اورده شده است


كلماتي كه به
مه ختم ميشوند مانند گزمه , ساچمه, ديشلمه , دولمه ,چكمه ,قابلمه , قيمه , سرمه, سورتمه , يورتمه , تخمه , كرشمه ,چمباتمه, تكمه (تيكمه تيكماق دوختن) ,و............

كلماتي كه به پسوند
چي ختم ميشوند مانند مانند سورچي, قيچي, قاچاقچي , جارچي, توپچي, يالانچي و......

كلماتي كه به
چه يا جه ختم ميشوند ( چه پسوند تصغير در زبان توركي است مانند ك در فارسي) مانند تانريجه( تانري+جه الهه),بچه , گوجه(گوي" سبز" +جه) بوقچه(بوق " چمدان"+چه) طاقچه ,باغچه و.كوچه (كوي "روستا" +چه) غنچه (غونچا) سئرچه , تپانچه;يونجه

كلماتي كه به
اق ختم ميشوند مانند قاچاق , چلاق ,قالتاق, ييلاق ,قشلاق, الاق , يراق , چماق, قنداق ,باتلاق, چخماق سنجاق, بايراق (بيرق) ,چراق,( چيرماق يعني سوسوكردن ) , سراغ (سوراق سوروماق يعني پرس وجو كردن)

كلماتي كه به
َك ختم ميشوند مانند تشك , اوردك , الك , يدك ,ببك , كولاك ( كوللاماق يعني مدفون كردن) بلوك ( ازبولماق به معناي بخش كردن),كمك

كلماتي
دوقسمتي مانند ده ده , به به ,په په ,نه نه , قاغا(كاكا) , چيل چيل(به صورت چلچله وارد فارسي شده ) ,سلانه سلانه (ساللانا ساللانا)

كلماتي كه به
ار ختم ميشوند مانند چاپار , دمار(دامار) قاجار , سالار( از فعل سالماق برزمين زننده , پهلوان) , تومار, اچار, افشار


كلماتي كه به اج ختم ميشوند مانند تاراج ,آماج , اوماج ,ديلماج , تيماج

فعلهايي
مانند قاطي كردن , چلاندن , قرتاندن ,قردادن , قِر امدن , چاپيدن , چروكيدن , كيپ كردن , قاپيدن

ابزار الات جنگي
واصطلاحات مانند توپ تپانچه تفنگ ماشه گلن گدن گلوله فشنگ و قشون وقپوز چاووش ( از چو به معناي خبر), باروت. اوردو

بسياري از
پرنده ها وجانوران مانند قرقي , بالابان , دورنا , طرلان , بلدرچين ,لاچين و بايقوش, قورباغه . مارال....

ابزارالات موسيقي
مانند دهل (دوول به معناي كوبيدن) ,باغلما , تنبك.بالابان

عوارض طبيعي
مانند , تپه , دره ,جلگه(چولگه به معناي صحرا) كوير(كو+يئر) ,لوت و....

ابزار الات
غذاخوردن مانند , بشقاب ,چنگال, قاشق , قابلمه ,سفره ,قزقان ,ملاقه

نسبتهاي فاميلي مانند
, داداش , ابجي , قاين , دايي, نه نه ,اقا ,خانم , خان , بيگ

كلماتي مانند
پالتو پالان پلاس از ازتركي گرفته شدهاند (پالتار در تركي به معناي پوشاك ميباشد)

كلماتي كه به
پسوند لي يا لو ختم ميشوند مانند سوگلي,شاملو , دوقلو (دوغولماق زاييده شدن )

ترک ستیزی در تاریخ ادبیّات فارسي

«تاریخ ادبیّات ایران»؟! در همان نگاه اوّل نام این کتابها قابل توجّه و تأمّل است.خواهشمند است که کتاب تاریخ ادبیّات ایران را باز کنید! فرق نمیکند نوشتۀ صفا باشد یا جلال الدّین همایی؛ نوشتۀ بدیع الزّمان فروزانفر باشد یا صادق رضازاده شفق؛ نوشتۀ عباس اقبال آشتیانی باشد یا سلیم نیساری؛ یا محمدرضا دایی جواد یا حسین فریور یا میرباقری فرد و دیگران یا عبدالحسین زرینکوب (از گذشتۀ ادبی ایران) یا سعید نفیسی(تاریخ نظم و نثر در ایران)یا حتّی کتابِ استادِ فراماسونرِ مرموزِ انگلیسی، ادوارد براون «تاریخ ادبی ایران» فرق نمیکند، اگر کسی در تمام آثار یاد شده«یک بیت»، «فقط یک بیت» از «اشعار ترکی» شاعران به قول خودشان «پارسی گویی» که در هنرگاه « شعر ترکی» نیز طبع آزمایی کرده اند همچون سلطان ولد(پسرِ مولوی)، قاسم انوار، قبولی،میر حیدر مجذوب،لطفی ،قطبی، لطیفی،میرعلی کابلی، میر حیدر ترکی گوی، امیر علیشیر نوایی، ظهیرالدّین بابر، خطایی(ختایی=شاه اسماعیل صفوی) (توضیح: اسامی تماماَ از صفا ،1380،ص67 است وخدای نکرده تصوّر نشود که نگارندۀ مقاله تحت تأثیر احساسات «پان ترکیستی»(!) شاعرانی که به «زبان مقدّس پارسی» سخن گفتهاند به «زبان نامقدّس ترکی» منسوب کرده است!) اگر کسی بتواند از میان صفحات این همه کتابِ قطورِ تاریخِ ادبیّاتِ ایران از شاعران ترکی سرای ایران و یا شاعران دو زبانه و سه زبانه «یک بیت تنها یک بیت ترکی» مثال بیاورد، نگارنده به او جایزه خواهد داد! حال ما نمی خواهیم شاعران و نویسندگان قدرتمندتر یا قدیمیتر دیگری که در محدودۀ این سرزمین زیسته و به ترکی(زبان مادریشان)شعر گفته و نثر نوشته اند ذکر کنیم همچون حسن اوغلو ، نصیر باکویی(قرن 5هـ .ق)، هندوشاه نخجوانی(قرن7 هـ .ق/کتاب صحاح العجم)،قاضی ضریر ،قاضی برهانالدّین، حقیقی ،حبیبی و خلیلی، یوسف حاجب خاص(نویسندۀ قوتادقو بیلیک = علم اقتدار و سعادت) ادیب احمد یوکنگی(نویسندۀ عتبه الحقایق)،احمد یسوی مشهور به پیر ترکستان(نویسندۀ دیوان حکمت)، ناصر رابغوری( نویسندۀ قصص الانبیای ترکی)، شاهکار حماسی ترکان«دده قورقود» و... را که بسیار قدیمی تر از صفویّه و به زبان ترکی آذربایجانی هستند، مثال بزنیم(ر.ک.راشدی،1386،صص 226-223 و262). عجیبتر و جالبتر آنکه خلاصه کنندۀ تاریخ ادبیّات صفا (البتّه زیر نظر صفا) در جلدهای دوّم و سوّم خلاصۀ تاریخ ادبیات ایران حتّی از نام بردن اسم شاعران قدرتمندتر و شاخص و نوعآور و صاحب سبک ترکیسرا و سهزبانه مانند سید علیعمادالدّین نسیمی(820-771هـ .ق) و محمّد فضولی(936-890هـ .ق) که هر دو به سه زبان ترکی، عربی و فارسی شعرهای قدرتمند سرودهاند( فضولی در شعر ترکی بنیانگذار مکتب نو است که امثال علیآقا واحید شاعر بزرگ آذربایجان شمالی آن را تداوم بخشیدهاند)، به دلایلِ مشخّصِ بهداشتی (!) خودداری کردهاند!! لابد به گمان صفا ادبیات ایران آنقدر شاعر پارس دارد که نام آفرینندۀ هنرمند«دیوان ترکی و فارسی»(نسیمی) و نام خالقِ بزرگ مثنویهای «بنگ و باده»(فارسی) و «لیلی و مجنون»(ترکی) و «دیوان ترکی و فارسی» و نویسندۀ «فرهنگ لغت جغتایی- فارسی»و...(استاد فضولی)در بین گویندگان بی نام ونشانی مانند «بساطی سمرقندی» و امثال این شاعر نیاید(ن.ک.صفا،1380صص200-197)!!

حال یک سؤال اساسی ، بنیادین و حیثیّتی: راستی چه خبر است؟! آیا در محدودۀ جغرافیایی که امروزه روز «ایران»نامیده می شود فقط« قوم پارس» (صورت کهن «فارسِ» عربی شده!) زیسته و میزیند که این محققان بزرگ(؟) اسم کتابهای خود را چنین گذاشته اند؟! آیا ترک و گیلک و عرب و بلوچ و مازنی وترکمن و لر و...) ایرانی نیستند و به ناحق خاک ایران را غصب کرده و در آن نشسته اند؟! آیا این اقوام 7000ساله «زبان» و به تبع آن«ادبیّات» و «تاریخ ادبیّات» ندارند و به قول معروف «از زیر بته بیرون آمده اند» که در کتابهای این دانشمندان محقّق و علمایِ فاضل، فقط شعر و نثر قوم فارس(فارسی) مورد نقد و بررسی و تعریف قرار گرفته اند؟!

آیا نویسندۀ بزرگ و دانشمندی مانندپرفسور«یوگنی ادواردویچ برتلس روسی» ونیز محقّقی مانند «هرمان اته آلمانی» در نامیدن دقیق کتابهای خود «تاریخ ادبیّات فارسی» دچار خطا شده یا آن که افکار ضدّایرانی داشته اند وتوطئه ای در کار بوده است؟!

جالبتر اینکه در هیچکدام از کتابهایی که تا کنون در نقد و بررسی تاریخ ادبیات نویسی در ایران نوشته شده است ؛یعنی «نظریۀ تاریخ ادبیّات»(نقد و بررسی تاریخ ادبیّات نگاری در ایران)،دکتر محمود فتوحی،تهران: ناژ،1382 و «دربارۀ تاریخ ادبیّات»، دکتر امیرعلی نجومیان و دیگران،تهران ،مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سمت)،1384، در مورد این حقیقت عریان و واضح حتِّی دریک جملۀ کوتاه سخنی گفته نشده است!

راستی چرا این همه نویسنده و محقّق و منتقد این حقیقت را نادیده گرفته اند؟آیا میتوان پذیرفت که تمایز و تفاوت آشکار «ایران» و «فارسی» را نمیدانسته اند؟!اگر غیر این است پس چرا...؟! نگارنده نیز سالها درسِ تاریخ ادبیّات ایران را خوانده و درس داده بود امّا «خودآگاهی روششناختی» نداشت تا این که عمیقاَ درست به زیر پای خودش نگاه کرد!

جلوه های ترک ستیزی در تاریخ ادبیّات صفا

1- «استراتژی تحقیر»:

1-1- غلام، کنیز ،و زرخرید نشان دادن همۀ ترکان با رویکردی نژادپرستانه:

صفا دربارۀ سبکتکین و محمود غزنوی مینویسد«اینان از یک سلسله غلامان ترک بودند که...»(صفا،67،1381)، «تسلّط غلامان ترک در قلمرو سامانیان...(همان،68)«در دستگاه سامانیان و دیالمه غلامان و کنیزان ترک بسیار بودند»(همان،70) «قیمت این بردگان ترک بسیار بود!»،«چیرگیهای پیاپی قبایل و غلامان ترک بر ایران...»،«در تشکیل حکومتهای ترک ...تقدّم با غلامانغلامان ترک...»(همان،162)«غلامان ترک نژاد غوری...»(هماان،167)، «ترکمانان سلجوقی و دیگر طوایف ترک،یا غلامان امارت یافتۀ آنان...» (همان،172)و...! صفا آن چنان در این باره مبالغه میکند که گویی معنای ترک «غلام»و «برده» است! برای همین از سلطان محمود مقتدرترین شاه غزنوی با عنوان «محمود ترکزاد» یاد میکند (صص119،120)! بود/ غلبۀ

حال بیاییم برای چند سطر هم که شده قلم را از «دشمن» بگیریم و به «دوست» بدهیم تا یک ترک دانشمند و آزاده و اصیل که در قرن پنجم هجری میزید خودش ازحیثیّت وشرافت خودش وملّتش دفاع کند:

شیخ محمود کاشغری(380هـ .ق-477هـ .ق) کتاب عظیم «دیوان لغات الترک»(اوّلین لغتنامۀ زبان ترکی: ترکی به عربی)را که حاوی 7500تکواژ،290 ضرب المثل و220 قطعه شعر است و از حیث وسعت اطلاعات لغوی ،ادبی ، اساطیری ، ادبیّات شفاهی ،فولکلور و...شاهکاری بی نظیر است و بنا به نظر تمامی صاحبنظران بیطرفِ ترک و غیرترک نه «واژه نامه» بلکه «دانشنامه» محسوب میشود، بین سالهای 464 تا466هـ.ق تألیف کرده است. (کاشغری،1384،ص 26 و پشت جلد). با مقایسۀ تعداد لغات و اصطلاحات این کتاب با کتاب مشابه به زبان دری(فارسی دری) که در همان اوان(قبل از 465هـ ق) نوشته شده است یعنی «لغت فرس اسدی توسی» با 1200 واژه (ن.ک.تاریخ ادبیّات ایران و جهان(1) ،60،1383)میتوان قدرت و گستردگی و اصالت دو زبان را سنجید.

کاشغری در مقدّمۀ کتابش می نویسد«تابش خورشید بخت و دولت در برجهای ترکان از سوی خداوند و گردش دوائر آسمانها بر مملکت و فرمانروایی آنان را دیدم. خداوند نام آنها را «ترک» نهاد و بر روی زمین فرمانروا ساخت.خاقانهای روزگار ما را از بین آنان به در آورد، زمام امور ملّتهای جهان را بر کف آنان نهاد....ایشان را از هر کس برتر ساخت و بحق آنان را نیرومند گردانید و کسانی را که به آنان وابسته گشتند و در خدمت آنان به کوشش برخاستند، گرامی داشت و...» (کاشغری 1384،74،75،و224-225)بقیه را میتوانید از این کتاب نفیس بخوانید.

برای این که به مهمل بودن نوشته های صفا در مورد ترکان بیشتر پی ببریم برای مثال به دو منبع تاریخی معتبر فارسی دری که دقیقاَ در دورۀ مورد بحث صفا در کتاب تاریخ ادبیّات جلد اول(از قرن چهارم تا اوایل قرن هفتم هجری) نیز میتوانیم مراجعه کنیم:

«...آن اعیان مستأصل شدند و نامه ها نبشتند به ماوراءالنهر و رسولان فرستادند و به اعیان ترکان بنالیدند.»( بیهقی ،1378،638)، و در جای دیگر «...و بغراتگین که پسر مهتر بود و ولیعهد به خانیِ ترکستان بنشست» (همان،ص650)«...وسه خلعت بساختند... و اسب و اِستام و کمر بزر(از جنس طلا) هم به رسم ترکان...»(همان،ص 715)و نیز سراسر کتاب وزین ومعتبر «سیاستنامه» نوشتۀ وزیر دانشمند سلجوقیان «خواجه نظام الملک طوسی» از ستایش عدل، هوشمندی و روشهای پسندیدۀ پادشاهان ترک مسلمان غزنوی و سلجوقی همانند «آلپتگین،سبکتگین،محمود، مسعود، طغرل، و الپارسلان(آلپ ارسلان) مشحون است.(برای نمونه،ر.ک.نظام الملک طوسی،1373،صص 83،99،127،182،194) خواجه نظامالملک از بزرگترین قهرمان تمام تاریخ پرافتخار مسلمانان همۀ جهان، درهمشکنندۀ امپراتوری عظیم روم شرقی(بیزانس) و مایۀ افتخار تمامی مسلمانان جهان وجهان شرق «آلپ ارسلان سلجوقی»با لقب «سلطان شهید» نام میبرد و نمونه های زیادی از حسن سیاست و روشهای مملکتداری او میآورد.(برای نمونه ر.ک.همان،1373، صص83، 194 ،195و...)او از زبان آلپ ارسلان دربارۀ ترکان و قدرت ،جنگاوری وسروری آنها مینویسد«شما ترکان لشکر خراسان و ماوراءالنّهرید،و در این دیار(عراق عجم و دیلمان) بیگانه اید و این ولایت به شمشیر و قهرگرفته ایم ...»(همان،ص196). از خلال آنچه خواجه مینویسد«در دنبال هر ترکی دویست (نفر) از ایشان ( تاجیکها و فارسهای عراق عجم و دیلمیان)میدوند»! (همان،ص194)آیا آنهایی که اینگونه پشت ترکان میدویدند آقا بودند یا غلام؟!

1-2- وحشی و بیفرهنگ شمردن ترکان با دیدگاهی نژادپرستانه:

نکتۀ جالب اینکه صفا دلیل جور و ستم ترکان را به تاجیکان «عقده ای» شدن آنان در اثر برده بودن و جور کشیدن از برده فروشها میداند«این ترکان ...با جورهایی که از نخّاسان کشیده و بلاهایی که دیده بودند،چون قدرتی حاصل میکردند داد دل خود از خلق میستاندند»(صفا ،70،1381)و در همان صفحه محقق ارجمند و استاد دانشگاه و تاریخ نگار بیطرف با دید علمی(؟) کاملاَ «احساساتی» شده و کینه و عداوت خود را رو میکند و کار علمی و آکادمیک به فحش و ناسزاگویی احساسی میکشد: «...این ناکسان... این نبهرگان...خاندانها از دست آنان(ترکان) برافتاد ،رسوم و آداب و عادات ملّی در زیر موزه های آنان لگدکوب گشت(!) و راستی و مردمی و اصول سروری و بزرگواری با نامردمی های و دونپروریهایشان راه نیستی گرفت و...»!!(همان)آیا صفا دربارۀ دشمنی ترکان با آداب و رسوم ملّی ایران (؟)راست میگوید؟! بیاییم سری به بهترین ،کاملترین و معتبرترین سند تاریخی از عهد غزنویان، تاریخ بیهقی بزنیم: «روز شنبه بیستوچهارم ذیالقعده«مهرگان» بود امیر(سلطان مسعود غزنوی)رضیالله عنه بجشن مهرگان نشست،...»(بیهقی،724،1378)و به دنبال آن صحنههای از جشن باشکوه مهرگان را توصیف میکند(ر.ک.،همان)! و نیز بیهقی در صفحات 422 ،925 و...از برگزارشدن این جشنهای باشکوه در هرسال خبر میدهد! پس نتیجه میگیریم که یکی از مظاهر «مخالفت ترکان ایران با آداب و رسوم ایرانیان(؟)» برگزاری جشن مهرگان و دهها آداب و رسوم درباری و مردمی بوده است که از خلال سطر به سطر این تاریخ معتبر میتوان استنباط کرد! خوب است که امثال بیهقی و نظامالملک کتابهایی در دربار غزنویان و سلجوقیان و دیگر ترکان ایران نوشتند و گرنه امثال صفا با تاریخ این ملّت چه میکردند!

وقتی که به گواهی تاریخ و اسناد و مدارک متقن و به اعتراف خود صفا در جای جای کتابش میبینیم که بلند نظری و انعطاف و تساهل فرهنگی،و به قول امروزیها اعتقاد به پلورالیسم و همه صداییِ زبانی و فرهنگی ویژگیِ شاخص،درخشان و ممتاز ترکان حاکم بر ایران در تمام اعصار تاریخ وبه ویژه در دورۀ مورد بحث در کتاب صفا بوده است، به سلامت نیّت این محقق دانشگاهی به شدت مظنون میشویم .حمایت محمود غزنوی از زبان و ادبیّات فارسی با پرورش و نوازش بیش ازچهارصد و به قولی پانصد شاعر در دربار خود که شاخصترین آنها عنصری، فرّخی،منوچهری ، عسجدی و عیّوقی بودهاند (همان،صص،100و67/ نیز ن.ک. نظامی عروضی،1369،44)را با این سطور خود صفا مقایسه کنید تا بفهمید که نژادپرستی به قول ما ترکان آذربایجان «چشم و ابرو ندارد» و همین است: «چون این نبهرگان(ترکان) به امارت و قدرت رسیدند با فرهنگ ایرانی کردند آنچه کردند»!!(همان،70)

2-«استراتژی تحمیل ناروای مقوله های همزمانی و مدرن به مقوله های درزمانی و تاریخی» :

جالب این که تاریخ ادبیّات صفا یک رویۀ دیگر نیز دارد و آن ستایش بی دریغ ایرانیان میهن دوستِ نژادپرستِ(؟) غیر ترک است. (برای مثال ر.ک.صفا،1381صص 25 ،42،67 ،68 ،70 ، 172و...) .حال این به اصطلاح ایرانیان هر که باشند باشند تنها شرط مهم این است که ترکزبان نباشند و اگر پارس نژاد باشند که چه بهتر!! او درمورد صفّاریان ویعقوب مینویسد«صفاریان مردمی میهن دوست وشجاع بودند. یعقوب شخصاَ بر اثر تربیت محلّی و صنفی خود در احترام به مبانی ملّیت (؟)و بزرگداشت رسوم و آداب ملّی سختگیر بود و به زبان پارسی علاقه ای تام داشت»(همان ،25)در این جا نکتۀ جالبی است که تاریخ ادبیّات صفا و همۀ نوشته های شبه آکادمیک فارس پرستان پهلوی اوّل و دوّم را به قول آلن سوکال ،در نگاه امروزی به «یاوههای مد روز» و «خرافات مدرن» تبدیل کرده که متأسفانه هنوز هم عدّهای جوان ناآگاه و کم سواد تحت القاعات و دمدمههای عدهای پیر باسواد اما مغرض، فریفتۀ این گونه «دگم»ها و شعارها و کوتاهاندیشیهای شبه آکادمیک میشوند. نکته این است: باید از مرحوم صفا و پیروان زندۀ او پرسید که کدام ملّیت؟! ملّیت که مفهومی مدرن است و در اروپا بعد از رنسانس و بعد از درورۀ بیداری و و قبل از انقلاب صنعتی تحت تأثیر نهضت پروتستانیسم به وجود آمد و بعد از آن در قرن نوزدهم قدرت گرفت؟!وکشورهای به نام آلمان ،انگلستان ،فرانسه و... از نظر فرهنگی و سیاسی و دینی خود را از سلطۀ زبان لاتین واتحادیه مقدس روم و امثالهم آزاد کردند و شروع به استعمار ملّتهای ضعیف تر کردند و سر آخر در قرن بیستم و در جنگهای جهانی اول و دوم به جان هم افتادند و...! در ایران نیز نگرشهای ملی، جدیدتر و مربوط به بعد از شکست مشروطه است که «ممالک محروسۀ ایران» در دورۀ رضاخان تبدیل به «مملکت ایران» شد،چگونه صفا این مفاهیم مدرن را به جامعۀ قرون وسطایی و ساختار سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به اصطلاح «قبیلهای»آن روزگار تعمیم میدهد؟! آیا این یک نوع شیّادی در عرصۀ علم نیست؟!آیا در آن روزگاران، بحث ترک و پارس از دید نژادپرستانۀ پانآریایستیاش که صفا شدیداَ تحت تأثیر آن است، اساساَ مطرح بوده است؟! اگر بحث نژاد و ملّت و وطن مطرح بوده است نه قومیّت و ساختار قدرت بر اساس فرهنگ قبیله ای، پس چرا طغرل سلجوقی و برادرش چغری(ترکمن ترک زبان)با مسعود غزنوی (ترک زبان) میجنگند؟!اآیا با هم «اختلاف مذهبی» دارند یا «اختلاف نژادی» یا «اختلاف زبانی» ؟!گر به قول صفا ایرانیان پاک نژاد، بافرهنگ و وطن پرست به وطنشان ایران میاندیشیدند پس چرا «اسماعیل بن احمد سامانی» مؤسس سلسلۀ نورچشمی ایشان(سامانیان) با «عمرو لیث» برادر یعقوب صفّاری دلبندشان جنگید و او را از حکومت و هستی ساقط کرد؟!چرا صفا جنگ اسماعیل با عمرو را خیانت به ایران باستانی و فرهنگ و تمدّن پرافتخار ایرانی- آریایی(کدام آریایی؟!) قلمداد نمیکند؟!بر اساس این آیا ترکان پرافتخار غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی،غوری، ایلک خانی و... غیر از «ترکان ایرانی»هستند؟!مشکل اصلی صفا و امثال صفا این است که نمیخواهند کلّیتی به نام «ترک ایرانی» را قبول کنند.

3- استراتژی« سوء استفاده «آگاهانه» از قسمتی از متن ادبی(عموماَ شعر) به قصد سفسطه و تعمیم ناروا»:

این ترفند، بچگانهترین و درعین حال عوام فریبانه ترین کاری است که از یک محقق دانشگاهی ،استاد دانشگاه و دارندۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی از معتبرترین (؟)دانشگاه ایران یعنی دانشگاه تهران می توان انتظار داشت! این که ما صفت« آگاهانه» را برای این گونه سوءاستفاده ها آورده ایم برای این است که حداقل آدم زیرک و باهوشی مثل دکتر صفا به خوبی میدانست که این گونه سوءاستفاده ها تقلّب و خیانت در امانت است. این را از کتاب دیگر صفا که پایان نامۀ دکتری او هم است؛ یعنی از «حماسه سرایی در ایران»می توان به خوبی فهمید. او به این سوءبرداشت واقف بوده است:«...تحقیقات اخیر و مطالعۀ دقیق شاهنامه بر من ثابت کرده است که فردوسی در عین علاقه به ایران و دشمنی با عناصر غیرایرانی در شاهنامه خود مردی بی غرض است و هر دشنامی که به عرب و ترک و...در شاهنامۀ او می بینیم منقول از یک متن یا زبان حال گوینده ای است که بدان تفوّه کرده بود و لاغیر...آثار وطن پرستی او را تنها در آن موارد می توان شناخت که...به زنده کردن آثار عجم فخر و مباهات می کند و الا دشنامی که از زبان یزدگرد ویا سرداران او به تازیان و دین اسلام داده می شود...شایستۀیک پادشاه و سردار زردشتی ایرانی است که با دین اسلام و نژاد عرب در جنگ باشد و عین این کیفیّات را در مخاطباتی که میان ایرانیان و تورانیان وجود دارد می بینیم.»(صفا،1379، صص191و192)

حال سری به تاریخ ادبیات فارسی ایشان می زنیم: «شاید یکی از جلوه های ناخرسندی ایرانیان(=تاجیکان)از ترکان، پیدا شدن یک نوع عصبیّت نژادی باشد که در آثار شعرای آن عهد به صورت دشنام آمیز به ترکان و خوی ترکی و ترکتازی آنان ظاهر شده است و در این جا فقط به نقل یکی از انها که اتّفاقاَ(!) خطاب به ترکان نیز هست اکتفا میشود...اسدی(توسی) میگوید:

...از ایران جز آزاده هرگز نخاست خرید از «شما»بنده هرکس که خواست!

ز ما پیشتان نیست بنده کسی و هست از شما بنده ما را بسی!

وفا ناید از ترک هرگز پدید وز ایرانیان جز وفا کس ندید!!(صفا،171،1381)

و در جای دیگر مینویسد«...اگرچه بی وفایی ترک مثل بود...» (همان،71)!! این محقق بیغرض(!)در پاورقی به طور رندانهای فقط یک مصراع از سنایی(!) را شاهد و مثال می آورد:«تو ترکی و هرگز نبود ترک وفادار»(همان)!!

پیداست که ما در این نوع بهرهگیری از متون ادبی با یک نوع شیادی و سوء استفاده از متون ادبی مواجه هستیم که از دیدگاه روششناسی(methodology) و رویکرد(approach) بسیار جالب توجّه است.این کار از دیدگاه منطقی نوعی «سفسطه»(تعمیم دیدگاه یک قهرمان در یک داستان حماسی خاص به کل ادبیات فارسی) و «مصادره به مطلوب»، به «خطا رفتن روششناختیِ آشکار» است.این امر از دیدگاه ساختارگرایی (زبان شناسی ساختگرا)نیز قابل توصیف و تبیین است: شاعر چنین ابیاتی را هرگز خارج از متن(text)، و بافت کلام(texture) و زمینۀسخن (context)، ابراز نمیکند اما نویسندگان شوونیستی چون صفا و کسروی و اقبال آشتیانی و دو افشار(محمود و ایرج) و...با دیدگاههای نژادپرستانۀ خود چنین ابیاتی را -که نقلِقول (quotation)،هستند و از زبان شخصیّتهای متخاصم داستان (به طور مثال ایرانیان و تورانیان در متون خاصّی چون شاهنامۀ فردوسی و گرشاسپنامۀ اسدی توسی)بیان شدهاند- از بافت و زمینۀ خاص آن جدا و به عنوان شاهد و مثالی برای «ادعاهای شوونیستی و پان-آریایستی خودشان»(misquotation) مطرح میکنند!! ناگفته پیداست که یک نوع حقّهبازی عوامفریبانه در کار است.البته عیب اصلی ما ایرانیان؛یعنی «خواندن تحلیلهای تاریخی و ادبی و... بدون «مراجعه به اصل کتاب یا منبع» (پخته خواری!)و پذیرفتن این ابیات مثل«آیۀ منزل»(توجه کنید به اصلِ ایرانیِ مقدّس انگاشتنِ شعر و شاعر)دست به دست هم میدهد تا اینگونه ابیات از طرفی عدّهای مستعد یا مغرض به عنوان برتری نژاد پارس بر نژاد ترک با شوق و رغبت پذیرفته و نقل شوند! پیداست که با نگاه ایرانی به متون؛ یعنی اثر(مطلق) انگاشتن متون به جای متن (نسبی) انگاشتن آنها، «ترفندهای نژادپرستانه» اینگونه صاحب قلمان نیز پنهان میماند. وقتی ما یک یا چند بیت از شعر یا یک مصراع(!) را از بافت خاص و متن اصلی و زمینۀ سخن بدون توجّه به «محور عمودی»شعر جدا و به عنوان «عقیدۀ شاعر» در مورد نژاد ترک و عرب و... میآوریم علاوه بر مصادره به مطلوب،از جهت تحمیل دیدگاههای نژادپرستانهمان به آن شاعر خاص به «خیانت در امانت» نیز متهم خواهیم شد که بدتر از دزدی ادبی است. ما در این روش عوض اینکه از متن ذهنیّت بگیریم ،ذهنیّت خود را به متن تحمیل میکنیم.

برای اثبات گفته هایمان چند بیت از شاهنامۀ فردوسی را میآوریم که در آنها شائبه های نژادپرستانه غلیظ تر از گرشاسپنامه اسدی دیده میشود:

دل پارسی باوفا کی بود چو آری کند رای او نی بود

(فردوسی،1380،پادشاهی بهرام گور، بیت2330،ص1007)

...که ایرانیان مردمی ریمنند همی ناگهان بر طلایه زنند

(همان،پادشاهی گرشاسپ، بیت127،ص121)

و بر اساس بیتهای بالا، منِ منتقدِ تحلیلگرِ هویّتطلبِ ترکِ آذربایجانیِ ایرانی چنین اظهار فضل کنم که«به نظر فردوسی فارسها بیوفا هستند و در بیوفایی ضربالمثل هستند و علاوه بر آن ریاکار و دورو و منافق نیز هستندو زبانشان با دلشان یکی نیست و نیز به نظر فردوسی ایرانیان مردمی پلید و اهریمنی و کینهتوز هستند و البته شواهد زیادی از آن در ادبیات فارسی قرون چهارم تا ششم هجری هست که متأسفانه مجال این نوشته تنگ است و...»!!آیا این نوشته ها به همان اندازۀ نوشتههای نژادپرستانۀ صفا و امثال صفا یاوه و جفنگ نیست؟

(میتوانید به این ابیات و قبل و بعد آنها در متن شاهنامه رجوع کنید تا بفهمید موضوع از چه قرار است و چه کسی به چه کسی چنین میگوید)!!

در مورد مصراع یا نیم بیت(!)سنایی هم که استاد دانشگاه تهران برای اثبات سخنان گهربارش آورده است، باید بگوییم که هر دانشجوی ترم اوّل ادبیات فارسی میداند که یکی از معانی مجازی ترک در ادبیات فارسی «زیبا و پریرو»است و این امر آن قدر وسیع و گسترده است که تبدیل به «سنّت ادبی» شدهاست. مصراع سنایی هم ناظر به «بیوفایی معشوقان ترکرو» است نه لزوماَ نژادِ ترک!! همانگونه که همین شاعر در این بیت از قطعه ای زیبا هم گفته است:

...لب و دندان این ترکان چون ماه بدین خوبی چه باید آفریدن؟(شفیعی کدکنی،240،1372)

پیداست که زیبا بودن موهبتی الهی برای ترکان است و آنها در این مورد کاملاَ بیگناهند! اگرچه همین موهبت طبیعی و خدادادی موجب اعجاب و رشک امثال صفا شود:«...و از عجایب این است که ایرانیان خراسان و ماوراءالنهر در این ترکان و ترکزادگان حسنی و ملاحتی نشان کرده بودند و آنانرا بدین صفت میستودند.»(صفا،70،1381)!!

باید از پیروان صفا (خودش که نیست)پرسید که آیا این کارها چیزی جز عوام فریبی از نوع دانشگاهی و موجّهاش است؟!

هدف: هدف صفا و پارسپرستان شوونیست تاریخنگار و غیرتاریخنگار چون او که با بسط و رواج ایدئولوژی آریاییگرای باستان پرست سلطنت مطلقۀ سراسر جور و خفقان دو پهلوی(رضاشاه و محمدرضا شاه)را تئوریزه میکردند، همانا این بودهاست که ترکان مسلمان وغیور ایران به هویّت اصیل و پرافتخار خود بدبین شوند و زمینه برای راحتتر آسیملیه شدن و ازخود بیگانگی فرهنگی آنان فراهم شود و راحتتر در میان ملّت پارس هضم و ذوب شوند و سلطه کثیف باستان پرستانی مثل پهلوی را راحتتر بپذیرند.

منابع *1- بیهقی ،ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چ هشتم، تهران:انتشارات زریاب، 1378* 2- تاریخ ادبیّات ایران و جهان(1)، (کتاب درسی)، وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی ،دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی، 1383 * 3- راشدی، حسن، ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویّت آنها در ایران، تهران، اندیشۀ نو،1386 * 4- شفیعی کدکنی، دکتر محمدرضا، تازیانههای سلوک(نقد و تحلیل چند قصیده از سنایی)، تهران:مؤسسه انتشارات آگاه، 1372 * 5- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیّات در ایران(جلد اوّل از خلاصۀ جلد اوّل و دوّم تاریخ ادبیّات در ایران)، چ بیستم، تهران انتشارات ققنوس،1381 * 6- ــــــــــــــــ ، تاریخ ادبیّات ایران،(جلد سوّم،خلاصۀ جلد چهارم از تاریخ ادبیّات در ایران)، چ پنجم، تهران، انتشارات فردوسی، 1380 * 7- ـــــــــــــــــــ ، حماسه سرایی در ایران، چ ششم، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر، 1379 * 8- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی،(متن کامل بر اساس چاپ مسکو)، چ هفتم، نشر قطره،1380 *9-کاشغری، شیخ محمود بن حسین، دیوان لغاتالترک، برگردان به فارسی از دکتر حسین محمدزاده صدیق، تبریز، نشر اختر،1384 * 10- نظامالملک طوسی، ابوالحسن حسن بن علی،

جايگاه زبان تركي

كليه ي اطلاعات زيراز موسسه ي ائي. ام. تي و آ. ام. تي كه در اروپا و آمريكا واقع شده و تحت مديريت برجسته ترين زبان شناسان اداره مي شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهاي زيادي را درباره ي زبانها منتشر مي كنند و كليه ي استانداردهاي زبان شناسي از اين ادارات كه دولتي هستند،اعلام مي شود. به اطلاعات استخراجي از اين موسسات توجه كنيد:
- 19% كلمات انگليسي از زبان تركي گرفته شده است.
- 92% كلمات فارسي از عربي و تركي گرفته شده و مابقي بدون هيچ فرمولي توليد شده اند.
- 2% كلمات تركي از ايتاليايي، فرانسوي و انگليسي گرفته شده است.
- در هيچ يك از زبانهاي بين المللي لغتي از زبان فارسي وجود ندارد.
- 39% كلمات ايتاليايي، 17% كلمات آلماني و 9% كلمات فرانسوي از زبان تركي گرفته شده است.
- 100% كلمات تركي ريشه ي اصلي دارند.
- 100% كلمات انگليسي، آلماني ، فرانسوي و تركي داراي عمق ريخت شناسي هستند.
- 83% كلمات انگليسي ريشه ي اصلي دارند.
- جملات تركي 2% ابهام جمله اي ايجاد مي كنند.(يعني اگر يك خارجي زبان تركي را از روي كتاب ياد بگيرد، پس از ورود به يك كشور ترك زبان مشكلي نخواهد داشت.)
- جملات انگليسي نيم درصد و جملات فرانسوي تقريبا 1% ابهام توليد مي كنند.
- جملات فارسي 67% ابهام توليد مي كنند.(يعني يك خارجي كه فارسي را ياد گرفته، به سختي مي تواند در ايران صحبت كرده و يا جملات فارسي را درك كند مگر آنكه مدت زيادي در همان جامعه مانده و به صورت تجربي ياد بگيرد ) كه اين براي يك زبان ضعف نسبتا بزرگي است.
- جملات عربي 8 تا 9% ابهام توليد مي كنند.
- معكوس پذيري(ترجمه ي كامپيوتري) كليه ي زبانها به جز زبانهاي عربي و فارسي امكان پذير بوده و براي عربي خطاي موردي 45% و براي فارسي 100% است. يعني زبان فارسي را نمي توان با فرمولهاي زبان شناسي به زبان ديگري تبديل كرد.

زبان تركي را شاهكار زبان معرفي كرده اند كه براي ساخت آن از فرمولهاي بسيار پيچيده اي استفاده شده است. خانم "نيكيتا هايدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلماني در موسسه ي اروپايي ((يورو توم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به توليد اين زبان نبوده و موجودات فضايي اين زبانم را خلق كرده و يا خداوند به پيامبران خود عاليترين كلام ارتباطي را داده است.
هم اينك زبان تركي در بيشتر پروژه هاي بين المللي جا باز كرده است. به مطالب زير كه برگرفته از مجله ي New science چاپ آمريكا و مجله ي International Languages
چاپ آلمان است، توجه نماييد:
- كليه ي ماهواره هاي هواشناسي و نظامي اطلاعات خود را به زبانهاي انگليسي، فرانسوي و تركي به پايگاههاي زميني ارسال مي كنند.
- پيچيده ترين سيستم عامل كامپيوتري os2/8 و معمولي ترين windows زبان تركي را به عنوان استاندارد پايه ي فنوتيكي قرار داده اند.
- كليه ي اطلاعات ارسالي از رادارهاي جهان به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي علايم پخش مي كنند.
- كليه ي سيسستم هاي ايونيكي و الكترونيكي هواپيماهاي تجاري از سال 1996 به 3 زبان انگليسي، فرانسوي و تركي در كارخانه ي بوئينگ آمريكا مجهز مي شوند.
- كليه ي سيستم ها و سامانه هاي جنگنده ي قرن 21 "جي- اس- اف" كه به تعداد هفت هزار فروند در حال توليد است، به 2 زبان انگليسي و تركي طراحي شده اند.

همه ي اين مطالب نشان دهنده ي استاندارد بودن و بين المللي شدن و اهميت ژئوپوليتيكي زبان تركي است. متاسفانه زبان رسمي ما(فارسي) از هيچ قاعده ي فنولوجيكال نيز پيروي نمي كند و داراي ساختار تك ديناميكي است. اما زبان تركي با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومين زبان زنده ي دنيا شناخته شده است، طي يك دستورالعمل اجرايي در تاريخ مه 1992 رسما از طريق همين موسسات به سازمان بين المللي يونسكو اعلام شده كه زبان تركي در كليه ي دانشگاهها و دبيرستانهاي اروپا و آمريكا جزو درسهاي رسمي شود و اين مسئله هم اكنون در كليه ي دانشگاههاي اروپا و دانشگاههاي مطرح آمريكا اجرا شده و دومين زباني است كه در حال تهيه ي تافل مهندسي دانشگاهي براي آن هستند. اما زبان فارسي رتبه ي 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلكه به عنوان لهجه كه اين زبان را با ساختاري كه بتوان جمله سازي مفهومي ايجاد كند، شناخته اندو و اگر روي اين مسئله كار جدي نشود، در يادگيري مثلا زبان انگليسي، تركي يا فرانسوي مشكل عمده اي ايجاد كرده و مي كند و مي بينيم كه فارسي زبانان براي يادگيري زبان انگليسي با مشكل عمده اي مواجه هستند، ولي ترك زبانان با مشكل يادگيري و تلفظ مواجه نيستند. اين مسئله به رفتارهاي مغز انسان برمي گردد كه خود داراي بحثهاي دامنه داري است و اينكه بسياري از جملات فارسي بر اساس عادت شكل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با اين وضعيت فرمول پذيري آن امكان ندارد

سمبل ملی لازمه دوام حرکت ملی آذربایجان

در تاریخ و علم سیاست نمادها عبارتند از تصاویر، اشیاء، شرایط و فعالیتهایی که متضمن اعتقادها، ارزشها و نگرشهایی هستند که افراد و گروهها در مراوده اجتماعی آنها را به کار می گیرند تا از طریق تأثیر گذاشتن بر رفتار یا نظارت بر آن به هدفهای خود برسند. بالاتر از همه نمادها با ایجاد نظام اعتقادی و تداوم بخشیدن به آن برای برانگیختن مردم به کار گرفته می شوند. نمادها ملت را که از لحظ نظری بی نیاز از اثبات بود، ویژگیهای فرهنگی، سرزمین و آرمانهای شهروندان را توجیه می کردند.

در جامعه بشری هیچ دولت، حزب یا گروهی نبوده است که نوعی از نمادها را به کار نگرفته باشد. تأسیس دولتی جدید یا نظامی تازه در دولتی موجود، نظام نمادین تازه ای را ایجاب می کند و آن را بوجود می آورد.

انقلابهای آمریکا و فرانسه به عنوان بخشی از طیف وسیعی از نیروهای فنی و ایدئولوژیکی که چشم انداز سیاسی جهان غرب را دگرگون کردند و بعداً به قاره ای دیگر گسترش یافتند، بر نمادهای ویژه و عرفهای نمادینی که مشخصه گفتمان سیاسی است تأثیر عمیقی نهادند.

در عصر ارتباطات و فناوری مشروعیت رژیمها و گروههای سنتی اساساً به چالش خوانده شد. باسوادی و رفاه اقتصادی فزاینده همراه با پیشرفتهای فکری برای نخستین بار امکان پدید آمدن نهضتهای سیاسی توده گیری را فراهم کرد که توانستند بطور دائم زمام را بدست گیرند.

نمادها عامل مهمی برای همبستگی، دگرگونی و نوسازی اجتماع هستند. به نظر می رسد که نمادها حقیقتاً برای ایجاد یکپارچگی اجتماعی، مشروعیت دادن به نهادها و اقتدار سیاسی و القای اعتقادها و آداب رفتار لازمند.

هنگامی که دولتها درصدد حفظ یا توسعه یکپارچگی داخلی و یا پایگاه سیاسی بین المللی خود هستند یکی از روشهای حکومت که موفقیت حتمی به همراه دارد، متضمن استفاده از نمادهاست. نمادها همچون پیشرفتهای حاصل شده در فناوری، غالباً وارد می شوند و در بین ملتها جای می گیرند. در گذشته نمادها، سمبل ها و پرچم ها توسط طبقات حاکم ارایه می شد و مقبول می افتاد اما در حال حاضر ملتهایی که فاقد دولت می باشند و در جهت دستیابی به دولت مبارزه می نمایند، نشانها توسط احزاب، گروهها، تشکلها و … پیشنهاد شده و پس از نظرخواهی از نمایندگان ملت و بالاخص روشنفکران بصورت نماد، پرچم و یا سمبل مقبول واقع می شوند.

با تثبیت شدن حقوق شهروندی و انسانی دیگر اعمال نظرهای انفرادی که در واقع نوعی استبداد می باشند، خبری نیست و انسانها تماماً در سرنوشت خویش دخیل می باشند. امروز مقامات قدیمی نفوذ خود را از دست داده اند و نمادهایی که به آنها مربوط می شد، دیگر احترام مردم را بر نمی انگیزد. چرا که همه مبارزات جهت رسیدن به سعادت و آزادی ملت می باشد. چنانچه غیر از این باشد پیروزی بدست آمده جاودانه نخواهد بود. کم نیستند گروههایی که با تنگ نظری و اعمال نظر خود سمبل ها و پرچم هایی را ارایه نمودند. اینان نه تنها اعتبار لازم را نتوانستند کسب نمایند، چرا که هیچ آثار دموکراسی در ارایه آن رعایت نشده است. پرچم های این گروهها فقط درحد یک علامت باقی می مانند چرا که برای ملت ارایه نشده و در زمان بوجود آمدن نوعی منیت در آن بوده که عدم کسب پایگاه اجتماعی مناسب را در بین مردم را در پی داشته است.

نمادها و پرچم ها در مسائل قدرت, اقتدار, فرهنگ سیاسی, وحدت گروهی, خواسته های سیاسی و پاسخهای نخبگان و توده ها, مراودات بین المللی و ثبات و تغییر اجتماعی مستقیماً درگیرند. مبنای اخلاقی حق ملت را نسبت به استقلال ملی توجیه, گذشته ملت و هدفهای آتی آن را تبیین و صورتهای قابل قبول گفتگوی سیاسی را که همه میهن پرستان باید محترمشان بشمارند، تعریف می کنند و بدین طریق در خدمت آرمان ناسیونالیسم اند.

یک سمبل و نماد از تمامی جوانب می تواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بعنوان مثال یک سمبل اقتصادی می تواند با طرح و مدل اقتصادی باشد، اما از جانب سیاسی یک سمبل با آرمان ها و خواستها و اعتقادات یک ملت می تواند قابل بحث و بررسی قرار گیرد. سمبل ها و نمادهای حرکتهای سیاسی از لحاظ محتوا, شکل, رنگ و طرح جایگاه پیدا کرده و مورد قبول مردم واقع می شوند، لذا بایستی با آرمانهای یک ملت مطابقت داشته باشد. یعنی تقریباً بیشتر آرای مردم بالاخص روشنفکران و فعالان سیاسی در آن اعمال شود نه اینکه سمبل و یا نماد از جانب یک حرکت سیاسی معرفی و بدون نظر خواهی تحمیل شود.

در قالبهای سیاسی که در دنیا احزاب و تشکلهای سیاسی با سمبل وارد عرصه و رقابت یا مبارزه می شوند و می توانند در مجامع بین المللی جایگاه خود را پیدا کنند، نماد یا سمبلی می تواند بعنوان نماد یا سمبل ملی به حساب آید که در آن تمامی جوانب در نظر گرفته شود. در یک حرکت چنانچه حرکتهای متفاوت با پرچم های متفاوت در صحنه های بین المللی حاضر شوند این نشان از عدم یکپارچگی و وحدت در بین فعالین آن حرکت می باشد و حرکتی که فعالین آن در بین خود به اتحاد قابل قبولی نرسیده باشد، دارای چندان پایگاه مستحکمی نخواهد بود …

حرکت ملی آذربایجان نیز با عدم وابستگی به احزاب و تشکلهای موجود در سطحی بالا قرار داشته و با توان و ظرفیت بالا توانسته است موفقیت های بسیاری را برای ملت آذربایجان به ارمغان آورد. تمامی فعالین آذربایجانی هر کدام در جای خود و در حد توان خود برای سعادت و آزادی ملت آذربایجان نهایت تلاش خود را انجام داده اند. با توجه به اینکه تمامی حرکتهای سیاسی دارای سمبل و نماد می باشند، تعدادی از فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز در این راستا و برای رفع اختلافات موجود اقدام به ارایه طرح نموده اند. سمبل ارائه شده ویژگی خاصی که دارد این است که از جانب شخص یا گروه خاصی از فعالین حرکت ملی آذربایجان ابداع نشده و متن آن فاقد هر نوع منیت می باشد. مطرح کنندگان آن خواستار وحدت، یکپارچگی و انسجام در حرکت ملی می باشند. با توجه به سرایت مبارزات حرکت ملی در سطح بین الملل امید است که سمبل ملی مذکور پیروزی و موفقیت به ارمغان آورد.

بحث و مناظره از اركان دمكراسى است

هر كس كه مقالات نوشته شده در زمينه پرچم را در ماه هاى اخير دنبال كرده و جديت آنها را ديده و به عمق مباحث نگاهى افكنده باشد، حقيقتا پذيرش اين خواسته “آذربايجان فدرال دموکرات حرکاتي” برايش بسيار مشكل مى نمايد.

حتى اگر “آذربايجان فدرال دموکرات حرکاتي” دلايلى نيز براى امتناع از وارد شدن به اين بحث هاداشته باشد، در نوشته اخير ذكر نشده اند. اگر اين گروه سياسى چنين بحث هايى را انحرافى مى داند، بايد دلايل خود را نيز عنوان كند. بنا بر اين من فرض را بر آن مى گيرم كه آنها دليل خاصى براى دور از واقعيت بودن بحث پرچم ندارند چرا كه اگر داشتند عنوان مى كردند.

به نظر مى رسد آنها اين گفتگو ها را زمينه اى براى اختلاف و نفاق افكنى در بين نيروهاى سياسى مى بينند. حال بايد پرسيد اگر قرار است بحث نسبتا ساده در مورد پرچم بين نيروها جدايى بياندازد پس اين نيروها چگونه مى خواهند در مورد مشكلات جدى گفتگو كنند. مگر يكى از پايه هاى اساسى دمكراسى گفتگو نيست؟ اگر قرار باشد در هيچ زمينه اى بحثى جدى در بگيرد مبادا كه اختلاف بر انگيز باشد، پس چگونه قرار است بنيان هاى نظرى و فكرى اين جنبش شكل بگيرد؟

آيا حق اين جنبش و فعالان آن نيست كه نظرات و افكار خود را بيان كنند، زمينه بحث هاى سازنده را فراهم آورند و چارچوب هاى تئوريك حركت مردمى آذربايجان را تدوين كنند؟

مى گوييد تعيين پرچم به عهده مجلس ملى آذربايجان است. قبول؛ مگر تعيين شكل حكومتى آينده آذربايجان بر عهده مجلس ملى آذربايجان نيست؟ پس چرا شما از هم اكنون شكل حكومتى فدرال را براى آذربايجان انتخاب كرده ايد؟ اگر قرار باشد اينگونه استدلال كنيم پس بهتر است به خانه هايمان برويم چرا كه هر موقع مجلس ملى آذربايجان تشكيل شد خودش همه چيز را راست و ريست مى كند.

اگر قرار نباشد جوانان پرشور و سرشار از ايده هاى بكر و سازنده آذربايجان نظرات خود را طرح و در باره آنها به بحث بنشينند پس چگونه بايد يوغ نود سال ستم را از گرده ها باز كرد؟ اگر معتقد به ساز و كارهاى دمكراتيك هستيد كه مسلما هستيد پس چگونه و از چه راه هايى بايد آينده حركت سياسى آذربايجان را ترسيم و تدوين كرد. گريز از گفتگو چه كمكى به چه كسى كرده و يا خواهد كرد.

با آوردن اين دليل كه نويسندگان بخشى از مقالات افراد نامعلومى هستند و به همين دليل بايد به آنها به ديده شك و ترديد نگريست مى توان هر بحثى را و هر فردى را كه مطابق سليقه خودمان نباشد انگ غير خودى زده و از او سلب اعتماد نمود. اين چنين استدلالى حقيقتا از “آذربايجان فدرال دموکرات حرکاتي” بعيد است چرا كه به ايجاد جو بى اعتمادى يارى مى رساند. حال بايد پرسيد مگر آنهايى كه در مورد بحث پرچم نوشته اند چند نفرند و چرا تقريبا همه موافق آن هستند چه افراد معلوم باشند و چه نا معلوم.

اگر “آذربايجان فدرال دموکرات حرکاتي” قصد آن را دارد تا آذربايجان را به سوى فدراليسم هدايت كند بهتر است از اينگونه بيانيه هاى نيمه پنهان و نيمه آشكار دست برداشته و با شفافيت و برهان لازم به دفاع از نظراتش بپردازد چرا كه نسل جوان ترك هوشمندتر از آن است كه بخواهد بيانيه اخير را جدى بگيرد.

تا دستيابى به مجلس ملى آذربايجان هنوز راه نسبتا درازى در پيش است و تا آن موقع بايد برخى امور را به پيش برد و تا حد امكان تعداد زيادى از مردم را باايده ها و نظرات خود آشنا نمود. يكى از راه هاى آن بويژه در زمان حاضر بحث و گفتگو ست و اينترنت در اين زمينه امكانات خوبى در اختيار ما گذاشته است. بحث پرچم امكان خوبى براى تمرين دمكراسى و تجربه مناسبى براى پيدا كردن كانال ها و راه حل هاست. جنبش آذربايجان تشنه گفتگو و اظهار نظر است. چنين زمينه هايى را بايد ساخت و به استقبال بحث و مناظره رفت. آينده ما در دمكراسى است و گفتگو از اركان هاى اساسى آن است. فعالان آذربايجانى آگاه تر از آنند كه يكى دو نفر فرد نامعلوم كه حتى نگارنده اين سطور نيز مى تواند جزو آنها به شمار آيد بتواند اين جنبش را به انحراف بكشاند.

قطار عقل گرای حرکت ملی در مسئله سمبل ملی به پیش می رود

حاشیه کش و قوس های پرچم و یا سمبل ملی چنان گسترش یافت که اهمیت تاریخی قضیه را تحت شعاع خود قرار داده و حرکت ملی آذربایجان را دچار وقفه ای جدی نمود.

برخی از فعالین حرکت ملی آذربایجان که سعی کرده بودند علیرغم اهمیت مسئله ، خود را از دایره مباحث تنش آلود دور نگه دارند با فرو کش کردن نسبی جدال های طیفی و گروهی تلاش کردند که گام به گام و با رایزنی های سیاسی، علمی و تئوریک عرصه را برای گفتگو و دیالوگ در بین فعالین حرکت ملی جهت توافق بر سر سمبل ملی آماده نمایند. بسیاری از فعالین تاثیر گذار حرکت ملی در شهرهای مختلف با آن که شرایط ملی، منطقه ای و بین المللی را جهت معرفی و تثبیت پرچم و یا سمبل حرکت ملی آذربایجان جنوبی ضروری می دانستند، ولی به دلیل شیوه ناصحیح پیشبرد پیشنهاد قبلی و عدم پشتوانه تاریخی آن پیشنهاد ها در مقابل گروه های پیشنهاد دهنده جبهه گیری نموده و با آن مخالفت کرده بودند به دلیل روند دمکراتیک و منطقی رایزنی ها در مسئله پیشنهاد سمبل ملی با هلال و ستاره مشکی که پشتوانه تئوریکی و تاریخی قوی تری را به دنبال دارد، وارد صحنه مباحث شده و به موضوع تثبیت پرچم و یا سمبل ملی حرکت ملی آذربایجان جنوبی رسمیت بخشیدند.

در نتیجه, بعد از مدت ها رایزنی آرام برخی از فعالین مستقل حرکت ملی آذربایجان با اتفاق نظر طیف ها و فعالین شناخته شده حرکت ملی آذربایجان کار تنظیم منشور پیشنهادی سمبل ملی آذربایجان جنوبی به پایان رسید.

فعالین مستقل که هدفشان تثبیت هویت سیاسی و بین المللی جنبش ملی آذربایجان جنوبی و برچیدن اختلافات از اردوگاه حرکت ملی بر سر مسئله پرچم و یا سمبل ملی بود، بحث سمبل ملی با هلال و ستاره سیاه را جهت ایجاد محیط تبادل نظر در داخل لایه های مختلف جامعه ضمن لحاظ نمودن مسائل امنیتی با استفاده از تریبون های اینترنتی به بطن حرکت ملی آذربایجان جنوبی کشانیدند تا آنانی که خود را صاحب علم و قلم و نظر می دانند بر تکامل نظر پیشنهادی و یا بر رد آن ابراز عقیده نمایند.

تا آنجا که ذهن راقم به دلیل مطالعه سیر مسئله، قد می دهد در شهرها و دانشگاه های مختلف آذربایجان جنوبی بین فعالین مباحثی بر قبول و یا رد تئوری سمبل ملی آذربایجان جنوبی آغاز شده بود که به حق باید گفت بعد از چندین سال اختلاف نظر بر سر مسئله “بایراق” گفتمان منطقی و دمکراتیک در حرکت ملی آذربایجان به شمار می رود. در چندین شهر آذربایجان جنوبی به خاطر عدم دسترسی بخشی از فعالین و بدنه اجرایی حرکت ملی به فضای اینترنتی منشور سمبل پیشنهادی تکثیر و در بین فعالین پخش گردید و به کوشش گروه خبری تبریز سسی و جمعی از دانشجویان جنبش دانشجویی آذربایجان کتابچه ای در مورد سمبل پیشنهادی و مقالات آماده و در تبریز و چندین شهر و دانشگاه پخش گردید.

در دنیای مجازی اینترنت بودند سایت هایی مانند سایت بای بک که نقش موثر و مثبتی در تنویر و تضارب آرا بر عهده گرفتند. تجربه شکست پرچم های پیشنهادی گروه گاموح و گایپ و افراط گری طرفداران این گروه ها و اختلافات به وجود آمده، مجموعه فعال در مورد سمبل پیشنهادی با هلال و ستاره سیاه را بر آن داشت که اشتباهات گذشته را در تنویر افکار عمومی ،اطلاع رسانی دقیق، تبادل نظر و دخیل نمودن سایر گروه و طیف ها را تکرار ننمایند که مباحث داغ و دمکراتیک موافقین و مخالفین سمبل پیشنهادی در تلویزیون “گوناز” یکی از دست آورد های آن به شمار می رود، برخورد های منطقی “احمد اوبالی” بیننده را قانع می کرد که وی اشراف کامل به مباحث داشته و پیشنهاد دهندگان سمبل ملی رایزنی کافی با وی داشتند.

رویکرد دمکراتیک و روند رایزنی ها و در اصل پایه های بسیار قوی تاریخی و تئوریکی مسئله باعث گردید که سمبل پیشنهادی با اقبال عمومی در بین جنبش دانشجویی به عنوان بازوی علمی و تئوریکی حرکت ملی و بدنه حرکت ملی به عنوان نیروی اجرایی روبرو شود که متاسفانه فضای مثبت به وجود آمده به دلایلی از جمله انحصار طلبی گروهی و کیش شخصیتی از سوی برخی جریانات مسموم گردید.

انتصاب سمبل پیشنهادی به تشکیلات “قورتولوش” و بعدا به تشکیلات “دیره نیش” و شخصیت های مختلف از جمله شایعاتی بود که این جریانات برای آلود کردن فضای گفتمان دمکراتیک ساخته و پرداختند.

همچنین جهت گمراه کردن افکار عمومی پرچم هایی کذایی را با عناوین مختلف مطرح ساختند، این افراد آن قدر پرده دریدند که حتی چهره های رنج دیده و گروه های محوری حرکت ملی را به سرویس های اطلاعاتی و امنیتی داخلی و خارجی منتصب و بی محابا و بدون توجه به عاقبت خطرناک امنیتی اسامی افراد را نقل و نبات محافل نمودند.

سیاه نمایی و موج سازی های کذایی و شایعات بر علیه فعالین و تشکیلات های حرکت ملی آنقدر گسترش یافت که تشکیلات” دیره نیش” با انتشار بیانیه ای انتصاب ارائه سمبل پیشنهادی به این تشکیلات را مردود اعلام نمود.

سایت “بای بک” که در تضارب آرا و تنویر افکار عموی نقش بسزایی داشت به خاطر هجمه های صورت گرفته در لاک دفاعی فرو رفته و احمد اوبالی که در برنامه “گوناز” فضای دیالوگ و حرفه ژورنالیستی را رعایت می کرد هدف تخریبات فراوانی گرفت.

اما در ارزیابی روند مسئله با توجه به قابلیت های ملی و تئوریکی سمبل پیشنهادی فعالین مستقل حرکت ملی آذربایجان، این شانتاژ ها و تخریبات ها را می بایست به عنوان حالت گذار و سکون فکری جریان های دگم و انحصار طلب مورد تحلیل قرار داد که با عقب گردی به سابقه تشکیلاتی و تفکراتی این افراد و گروه ها کاملا قابل درک است.

در روزهای اخیر ظاهرا تب و تاب هجمه ها و تخریبات و شایعات تا اندازه ای فرو کش کرده و بار دیگر قطار اندیشه ، تعقل گرایی و همگرایی حرکت ملی آذربایجان با حمایت های صورت گرفته از سمبل ملی به سوی تثبیت پیش می رود.

اما نکته ای را نیز باید به عقلای قوم و رهبران سیاسی حرکت ملی آذربایجان یاد آور شد که مسئله سمبل و یا پرچم ملی در حرکت ملی آذربایجان و چند مورد دیگر در صورت کسب مشروعیت ملی و سیاسی می تواند، تبدیل به عاملی جهت گشوده شدن باب نزدیکی گروه ها وتشکیلات ها ی آذربایجان جنوبی شود که متاسفانه به دست دشمنان آذربایجان طلسم شده است. رهبران سیاسی حرکت ملی آذربایجان می بایست به خود بقوبولانند که در تاریخ این ملت واقعیت هایی هستند که در تعیین هویت سیاسی بین المللی حرکت ملی و استراتژی های آتی آن رل اساسی را بازی خواهند کرد و مسئله سمبل و پرچم ملی یکی از آنها خواهد بود.

اگر کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در بیانیه اعلام نظر خود اشاره می کند که مسئله سمبل در پیش برد سیاست مقابله با خطر تروریسم کرد در آذربایجان غربی به خاطر نزدیکی گروه های حرکت ملی موثر است نشان از درایت سیاسی این گروه و تشکیلات دارد. ما در پیش روی حرکت با چالش ها و واقعیت هایی روبرو خواهیم شد که می باید بر احساسات غلبه نموده و تامل،تعقل و نزدیکی به هم دیگر را وارد صحنه مبارزه بکنیم.

با اعلام حمایت کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان، تشکیلات قورتولوش ، میللی پارتی و حمایت ضمنی د.ا.ک و تعدادی از شخصیت های سیاسی، حقوق بشری و دانشجویی و وبلاگ نویسان و انجمن ادبی مقیم خارج مسئله سمبل پیشنهادی روال منطقی و قابل قبولی پیدا کرده و با اعلام حمایت اخیر تشکیلات “دیره نیش” به عنوان یکی از گروه های شاخص حرکت ملی آذربایجان که مسئله را با حساسیت دنبال می کرد یک گام دیگر به نهایی شدن مسئله سمبل ملی نزدیک می شویم.

اخیرا نیز حمایت رسمی سایت “بای بک” و تشکیلات اتحاد ملی آذربایجان جنوبی از مسئله سمبل ملی را مطالعه کردیم. نتیجه ای که از تحلیل شرایط به دستمان می آید، گویایی آن است که برای نخستین بار چندین گروه و تشکیلات حرکت ملی آذربایجان بر سر مسئله پر اهمیتی هم آنند سمبل ملی به توافق رسیده اند و این به خودی خود رویکرد دمکراتیک مسئله را نشان داده و سایر گروه ها را در اقلیت قرار می دهد، اما یقینا باز این تمام کار نخواهد بود.

نفس عمل فعالین مستقل پیشنهاد دهنده سمبل ملی در حالی که عبور از یک مرحله پر اهمیت تاریخی و سیاسی می باشد در این حال نیز به دنبال حل اختلافات درونی حرکت ملی بر سر موضوع پرچم و یا سمبل ملی می باشد تا شاید این گروه ها با حل تضاد های تئوریکی گرد هم آیند. سوالی که در ذهن بنده و شاید صدها فعال دیگر حرکت ملی آذربایجان پدید آمده این است که چرا تشکیلات های گاموح و گایپ که ضرورت وجودی پرچم و یا سمبل ملی را پیشتر و بیشتر از سایر گروها درک نموده اند حتی با مشاهده روند دمکراتیک و مثبت سمبل پیشنهادی همچنان بر گفته و پرچم خود اصرار دارند؟ آیا مگر آنها خود را خارج از چارت حرکت ملی آذربایجان تعریف می کنند؟ آیا رهبران این دو گروه با پیوستن منطقی به مسئله نمی توانند چهره دمکراتیک تری از خود نشان دهند؟ و چرا جناب چنگیز گوی تورک با سابقه ای که در حرکت ملی داشته و بر ضرورت مسئله اشراف کامل دارند تنها به خاطر بعضی رقابت های فردی گروه “آمات” را در ما قبل موج واقع گرا قرار می دهند؟

بسیار خوشحال خواهم شد که به عنوان یک فعال حرکت ملی آذربایجان با قلمی منطقی و دور از انصاف کشی و اتهام افکنی پاسخ سوالات خود را از رهبران این تشکیلات ها بخوانم. سایت بای بک و دیره نیش و وبلاگ تبریز سسی و زنجان سسی و چندین وبلاگ ایجاد شده در انعکاس مسائل و مقالات مربوط به سمبل ملی آذربایجان جنوبی کوشش فراوانی داشته و دارند و در این محیط و اتمسفر جالب جای سایت های جنبش دانشجویی و میلی حرکت با توجه به سابقه ژورنالیستی مدیران آنها در راستای تنویر افکار جهت دست یابی به نتیجه معقول بسیار خالی می باشد.

سخن را با نکته ای به فعالین مستقلی که سمبل ملی را پیشنهاد کردند به پایان می رسانم، باور داریم که قطار تعقل و منطق گرایی در حرکت ملی آذربایجان خصوصا در مورد سمبل ملی به کوری دشمنان آذربایجان، راه پویایی و رهایی ملی را به سرعت پشت سر می گذارد اما سرکوب یاس و نامیدی و تلاش شما عزیزان برای کسب حمایت های بیشتر افکار عمومی ملت آذربایجان از سمبل ملی مشروعیت بیشتری برای آن فراهم خواهد آورد. باشد که روزی سمبل ملی رمز همگرایی مبارزاتی و اتحاد ملی و وحدت ارضی آذربایجان را برای رسیدن به هلال سفید رهایی ملی گردد.

مبارزه اي که شروع ميشود را بايد جدي گرفت

اين افراد سرشناس در محافل خودي به قدري در روياهاي کاذب خود غوطه ورند که گمان شاهد بودن يک اقدام منطقي از آنها امري عبث مينمايد. هرچند تا کنون به خيال خود توانسته اند لجام امور را در دست نگهدارند!

اسم نميبرم٫ ولي ميبينيم که خيلي از شوونيستهاي يک آتشه (دو آتشه ها هنوز در هپروت سير ميکنند و قصد پائين آمدن ندارند) آهسته آهسته اقدام به برخي مصاحبه ها و مغالطه ها! ميپردازند. از سرکردگان احزاب دايناسوري عهد حجري تا نمايندگان گروهکهاي تروريستي سابق و دموکرات فعلي! از روزنامه نگاران دوزاري تا مقاله نويسان مزدبگير! از خودباختگان ناآگاه تا شعاردهندگان پوشالي٫ همه و همه در تلاشند تا سونامي برخاسته از سوي ملتهاي تحت ستم را به نفع خود تعبير٫ اگر شد تحريف و اگر مجالش يافتند مصادره نمايند!

به هر حال٫ پيروزي در زمينه مبارزات ملي يک روزه و دو شبه به دست نميايند. همين که پس از دهها سال٫ بالاخره عده اي سرشناس از جبهه دشمن٫ به وجود غير فارسهاي تحت ظلم و ستم در خانه و کاشانه و سرزمين خود٫ و نيز به قدرت عظيم آنها اعتراف غير مستقيم کنند٫ خود پيروزي بزرگي است.

بنابراين٫ شايسته است تا قدر اين پيروزي را دانسته و از آن به عنوان پله اي در جهت صعود بهره مند شويم. در اين برهه خاص٫ که شايد آنرا آغاز فصلي جديد در تاريخ منطقه ناميد٫ نبايد اراده استقلال طلبي خود را با وعده هاي پوشالي و موقتي جبهه دشمن عوض نمائيم.

کساني که وجود ما را نفع ميکردند امروز ما را برادران خوني ولي ناپاک خود معرفي ميکنند. ناپاک! بلي٫ به نظر آنها ما ناپاکاني هستيم که از نژاد اصيل پارس جدا افتاده و در دامان تورکها بزرگ شده ايم! آيا توهيني به اين آشکاري نبايد که رگ غيرت تورکهاي صاحبخانه را بفشارد؟

هر روز شاهد يک مصاحبه و يک ضد مصاحبه از سوي ظالمان هستيم. ظالماني که اکثرا نان غرب ميخورند و تعاليم غربي ميگيرند ولي از دموکراسي غربي فقط اسمش را ميپسندند٫ و “جيب تو جيب من است٫ و جيب من مال خودم” ميکنند. يک استاد افاضه فضل ميکند و استادي ديگر وي را نقد ميکند! يکي بله ميگويد و ديگري نه!

ميگويند دعواي دزد با دزد به نفع صاحبخانه است. من باور دارم که اگر ملتهاي تحت ستم بازي وارد شوونيستها نشده و مبارزات خود را قاطعانه ادامه دهند٫ اين خيمه شب بازي مضحکي که از سوي برخي سرشناسان شوونيسم شروع شده است به نفع ما صاحبخانه ها تمام خواهد شد.

اين شوونيستهاي خود عاقل دان فکر ميکنند که با القا مقبول بودن سيستم فدراليسم در بين اقوام ايرانيشان! ميتوانند جلوي نابودي سيستم شوونيستيشان را بگيرند! اينهايي که هنوز در ملت بودن تورک و عرب و بلوچ شک دارند٫ اينهايي که هنوز خود را صاحب سند ششدانگ سرزمين ديگران ميدانند و حاضر نيستند ذره اي از سياست نابود کننده خود را تغيير دهند٫ چگونه خواهند توانست با يک صاحب حق دور يک ميز بنشينند؟

تا اين سيستم شوونيستي هست٫ تا اين بايزگران و مطربان هستند٫ تا ملتهاي تحت ستم گول بازيهاي ديگران را ميخورند٫ نميتوان به آينده اميدوار بود. اما٫ حال حاضر به قدري مسئله را شفاف کرده است که شايد گفت مرحله گذر از “التماس” به “دادخواهي” حذف شده و مستقيما از مرحله “التماس” به مرحله “جنگ برابري” وارد شده است. اين جنگ براي بقا را بايد که برد. حتي نتيجه مساوي نيز به ضرر ماست. چرا که دشمن در خانه ماست و نتيجه برابر به معني بخشيدن به اشغالگر ميباشد.

مبارزه اي که شروع شده است را ميتوان جنگ قلمها و انديشه ها ناميد. قلمهايي که چون شمشيري بر صفوف دو طرف حمله خواهند برد. شمشيرهاي ما هرچن اندک٫ اما با شجاعت و قدرت تمام توانسته اند صفوف دشمن را تکه تکه کند و هر يک از اين صفها را در مقابل ديگري قرار دهند. هر چند برخي از اين تقابلها ساختگي باشند٫ اما٫ اختلاف نظر در بين جنگجويان دشمن را نميتوان ساختگي ناميد. تفاوت بين اينها را بايد دانست و نسبت به آن واکنش نشان داد.

جبهه دشمن باز هم دست پيش گرفته است تا پس نيافتد. اينها ميخواهند کاچي را به جاي هيچي گرفته و جان خود را خلاص کنند. ولي٫ آيا لايق کاچي هستند؟ آيا سالها استعمار و استثمار و قتل و شکنجه در سرزمين ديگران بايد فراموش شده و به جانيان و قاتلان کاچي ارزاني شود؟ محال است انسان عاقلي به اين معامله تن در دهد. محاکمه اي عادلانه بايد اجرا شود و مجرم به جزاي خود برسد تا شايد بتوان از برابر بودن نسبي سخن به ميان آورد.

فکر ميکنم اگر به منوالي که رد اين سالهاي اخير بدان دست يافته ايم به راه خود ادامه دهيم٫ بهتر بتوانيم اين مبارزه را تحت کنترل خود داشته باشيم. يعني بايد بدون توجه به جنگ زرگري شوونيستها٫ با تقويت بازوهاي مختلف حرکت ملي٫ گسترده تر و با صلابت تر به مبارزه استقلال خواهي خود ادامه دهيم. بگذاريم آنها نيز به مصاحبه هاي خود و زد و خوردهاي بچه گانه خود ادامه دهند. هر چه باشد٫ در حال حاضر ما در موقعيتي بهتر از آنها قرار گرفته ايم. چرا که صفوف آنها در حال متلاشي شدن است و در مقابل٫ صفوف ما روز به روز مستحکمتر ميشود.

بايد با استفاده از فشارهايي که به رژيم مرکزي اعمال ميشود٫ از سوي ديگران نيز هم٫ بهره ببريم و قدرت تهاجمي شوونيستها را به تلاش براي دفاع تبديل کنيم. اگر دشمن به لاک دفاعي فرو برود٫ دست بالا در معادلات آتي را ما صاحبان حق خواهيم داشت.

مطمئنا در آينده اي نه چندان دور شاهد بگير و ببندهاي بيشتر و وحشيانه تر خواهيم بود. روزهاي ملي در راهند و دشمن سخت هراسناک! هر اقدام غير انساني قابل پيش بيني است. اما٫ دشمن در برخي جبهات از نا افتاده است. يکي از اين جبهه ها که شايد گفت يکي از مهمترين جبهه هاي دشمن است سيستم فکري شوونيسم است. سيستمي که به وجود آورنده و تقويت کننده تحاريف و جعليات يک قرن اخير بوده است. اين سيستم در حال نابود شدن است و هيچ قدرتي نميتواند آنرا نجات دهد.

سالها تحريف تاريخ و حتي تحريف هويت آذربايجان را نميتوان به راحتي فراموش کرد. بنابراين٫ نابودي سيستمي که اين ظلم را در حق ما روا داشته است به معني پيروزي مهمي است که بايد گرامي داشته شود.

در اين ميان نبايد فاکتورهاي جانبي را از نظر دور داشت. فاکتورهايي نظير همسايه هاي شرور و دول ديگر بايستي در معادلات آتي جاي واقعي خود را داشته باشند و با هر کدام به نسبت و نوع فعاليتش برخورد نمود. بد را با بدتر و خوب را با بهتر بايد جواب داد.

اتحاد عملي را مانند هميشه تنها عامل پيروزي ميدانم و براي رسيدن به آن از هر ايده اي حمايت ميکنم. در روزهاي اخير بحث سمبل براي حرکت ملي آذربايجان دوباره داغ شده و بعضي از تشکلات و افراد نظراتي ارائه کرده اند. من نيز با اينکه با سمبل پيشنهادي به خاطر خصوصياتي که از سوي رژيم فارس مورد سؤاستفاده قرار خواهد گرفت مخالفت جزئي دارم٫ ولي باز هم اصرار ميکنم که فعالان ملي آذربايجان بايد اين مسئله را با انتخاب اين سمبل براي هميشه حل نمايند. انتخاب سمبل٫ نشانگر بلوغ سياسي و قدرت تصميم گيري ماست.

آغاز پيروزيهاي مبارزه قلمي و گفتاري خود را با انتخاب سمبل ملي جشن بگيريم و اين واقعه را به نحو شايسته اي در تاريخ کشور يکپارچه خودمان حک نمائيم. کساني که با سمبل پيشنهادي مخالفت ميکنند و در مقابل٫ هيچ ايده و برنامه اي براي حل مشکل نبود پرچم ندارند بدانند که به هر مخالفي عاقل و هر مخالفتي را سازنده نميگويند. مخالفت ناآگاهانه و اصرار بر سنگ اندازي در مقابل اتحاد را نميتوان ناشي از درايت و درک مسائل آتي ناميد. اينگونه مخالفتها را فقط و فقط ميتوان کارشکني و آب در آسياب دشمن ريختن تعريف نمود.

باشد که مبارزه مان را خودمان اداره کنيم

وضعیت در آذربایجان جنوبی: «جنبش سبز» و آذربایجانی ها

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری میر حسین موسوی از طرف آذربایجانی ها تا حدودی مورد حمایت قرار گرفت. اما بعد از انتخابات به علت جدایی فعالان ملی آذربایجان از این فرآیند، اعتراضات طرفداران جنبش سبز در آذربایجان جنوبی به شکل بسیار ضعیف انجام پذیرفت. فعالان ملی با استناد به این که جنبش سبز در رویکرد به آنها و دیگر ملت های غیر فارس از دولت فعلی ایران شوونیست تر می باشد، تصمیم گرفتند تا از جنبش موسوم به سبز حمایت به عمل نیاورند.

آنها با انتخاب راه مبارزه به مراتب مدنی و مسالمت آمیز در شهر تبریز، در بازی های فوتبال تیم تراکتور سازی به عنوان تماشاگر و طرفدار شرکت نموده، همچنین شروع کردند به اعتراضات و سر دادن شعارهای خود. فعالان ملی که خود را ملی گرا می نامند و بویژه جوانان آذربایجان با هدف سردادن شعارهای ملی خود، تیم تراکتورسازی را انتخاب نموده اند. در حال حاضر تمام شهرهای آذربایجان جنوبی طرفدار تیم تراکتورسازی می باشد. این تیم به پر طرفدارترین تیم فوتبال در ایران تبدیل شده است. جلوگیری و ممانعت دولت ایران از برگزاری مراسم قلعه بابک و مراسم هایی از این قبیل باعث گردید تا ملی گرایان، استادیوم برگزار کننده مسابقه تراکتور سازی را به میدان اعتراضات خود تبدیل نمایند. حتی کسانی هم که علاقه ای به فوتبال ندارند، به استادیوم های ورزشی می آیند و با دست هایشان سمبل گرگ خاکستری را به نمایش گذاشته و شعارهای ملی سر می دهند. اما سیاست تبعیض علیه آذربایجانی ها خواه از طرف نیروهای دولتی و خواه از طرف اعضا و طرفداران جنبش موسوم به سبز همچنان ادامه دارد.

دولت در هر فرصتی بر طرفداران تیم فوتبال تراکتور سازی که بصورت مسالمت آمیز اعتراضات خود را ابراز می دارند، فشار وارد آورده و سعی می کند از حضور آنها در استادیوم جلوگیری به عمل بیاورد. در بازی بین تیم فوتبال تراکتورسازی (تراختور) و سپاسی شهر شیراز، از شهرهای مختلف آذربایجان بیش از 150 هزار نفر طرفدار تیم تراکتور حضور یافته بودند (براساس برخی اطلاعات رسیده، شمار طرفدارانی که به طرف استادیوم سرازیر شده بود نزدیک به 200 هزار نفر بود) که از دانشجویان آرش عیدی، حمید میری، محمد بهشتی و مرتضی (برخی دیگر که نامشان مشخص نگردید) دستگیر شدند. کثرت طرفداران تیم تا این حد باعث گردید که در شبکه سراسری ورزش (کانال 3) مسابقه اس ام اس جهت تعیین پر طرفدارترین تیم کشور برگزار گردد. بطوریکه در روند مسابقه ذکر شده، خط اس ام اس تیم تراکتور را بسته و بدینصورت باعث شدند تا این تیم جایگاه سومین تیم پر طرفدار در کشور را کسب نماید. آذربایجانی ها که از این عمل آنها ناراضی شدند، با هدف اینکه نشان بدهند طرفدار تیم تراکتور می باشند، روز مسابقه به استادیوم رهسپار شدند. این در حالی است که در طول روز از تلویزیون محلی بدفعات اعلام شد که استادیوم پر است و طرفداران به آنجا سرازیر نگردند.

در 18 ماه ژانویه برادران حسین و عبدالله صدوقی از طرفداران تیم تراکتور در خیابان نصف راه تبریز از طرف ماموران امنیتی مورد هجوم قرار گرفته و پس از ضرب و شتم دستگیر شدند. علیرغم اینکه حسین صدوقی مدتی بعد آزاد شد، اما برادرش عبدالله با اتهام چاپ پوسترهای تراکتور و فعالیت علیه دولت اتهام گردید. یکی از فعالان ملی هم در شهر تهران در مسابقه برگزار شده با تیم استقلال موقع بستن پرچم تراکتور به درب تیم طرف مقابل دستگیر شده بود. چندین روز قبل از این حادثه هم چاپخانه های نگار و عافیت، همچنین مرکز صدا و تصویری آذربایجان به علت چاپ پوسترهای تیم تراکتور از طرف اداره اطلاعات و امنیت ایران و نیز اداره اماکن پلمپ شده و محمد علیمرادی، داوود شیری و چندین نفر دیگر دستگیر شدند. در زمان های اخیر یکی از دستگیر شدگان یاشار حکاکپور می باشد که در دانشگاه زنجان چندین مجله دانشجویی را منتشر نموده است. وی در تشکیل جلسه شعر در روز 21 آذر، انتشار اطلاعات دروغ علیه دولت و همچنین فرستادن خبر به خارج اتهام شده است. علاوه بر موارد مذکور 33 انتشارات و چاپخانه به علت چاپ پوسترها و شعارهای مختلف از طرف نیروهای امنیتی ایران پلمپ شده، که در نتیجه آن نزدیک به 300 نفر بیکار مانده است. در حال حاضر تمامی انجمن ها در آذربایجان جنوبی بسته شده و به هیچ گردهمایی اجازه داده نمی شود. در مراسم 21 آذر و مراسم هایی از این قبیل نیروهای امنیتی به خانه ها داخل و از گاز اشک آور استفاده کرده اند.

لازم بذکر است که، اعضای جنبش موسوم به سبز و حامیان دولت ایران نگرش شوونیستی خود را نسبت آذربایجانی ها نمی توانند مخفی نمایند و این موضع خود را همیشه بروز می دهند. برای مثال به این مسئله، می توان به کشتن کبوتر سفید رنگی اشاره کرد که در یکی از مسابقه های تیم تراکتور به علت رنگ آمیزی به رنگ سرخ از طرف طرفداران تیم مقابل بصورت وحشیانه رخ داد. در عین حال در رسانه های گروهی مربوط به جنبش سبز اخبار مربوط به آذربایجان جنوبی انعکاس نمی یابد و از جمله مسائل مربوط به منطقه مذکور انتشار نمی یابد. با این همه در روزهای اخیر گروه های مخالف ایران، از جمله در سایت های مربوط به جنبش سبز به لینک های مربوط به آذربایجان جنوبی هم جای داده اند. تا این زمان در این سایت ها به انعکاس لینک از سایت های آذربایجانی اجازه داده نمی شد. این اقدام هم از طرف ملی گرایان به عنوان بدست آوردن دل آذربایجانی ها جهت کسب حمایت آنها در اعتراضات در نظر گرفته شده در 22 بهمن (11 فوریه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) ارزیابی گردید.

یکی از مواردی که جلب توجه می نماید، ابراز نظرات به شکل فتوا از سوی آیت الله بیات زنجانی در مورد زبان ترکی آذربایجانی و مسئله قره باغ بعد از فتوای آیت الله منتظری در این مورد می باشد. همانطور که می دانید آیت الله بیات از آذربایجانی ها دعوت نمود تا در مورد زبان ترکی آذربایجانی در چارچوب ماده 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حقوق خود را طلب نمایند و نظرات خود را در مورد قره باغ هم اینطور بر زبان راند: «تكليف اوليه همگان از مردم مسلمان و نيز نظام جمهوري اسلامي، دفاع از برادران شيعه و سني آذربايجان است و اين وظيفه اختصاص به آذربايجان ندارد و شامل همه ملل مظلوم عالم مي شود». ضمناً این فتوا تکثیر یافته و بویژه در شهر اورمیه پخش شد.

روند حوادث نشان می دهد که جنبش موسوم به سبز در ایران جهت کسب حمایت مردم آذربایجان جنوبی نخواهد توانست هیچ موفقیتی بدست بیاورد. زیرا تبریز که به عنوان شهر انقلاب ها شهرت یافته و به کابوس رژیم هم تبدیل شده، چنانکه فقط اعتراضات جنبش سبز را مشاهده نماید، سبزها نباید زیاد خودشان خسته نمایند. چونکه برای کسب حمایت تبریز اشتباهاتی که قبلاً تکرار شده نباید تکرار گردد. یعنی حداقل از حالا به بعد می توانند در اعتراضات و فعالیت های روزانه خود برای انعکاس اقدامات بی امان رژیم علیه آذربایجانی ها جایی بدهند که برای این مسئله دیر نشده است.

شهر تبریز پایتخت ایلدنیزیان، آق قویونلوها و قره قویونلوها

شمس الدین “ildeniz” والی دولت سلجوقیان عراق در آذربایجان، دولت ایلدنیزیان را درسال ۱۱۴۶ تاسیس کرد. دولت ایلدنیزیان که دیگر شهرهایش نخجوان و گنجه بود، در اواخر قرن سیزدهم به صورت قدرتمندترین دولت منطقه درآمد.

فقط در سال ۱۲۲۵، به علت تسخیر تبریز از سوی خوارزمشاهیان، مجبور شد به این دولت ملحق گردد.

تبریز یکی از مهمترین شهرهای ترک بوده و یک مرکز بزرگ فرهنگی است. تبریز امروزه مرکز استان آذربایجان شرقی و چهارمین شهر بزرگ ایران میباشد. این شهر در دامنه های شمال کوه سهند، مابین دریاچه ارومیه و دریای خزر و در شمال غربی ایرا ن قرار داشته و از سطح دریا ۱۷۴۸ متر ارتفاع دارد.

در تقسیمات جغرافیایی امروز ایران، تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی است. تبدیل تبریز به یک شهر بزرگ، با فتح این شهر توسط طغرل بیگ سلطان سلجوقی در سال ۱۰۵۵ آغاز شده است.

این شهر که در سال ۱۲۳۰ از سوی مغولها استیلا گردید، پس از انتخاب به عنوان پایتخت ایلخانیان، اهمیت فراوانی یافت.

شهر در سال ۱۳۳۶ به دست جلایریان و در سال ۱۳۹۲ نیز به دست تیمور افتاد. سپس قره قویونلوها و آق قوبونلوها آن را به عنوان پایتخت انتخاب کردند و در سال ۱۵۰۰ نیز مرکز امپراطوری صفوی گردید.

تبریز در سال ۱۵۱۴از استانبول بزرگتر بوده و صاحب بیش از یک میلیون نفر جمعیت بود. این شهر در آن سالها یکی از شلوغترین مراکز مسکونی جهان محسوب می گردید. در خلال جنگ چالدران به سال ۱۵۱۴ یاووز سلطان سلیم یک بار و سپس نیز سلطان سلیمان قانونی یکی دیگر از پادشاهان عثمانی ۳ بار در سالهای ۱۵۳۴، ۱۵۳۵ و ۱۵۴۸ تبریز را تسخیر کردند. امپراطوران خاندان ترک صفوی پایتخت خود را از تبریز به شهر قزوین ، به دور از مرزهای عثمانی و سپس نیز به اصفهان انتقال دادند.

تبریز در بیست و دوم سپتامبر سال ۱۵۸۵ از سوی “Özdemir oğlu Osman paşa” تسخیر شده و به صورت مرکز عثمانی یکی از ایالات درآمد. این شهر در سال ۱۶۰۳ از سوی شاه عباس پس گرفته شد. در این دوره تبریز قریب ۵۵۰ هزار نفر جمعیت داشت. شهر مذکور در سال ۱۷۲۵ از سوی “Köprülü Mehmetzadepaşa” مجددا به خاکهای عثمانی ملحق گردیده و در ماه ژوئیه سال ۱۷۳۰ از طرفنادر شاه افشار پس گرفته شد.

گرچه تبریز که ۲۵ سال تحت حاکمیت عثمانیان قرار داشت در قرن ۱۹ ام افت و عقب ماندگی پیدا کرد، ولی باز هم ویژگی خود به عنوان یکی از یزرگترین مراکز ایران را حفظ نمود.

جمعیت تبریز در سال ۸۲۵، ۲۵۰ هزار نفر بوده و این رقم ما بین سالهای ۱۸۵۰ و ۱۸۷۵ به سطح ۱۸۳ هزار نفر کاهش یافت.

این هشر که در سالهای مابین ۱۹۰۸ و ۱۹۱۶ تحت اشغال روسها قرار گرفت، در سال ۱۹۱۸ از سوی کاظم کاربکیر فرمانده ترک تسخیر شده و سپس نیز در اواسط سال ۱۹۱۹ مجددا به ایران پس داده شده است.

در تاریخ تبریز به ۲۸۰۰ سال قبل از این می رسد. نام قدیمی این شهر به معنای محل اطراق ییلاق نشینان میباشد. شهر مذکور نزدیک به ۳ هزار سال از طوایف ترک کوچ نشین میزبانی کرده است.

در دوره سلسله ترک قاجار، تبریز پایتخت هم که نباشد، دومین شهر مهم ایران بود. برای جلوس بر تخت سلطنت قاجاریان، شاهزاده میبایست از تبریز می بود.

تبریز امروزه با جمعیتی قریب به دو میلیون نفر، یکی از بزرگترین شهرهای ترک نشین ایران میباشد.

اولین حکمران دولت قره قویونلوها که تبریز را به عنوان پایتخت انتخاب کرده و در سال ۱۳۶۵ در مناطق شرقی و جنوب شرقی ترکیه امروزی ایران و عراق تاسیس یافته بود، بایرام hoca میباشد.

“Kara Mehmet” پسر وی بعد از رسیدن به سلطنت، ارتوکیان را شکیت داده و ارتش تیمور را متوقف ساخت. او بعد از ورود به تبریز در سال ۱۳۸۸، این شهر را پایتخت اعلام نمود. بعد از “kara Mehmet”، “kara Yusuf” رهبری قره قویونلوها را در دست گرفته و به فتوحات بزرگی تحقق بخشید. در دوره زمامداری پسران “kara Yusuf”، دولت قره قویونلوها تضعیف گردیده، فقط با به سلطنت رسیدن جهان شاه در سال ۱۴۳۷ دولت مذکور به قدرت سابق خود دست یافت. جهان شاه در جنگ با اوزون حسن حکمران آق قویونلو در ماردین مغلوب گردید. در پی این شکست که در سال ۱۴۵۷ صورت گرفت، اوزون حسن قره قویونلوها را در سال ۱۴۱۹ به طور کل از میان برداشت.

از دولت آق قویونلو که در سال ۱۳۹۸ تاسیس یافت، به دلیل منسوب بودن به طایفه “bayındır” اوغوز، با نام دولت بایندریه نیز یاد میگردد. اولین رهبر آق قویونلوها تورعلی بیگ نام داشته و بعد از ولی نیز پسرش فخرالدین کوتلوبیگ اداره دولت را دست گرفته است. با مرگ فخرالدین کوتلو بیگ در سال ۱۳۸۹ پسرش احمد بیگ به اقتدار رسید.

بعد از “kara yülük Osman bey” که بانی حقیقی آق قویونلوها محسوب میگردد، اوزون حسن اقتدار را در دست گرفته است. اوزون حسن در کوتاه مدت آق قویونلوها را به یک دولت بزرگ مبدل ساخته و حاکمیت ایران، عراق، قفقاز و شرق ترکیه را در دست گرفت. وی تبریز را به عنوان مرکز دولت خود انتخاب کرده و با دولت عثمانی به مبارزه پرداخت. وی در جنگ با سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی در سال ۱۴۷۳، شکست را پذیرا گشته و به تبریز بازگشت. و سرانجام دولت آق قویونلو در سال ۱۵۰۲ از سوی صفویان از صحنه تاریخ پاک گردید.

ايران ايکينجي بالکان اولا بيلر "

عاريف کسکين: " پروبلئم رئژيمله باغلي گؤرونسه ده، اصلینده، تفککورده ياتان ميللي آيري - سئچکيليکدير "
" موخاليف ليدئرلر بؤتؤن حقوقلار حاقيندا دانيشير، آما نؤوبه غير ـ فارس میللتلرين عاقيبتينه، مدني حاقلارينا يئتيشنده، سوسورلار "
اصلا ايراندان اولان تؤرکیه لي سياسي ائکسپئرت عاريف کسکين " آزادليق " راديوسونا موصاحيبه وئريب. موصاحيبه ني ايختيصارلا تقديم ائديريک:

- ايراني قاينار قازانا بنزه ديرلر. بير قايدا اولاراق بير نئچه اون ايلليکدن بير بو اؤلکه قاينايير. ايسلام اينقيلابي نين 31- جي ايلدؤنومونده باش وئرن بو حاديثه لر ماهيتجه دئموکراتيک دييشيکليکلر احتيياجيندان دوغور؟

- بو گون ايراندا ياشانان موباريزه يه « دئموکراتيک موباريزه دئييل » دئمک اولماز. ايندي ايراندا دئموکراتيک حرکت وار. ان گؤزچارپان حرکت ايسه پرئزيدئنت سئچکيسيندن سونرا فورمالاشميش «ياشيللار» حرکتيدير. آنجاق بو اؤلکه ده غئيري - فارس میللتلر، خصوصن ده آذربايجان تؤرکلري بئله دوشونور کي، بو « ياشيل » حرکت دئموکراتيک موباريزه آپارسا دا، اونون دئموکراتيک سيستئم قورا بيله جگينه اينانماق سادلؤوهلوکدور.

- اوميدسيزليک ندن قايناقلانير؟

- ايران مونوئتنيک بير اؤلکه دئييل. غير- فارس میللتلر، خصوصيله ده آذربايجان تؤرکلري دوشونورلر کي، ايراندا دئموکراتييا اولاجاقسا، بو، يالنيز بؤتؤن ائتنيک و ديني قروپلارين سياسي سيستئمده تمثيل اولونماسي نتيجه سينده باش وئره جک. آذربايجان تؤرکلري 20- جي عصرين اوللريندن، مشروطه اينقيلابيندان تا گونوموزه ده ک بو فيکره ساديقدير و اونو مودافيعه ائدير. اونلار حاقلي اولاراق دئييرلر کي، ايراندا فارس مرکزيت چي سيستئم هئچ بير زامان دئموکراتيک نتيجه لر وئره بيلمز و اونلارين تفککورو ايله « دئموکراتيک موباريز » ده ديکتاتورلوقلا نتيجلنر. ايران تاريخينده بونو تصديق ائدن ميثال لار سايسيزدير. ميثال اؤچؤن، مشروطه اينقيلابي فونوندا سياسي آرئنايا چيخان آذربايجان تؤرکلرينه قارشي مرکزچي فارس میللتچيليگي نين آپارديغي موباريزه و نتيجه ده رضا شاه ين حاکيميته گليشي.

ايسلام اينقيلابيندان سونرا دا ايران آذربايجانيندا دونيوي دؤولت اوغروندا موباريزه باشلادي. بو حرکت « خلقي موسلمان » آدلانيردي، رهبري دينين دؤولتدن آيريلماسيني تبليغ ائدن شيخ شريت مداري ايدي. هله او دؤورده بو حرکت آچيق دئييردي کي، ايراندا دئموکراتييا اولاجاقسا، بو، يالنيز تهران لا کيفايتلنه بيلمز. دئموکراتيک ايدئيالار غيري- فارس میللتلره ده شاميل ائديلمه لي، اونلارين دا مدني حاقلاري تانينماليدير. نينکي بو دئموکراتيک ايسته يه حؤرمت ائديلدي، عکسينه، بؤتؤن فارس آيدينلار ديني رهبر خميني نين اطرافيندا توپلاندي و « خلقي موسلمان » حرکتي ياتيريلدي. درحال دا آيتوللاه خميني توتاليتاريزمي باشلادي.
« پروبلئم رئژيمده يوخ، تفککورددير »

- تاريخده ياشانميشلاري بير کنارا قويساق، نئجه ائتمک لازيمدير کي، بو حرکت ايراندا ياشايان بؤتؤن میللتلري، ديني رئژيمدن نارازي بؤتؤن اينسانلاري اؤزونده بيرلشديرسين؟

- پروبلئم رئژيمله باغلي گؤرونسه ده، اصلینده، تفککورده ياتان ميللي آيري- سئچکيليکدير. توتاليم، « وطنداش آنلاييشي » مثله سي. ايراندا ياشايان غيري - فارس میللتلر ايران خالقي نين 2/3- ني تشکيل ائدير. بو میللتلر تاريخ بويو بو دؤولته فارس میللتيندن آز خيدمت ائتمه ييب. آنجاق تبليغات ائله بير فورمادا قورولوب کي، « ايران » دئينده، فارس اؤلکه سي، « ايران وطنداشي » دئينده ايسه، فارسلار نظرده توتولور. سانکي، بو اؤلکه نين اصيل صاحيبي فارسلاردير، باشقا میللتلر ايسه اوردان - بوردان گلمه ديرلر. توتاليم، فوتبول اوزره ايران ميللي کومانداسي نين عضولريني داشييان آوتوبوسون اوزرينده « فارس اولدوزلاري » يازيلير. آخي، بو ميللي کوماندادا اوينايان فوتبولچولارين اکثريتي غيري - فارسلاردير. بو جور ايشلرله غير - فارس میللتلر يادليق هيسس ائدير، اؤزلرينه حاقلي اولاراق ميللي کيمليک آختارماغا باشلايير. بونا گؤره ايراندا دئموکراتيک حرکتين اوغور قازاناجاغينا ايناميم آزدير. دئموکراتييا کوللئکتيو کيمليگي قبول ائدن قورولوشدور. کوللئکتيو کيمليک قبول اولونمورسا، فردي کيمليکدن صؤحبت گئده بيلمز. ايراندا آپاريلان موخاليف موباريزه نين، « ياشيللار » حرکتي نين دئموکراتييا آنلاييشي بو دئييل. اونلارين تک بير کوللئکتيو آنلاييشي وار : ايرانلي، يعني فارسلار. دئموکراتييايا بو جور ياناشيلديغي اؤچؤن تبيي کي، غيري - فارس میللتلر بو حرکتي بويکوت ائدير.
« ايرانداکي موباريزه اينسان حاقلاري اوغروندا دئييل، دونيويليک اوغروندادير »

- عاريف بي، آنجاق بؤيوک بير اؤلکه ده خالقين اکثريتي نين قبول ائتمه ديگي بير سياسي رئژيمه قارشي بير حرکت وارسا، مومکون دئييل کي، بو حرکت بو موخاليف اينسانلارين حاقلاريني نظره آلماسين. يعني، بو قدر امينسينيز کي، موخاليف حرکت اؤزونده اينسان حاقلاريني تاماميله احتيوا ائتمير؟

- ايراندا گئدن سياسي موباريزه حاقيندا دوشونرکن 2 مثله ني اونوتماماليييق. اونلاردان بيري بودور کي، « ياشيل » حرکت اينسان حاقلاري دئييل، دونيويليک اوغروندا موباريزه آپارير. هرچند، دئموکراتييا اوغروندا موباريزه آپارديغي دئييلسه ده، ايراندا ياشايان فرقلي میللتلره منسوب ميليونلارلا اينسانين ايفاده آزادليغي تانينمير. اونون طلب ائتديگي شئي سادجه، « دؤولت ديندن آيريلماليدير » شعاريدير. ايکينجيسي ايسه، فارس میللتچي آيدينلار بو ايسلام اؤلکه سيني فارس دؤولتي اولاراق تانيميرلار. اونلار دوشونور کي، فارس کيمليگي شيه کيمليگي نين تاپداغي آلتيندا ازيلير. بونا گؤره آياغا قالخيب عالي عيرق اولان فارس کيمليگيني عرب اصيللي شيعه کيمليگي نين عصارتيندن خيلاص ائتمک لازيمدير. « ياشيل » حرکت اصلینده ايرانلي کيمليگيني، فارس کيمليگيني ديني کيمليک ماسکالاريندان خيلاص ائتمک، اونو تميزله مک و يئنيدن اوجالتماق مقصدي ايله موباريزه آپارير.

- اوندا بئله دوشونمک اولارمي کي، بئله وضعيتده سياسي رئژيم دييشيلرسه، ايرانين ايکينجي بالکان اولماق احتيمالي وار.

- تأسوف کي، بو احتيمال وار و مومکون پروقنوزلار ايچينده او، داها چوخ رئال گؤرونور. اؤزونوز دوشونون، قفيلدن رئژيم دييشيلير و عصرلر بويو بير يئرده ياشاماغينا باخماياراق بير - بيرينه ائله ده حؤرمتي اولمايان میللتلرين الينه آزادليق و آرزولاريني رئاللاشديرماق ايمکاني دوشور. کيم دئيه بيلر کي، ايران بالکان اولا بيلمز؟ چونکي بالکان اولماق شرايطي مؤوجوددور. میللتلر آراسيندا نيفاق، ائلجه ده بو میللتلره حؤرمت بسليه جک دئموکراتيک سيستئم يوخدور. تبيي کي، فارس- تؤرک ، کورد- فارس، فارس- عرب ساواشلاري چيخا بيلر. ايرانين بالکان اولماماسي اؤچؤن ان آزي موخاليف حرکتلرين ايچينده اصل دئموکراتييا اولماليدير. هئچ اولماسا موخاليفلر اينسان حاقلارينا، میللتلرين مدني حاقلارينا حؤرمت بسله مه ليدير. سيز فيکير وئرين، موخاليف ليدئرلر بؤتؤن حقوقلار حاقيندا دانيشير، آما نؤوبه غير - فارس میللتلرين عاقيبتينه، اونلارين مدني حاقلارينا يئتيشنده، سوسورلار.
« ايراندا مدني حاقلاردان دانيشاني آمئريکا جاسوسو آدلانديريرلار »

- سيزين بو فيکيرلرينيزه آلتئرناتيو اولاراق ايران موخاليف ليدئرلري ده قئيد ائدير کي، غيري - فارس میللتلرين مدني حاقلاري کونستيتوسييادا نظرده توتولدوغو فورمادا رئاللاشسا، اؤلکه پارچالانار…

- بونو هامي بيلمه ليدير کي، هئچ بير دئموکراتيک اؤلکه ده اؤلکه بؤلونر دئيه، میللتلرين حاقلاري اليندن آلينا بيلمز. دئموکراتييا کؤنوللو ، آرزولو ايشتيراکدير. بير يئرده تزييق، تحريک، قورخو وارسا، کؤنوللو بيرليکدن، دئموکراتييادان صؤحبت گئده بيلمز. توتاليم، بير میللت اؤز حاقلارينا قوووشماق اؤچؤن آيريلماق قرارينا گليب. نه واختا قدر توپلا - توفنگله اونون اوزرينه گئديب فيکريندن داشينديرماق اولار؟ اونلارين سؤزلريندن بئله چيخير کي، اينسان حاقلارينا حؤرمت ائديلسه، غيري - فارس میللتلرين حاقلاري تانينارسا، اؤلکه پارچالانار. آخي، تاريخين هانسي بير کسيمينده بو فارس میللتچيلري، ايداره چيلري ايراندا ياشايان فرقلي توپلوملارا عئيني گؤزله باخدي و ايران پارچالاندي؟ بو تاريخين هانسي دؤورونده باش وئردي کي، ايندي بونلار بئله قورخورلار؟ اونلارين قورخوسو ايرانين پارچالانماسي دئييل. بؤتؤن میللتلره برابر حاقلار وئريلرسه، آري - فارس تفککورو میللتلره تزييق گوجوندن محروم اولار. اونلارين قورخدوقلاري بودور. دئمه لي، کيچيک خالقلاري دايم تزييق آلتيندا ساخلاديقلاريندان ايندي ده قورخورلار کي، بيردن آزادليق وئرريک ايران پارچالانار. بونا گؤره کيمسه مدني حاقلاردان دانيشاندا اونو قربه، آمئريکايا ايشله ين جاسوس آدلانديريرلار.

- ايراندا ايسلام رئژيمينه قارشي موباريزه آپاران موخاليف آيدينلارين، حرکتين اورانين زنگينلشديريلمه سي مثله سينه موناسيبتي نئجه دير؟

- رئژيم موخاليفلري نين ديليندن نووه سيلاهي الده ائتمه مکله باغلي هئچ بير فيکير ائشيتمه ميشيک. بوردا غريبه بير شئي يوخدور. بو فاکتدير کي، ايراندا نووه پروقرامي نين تمه لي شاه دؤنمينده آتيليب. ايراندا دا ايلک نووه رئاکتورو 1956- جي ايلده قورولوب. ايران شاه ي بئله او دؤورده بؤلگه نين ان گوجلو نووه اؤلکه سي اولماسيني ايسته ييردي. بو گون آدي تئز - تئز حاللانان بوشهر نووه ستانسيياسي دا 1975- جي ايلده تيکيليب. بو پريزمادان باخديغيميزدا آچيق گؤرونور کي، ايستر شاه چيلارين، ايستر ايسلام چيلارين، ايسترسه ده کوممونيستلرين تيمساليندا نووه آرسئنالينا صاحيب اولماق فارس دؤولتي نين تاريخي ائهتيراسيدير. اصلینده، اونلارين هاميسي اؤچؤن مقصد عئينيدير، آما مقصده يئتيشمه تاکتيکالاريندا فرقليليکلر وار. ميثال اؤچؤن، رئژيم موخاليفلري فيکيرلشيرلر کي، نووه آرسئنالينا صاحيب اولمازدان اول قرب اؤلکه لري ايله اولان اينامسيزليق پروبلئملريني حلل ائتمک لازيمدير. ايندييه ده ک ايسلام رئژيمينه موخاليف حرکت ايچينده هئچ کيمده ن « من ايستميرم ايران نووه سيلاهينا صاحيب اولسون» کيمي فيکيرلر ائشيتمه ميشم. قيساجا، ايستر رئژيم اولسون، ايسترسه ده موخاليفت، اونلارين موباريزه سي نين مغزي ايمپئريال تفککوردور .
عرب الیفباسینا کؤچؤره ن تبریز سسی خبر قوروپو